http://sajade-neshin.persiangig.com/ray/14.gif http://sajade-neshin.persiangig.com/ray/13.gif
تبليغاتX
پایگاه بسیج شهید دولت آبادی حوزه179تهران

پایگاه بسیج شهید دولت آبادی حوزه179تهران

امام مصلح سید و الشریف حضرت حاج علی حسینی خامنه ای(جانم به فدایه)

نمازی که رهبرانقلاب به یک شهید اقتدا کرد

شهيد شيرودي

نمازی که رهبرانقلاب به یک شهید اقتدا کرد

رهبر معظم انقلاب اسلامی در بیاناتی بعد از شهادت «علی‌اکبر شیرودی» فرمودند: او به یکی از برادران گفته بود "دعا کن شهید بشوم. از بعضی جریانات سیاسی خیلی دلم گرفته." درگیری‌های سیاسی، این جوان مؤمن را بسیار برآشفته و ناراحت کرده بود. شیرودی نخستین نظامی بود که به او اقتدا کردم و نماز خواندم.

به گزارش  شناخت رهبری به نقل از فارس ، خلبان شهید «علی اکبر شیرودی» از فرماندهان برجسته هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی بود که حماسه‌های ناب و بی‌بدلیل آفرید.

بسیاری از بزرگان و شهدا در وصف شیرودی سخن گفته‌اند اما کلام امام خامنه‌ای که آن زمان رئیس شورای عالی دفاع بودند از شیرینی خاصی برخوردار است. خصوصاً اینکه تأکید می‌کنند، او نخستین نظامی بود که در نماز به او اقتدا کرده‌اند. آنچه در ادامه می‌آید بازخوانی این سخنان است در ایام سالگرد شهادت شهید قهرمان، شیرودی.

*همیشه آماده شهادت بود

در هفته گذشته، ما دو عنصر عزیز، دو قهرمان، دو سرباز اسلام را از دست دادیم. دو جوانی که در راه خدا، مدت‌های مدید با قاطعیت و با ایمان کامل جنگیده بودند. یکی سروان شهید، افسر هوانیروز شیرودی، یکی دیگر سرگرد ادبیان.

این دو نظامی مسلمان، برای ما خیلی حرف‌ها دارند. وجود این‌گونه عناصر در ارتش جمهوری اسلامی، خیلی معنا دارد. مردم نمی‌دانند عناصر مؤمن و مکتبی ارتش چه می‌کنند و چگونه عناصری هستند، این دو قهرمان، در راه خدا جنگیدند و شهید شدند.

سروان شیرودی یک خلبان هوانیروز بود و انسانی همیشه آماده شهادت. به یکی از برادران که از دوستان قدیمی‌اش و از روحانیون متعهد در کرمانشاه است، گفته بود "فلانی بیا یک خداحافظی از روی خاطر جمعی با تو بکنم، زیرا می‌دانم که باید شهید بشوم."

این برادرمان گفته بود که خدا کند حفظ بشوی و خدمت کنی. گفته بود "نه! سرهنگ کشوری را خواب دیدم. به من گفت، شیرودی یک عمارت خیلی خوبی برایت گرفته‌ام. باید بیایی توی این عمارت بنشینی. لذا می‌دانم رفتنی هستم."

به یکی از برادران گفته بود "دعا کن شهید بشوم. از بعضی جریانات سیاسی خیلی دلم گرفته." درگیری‌های سیاسی، این جوان مؤمن را بسیار برآشفته و ناراحت کرده بود. شیرودی نخستین نظامی بود که به او اقتدا کردم و نماز خواندم.

می‌گفت "قبل از جنگ، برای من خاک هیچ ارزشی نداشت و همیشه می‌گفتم هیچ‌وقت برای خاک نخواهم جنگید، اما حالا یک مشت خاک این منطقه، به خاطر حفظ اسلام برای من عزیزترین چیز است. خاک این منطقه با خون شهدایی مانند سهیلیان، کشوری و امثال اینها آغشته شده و آنها سربازان اسلام بودند و فقط برای اسلام و در اختیار و تحت فرمان امام می‌جنگیدند. آنها برای امام والاترین و بیشترین ارزش را قایل بودند و می‌گفتند، حاضریم طبق دستور امام فرزندان‌مان را برای پیروزی این انقلاب قربانی کنیم."

مصداق كوثر براى نبى‌اكرم، چيزهاى گوناگون است. يكى از برجسته‌ترين مصاديق كوثر، وجود مقدس فاطمه‌ى زهراست؛

 

كه خداوند متعال در اين وجود مبارك، دنباله‌ى معنوى و مادى پيامبر را قرار داد. برخلاف تصور دشمنان ملامتگر، اين دختر بابركت، اين وجود ذى‌جود، آن‌چنان مايه‌ى بقاى نام و ياد و مكتب و معارف پيامبر شد كه از هيچ فرزند برجسته و باعظمتى، چنين چيزى مشاهده نشده است.

 

اولاً از نسل او يازده امام و يازده خورشيد فروزان، معارف‌ اسلامى را بر دلهاى آحاد بشر تابانيدند؛ اسلام را زنده كردند؛ قرآن را تبيين كردند؛ معارف را گسترانيدند؛ تحريفها را از دامن اسلام زدودند و راه سوء استفاده‌ها را بستند. 

 

 يكى از اين يازده امام، حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام) است كه پيامبر طبق روايت فرمود: ((انا من حسين و حسين سفينة النّجاة و مصباح الهدى)).

 

 

با آن‌ همه آثار و بركاتى كه در آن شخصيت، در آن شهادت و بر آن قيام در تاريخ اسلام مترتب شده است، او يكى از ذراره‌هاى فاطمه‌ى زهراست. يكى از اين‌ خورشيدهاى فروزان، امام باقر، و يكى ديگر امام صادق (عليهماالسّلام) است كه معارف اسلامى، مرهون زحمات آنهاست. نه فقط معارف شيعى، كه ائمه‌ى‌ معروف اهل سنت، يا بى‌واسطه، يا باواسطه، بهره‌مندان از فيض دانش آنها هستند. اين كوثر فزاينده‌ى روزبه‌روز درخشنده‌تر، نسل عظيم پيامبر را در تمام اقطار اسلامى پراكند؛ كه امروز هزاران، بلكه هزاران هزار خاندانهاى مشخصِ شناخته شده‌ى در همه‌ى دنياى اسلام، نمودار بقاى نسل جسمانى آن بزرگوارند؛ همچنان كه هزاران مشعل هدايت در دنيا نمودار بقاى معنوى آن مكتب و آن وجود مقدسند؛ اين كوثر، فاطمه‌ى زهراست. سلام خدا بر او، درود همه‌ى انبيا و اوليا و فرشتگان و آفريدگان پروردگار بر او تا روز قيامت.

--------------------------------------
*تاريخ : 9/7/78 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبه های نماز جمعه تهران

یا فاطمه زهراشما بدانيد زنان مسلمان در بسيارى از نقاط دنيا امروز به شما نگاه مى‌كنند و از شما ياد مى‌گيرند. اين‌كه مى‌بينيد در بعضى از كشورهاى غربى، در بعضى‌ از كشورهاى مسلمان اما با حكومتهاى غير اسلامى، اين‌طور حجاب اسلامى مورد تهاجم دشمنان دين قرار مى‌گيرد، اين نشان دهنده‌ گرايش زنان به حجاب‌ است. در كشورهاى همسايه‌ ما، آن‌جاهايى كه به حجاب اهتمام نمى‌شد؛ در كشورهاى اسلامى كه بنده خودم از نزديك بعضى جاها را ديدم كه هرگز اسمى از حجاب در آن‌جا آورده نمى‌شد؛ در مدت بيست ساله‌ بعد از انقلاب، زنان؛ بخصوص زنان روشنفكر و بخصوص دختران دانشجو، به حجاب گرايش پيدا كردند؛ علاقه پيدا كردند؛ رو آوردند و حجاب را حفظ كردند؛ كه نمونه‌هايش علاوه‌ بر اينها در كشورهاى غربى هم مشاهده شده است. شما الگوييد، شما نمونه‌ايد.

 

بدانيد امروز در هيچ جاى دنيا زنانى كه مثل اين مادران شهداى ما، مادر دو شهيد، مادر سه شهيد، مادر چهار شهيد باشند، نيستند. در جامعه‌ ما، مادرانى‌ با اين خصوصيات كه از پدرها بهتر و قويتر و آگاهانه‌تر ايستادند، در اين ميدان بسيارند. اين همان تربيت اسلامى است؛ اين همان دامان پاك و مطهّر و نورانى‌ فاطمه‌ زهرا سلام‌الله عليها ست. شما دخترانِ فاطمه هستيد؛ فرزندان فاطمه‌ زهرا هستيد؛ دنباله‌روان فاطمه‌ زهرا هستيد.(2)

 شهادت سيّده‌ى زنان عالم، فاطمه‌ى زهرا(سلام‌الله عليها)

طبق روايت، روز - سوم جمادى‌الثّانى - شهادت سيّده‌ى زنان عالم، فاطمه‌ى زهرا(سلام‌الله عليها) است. من از ملت ايران درخواست مى‌كنم كه در آن روز، مغازه‌ها و محل كسبشان را تعطيل كنند و به فاطمه‌ى زهرا(سلام‌الله عليها) احترام نمايند. به دستگاهها و ادارات دولتى و كارخانجاتى كه كارهاى خاصى دارند، چيزى نمى‌گوييم؛ ليكن كسبه و دكاندارها و بازارها و خيابانها احترام كنند. ان‌شاءالله آن روز را تعطيل كنيد تا بتوانيم از بركات فاطمه‌ى زهرا (سلام‌الله عليها) بهره‌مند بشويم.(2)

 

 

 

از برخى تعبيرات درباره‌ى ائمه (عليهم‌السّلام) نبايد استفاده كرد؛ اينها سبك است. براى فاطمه‌ى زهرا(سلام‌الله عليها) - آن موجود قدسى والا، آن انسان برتر و آن معلم بشر - از آن تعبيرى كه هر شاعرى - چه شاعر درست و حسابى‌گوى و چه‌ شاعر هرزه‌گوى - براى محبوب و معشوق خودش ذكر مى‌كند، نبايد استفاده كرد؛

 

 

 

بايد از تعبيرات متناسبى استفاده كرد. اعتقاد من اين است كه اگر شعراى عزيز ما - همچنان كه امروز خوشبختانه، هم سرود دسته‌جمعى، هم در بعضى از شعرهايى كه قبلاً آقايان خواندند، همين معنا انصافاً تأمين شده - لفظ و معنا را براى‌ بيان معرفتى كه امروز جامعه‌ى ما نياز دارد تا از مكتب فاطمه‌ى زهرا (سلام‌الله عليها) تعليم بگيرد، به كار گيرند و آن را مداح با صداى خوش و آهنگ مناسبِ با اين كار عرضه كند، يكى از بهترين انواع تبليغ و ترويج صورت گرفته است؛ يعنى همان دعبل و فرزدق و كميتِ تاريخ در اين‌جا ظهور و تجلى پيدا كرده است. ارزش، همان ارزش خواهد بود و مى‌تواند اجرهاى بزرگ الهى را به دنبال خود داشته باشد. (3)

 

1- 10/6/78 بيانات مقام معظم رهبری در ديدار با گروه كثيری از سپاهيان و بسيجيان در مشهد

2- 13/9/70 سخنرانی در ديدار با جمعی از خانواده های شهدا و اقشار مختلف مردم

3- 18/6/80 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار مداحان اهل بيت به مناسبت سالروز ميلاد خجسته ی حضرت فاطمه الزهرا

قطعه شعری به مناسبت ولادت مقام معظم رهبری در 29 فروردین

امام خامنه ای

 


بیست و نه فروردین ، رسید ز راه
فصل بهار ، زیبا شد از جمال ماه

ستارگان که زمین را نگاه میکنند
خورشید را در این دیار تماشا میکنند

فرزندی از خاندان پیغمبر است
پرچم ولایت علی را  ، گرفته دست

سلاله ی پاک رسول خدا ، علی است
با حکم خدای رحمان ، ما را ولی است

 

 
بازخواني فرامين رهبر معظم انقلاب:

رابطه با آمریكا برای ما مضر است/ آن روزى كه رابطه‌ مفيد باشد، اول كسى كه بگويد رابطه را ايجاد بكنند، خود بنده هستم

«حالا مي نشينند آقايان وراجى كردن و حرف زدن و استدلال كردن، كه نبود رابطه‌ى با آمريكا براى ما مضر است. نه آقا! نبود رابطه‌ى با آمريكا براى ما مفيد است. آن روزى كه رابطه‌ى با آمريكا مفيد باشد، اول كسى كه بگويد رابطه را ايجاد بكنند، خود بنده هستم.»
با توجه به اظهارات اخيربرخی رجال سیاسی درباره ضرورت تجديدنظر در قطع رابطه با آمريكا، بازخواني فرامين صريح رهبر معظم انقلاب، پاسخي محكم به اينگونه اظهارات است.

مقام معظم رهبري در دیدار دانشجويان دانشگاه‌هاى استان يزد در تاريخ 13/10/1386 به صراحت و به طور مستدل به حاميان مذاكره و رابطه با آمريكا پاسخ دادند.

ايشان فرمودند: «ما يكى از سياستهاى اساسى‌مان قطع رابطه‌ى با آمريكاست. هرگز هم نگفتيم ما تا ابد قطع رابطه خواهيم بود؛ نه، هيچ دليلى ندارد كه تا ابد قطع رابطه با هر كشورى، با هر دولتى داشته باشيم.
متن کامل در ادامه مطلب...


مسئله اين است كه شرائط اين دولت به گونه‌اى است كه رابطه‌ى با او براى ما ضرر دارد. انسان رابطه را با هر كشورى به دنبال تعريف يك منفعتى ايجاد ميكند؛ آنجائى كه براى ما منفعت ندارد، دنبال رابطه نميرويم؛ حالا اگر ضرر داشت، به طريق اولى‌ دنبال رابطه نميرويم.

رابطه‌ى سياسى با آمريكا براى ما مضر است. اولاً خطر آمريكا را كم نميكند. آمريكا به عراق حمله كرد؛ در حالى كه با هم رابطه‌ى سياسى داشتند، سفير داشتند؛ اين آنجا سفير داشت، آن هم اينجا سفير داشت.

رابطه كه خطر جنون‌آميز و سيطره‌طلبانه‌ى هيچ قدرتى را از بين نميبرد. ثانياً وجود رابطه براى آمريكائى‌ها - نه امروز، هميشه اينطور بوده - وسيله‌اى بوده است براى نفوذ در قشرهاى مستعد مزدورى در آن كشور. انگليسى‌ها هم همين طور بودند. انگليسى‌ها هم در طول ساليان متمادى سفارتخانه‌شان مركز ارتباط با سفلگان ملت بود؛ كسانى كه حاضر بودند خودشان را به دشمن بفروشند. سفارتخانه‌ها يكى از كارهايشان اين است.

در همين قضايائى كه حدود هفده هجده سال پيش در چين اتفاق افتاد و جنجال فوق‌العاده‌اى شد، سفارت آمريكا محور و مركز اداره‌ى آشوبها و اغتشاشها بود. اينها اين خلأ را در ايران دارند؛ احتياج به پايگاه دارند، و پايگاه ندارند؛ اين را ميخواهند. احتياج به رفت و آمد آزاد و بى‌دغدغه‌ى مأموران جاسوسى و مأموران اطلاعاتى‌شان و ارتباطات نا مشروع آنها با عناصر سفله و مزدور دارند؛ اما اين را ندارند.

ارتباط، اين را براى آنها تأمين ميكند. حالا مينشينند آقايان وراجى كردن و حرف زدن و استدلال كردن، كه نبود رابطه‌ى با آمريكا براى ما مضر است. نه آقا! نبود رابطه‌ى با آمريكا براى ما مفيد است. آن روزى كه رابطه‌ى با آمريكا مفيد باشد، اول كسى كه بگويد رابطه را ايجاد بكنند، خود بنده هستم.

ميگويند: چرا جلب دشمنى آمريكا را ميكنيد؟ مثلاً فرض كنيد حالا رئيس جمهور تعبير تندى ميكند، ناگهان آقايانِ به اصطلاح عقلا ميگويند اين تعبير تند بود؛ اين دشمنى آمريكائى‌ها را جلب ميكند. نه آقا! دشمنى آمريكائى‌ها تابع اين الفاظ و تعبيرات نيست. دشمنى، دشمنىِ اصولى است.

اين دشمنى در زمانهاى مختلف بوده. از اول انقلاب تا حالا دشمنى بوده - حالا بحث خطر حمله‌ى نظامى را بعد يك جمله‌اى عرض خواهم كرد - حداقل در طول هجده سال اخير، يعنى از بعد از پايان جنگ تحميلىِ هشت ساله تا امروز، هميشه اين خطر وجود داشته؛ يعنى هميشه ملت ايران تهديد ميشده، كه ممكن است اينها حمله‌ى نظامى بكنند؛ مال امروز نيست.

آن چيزى كه ميتواند خطر دشمن را ضعيف كند، نمايش قدرت شماست، نه نمايش ضعف شما. نمايش ضعف شما دشمن را تشجيع ميكند. آن چيزى كه ممكن است جلوى خودسرى و خودكامگى دشمن را بگيرد، اين است كه احساس كند شما قدرتمنديد. اگر احساس كند ضعيفيد، بدون مانع، هر كارى كه بخواهد بكند، ميكند.«

جز عشق ولا دوای این جامعه چیست

در ورطه دشمنان دوصد دوست کم است

امروز صفای دل ما خامنه ایست

امروز دوصد دشمن و یک خامنه ایست







تمثال آیت الله خامنه ای ، رهبر ایران

 

 

دل گفت اگر غنچه ی پرپر گـــردم

در جاری خون خود شناور گـــردم

والله که اسم اعظم حق باشــــد

نامردم  اگر جدا ز  رهبــــر  گردم



۶ شعر پیامکی برای رهبر معظم آیت الله خامنه ای در ادامه ...




همت مضاعف و کار مضاعف

دلهاست به راه دین مكــلف برخیز

جانها همه عاشقانه بر كف . برخیز

فرمان ولایـــت اســــــت ایران آباد

با همــــت و با كار مضاعف بر خیز

 

 




سال همت مضاعف و کار مضاعف

با یاد شهیدان وطن عید کنیم

از همّتشان همیشه تمجید کنیم

با همّت و با کار مضاعف امسال

راضی دل نازنین خورشید کنیم

 

 

 




عشق یعنی رهبرم سید علی


عشق یعنی یک خمینی سادگی

عشق یعنی با علی دلدادگی

عشق یعنی لافتی الا علی

عشق یعنی رهبرم سید علی



+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:33  توسط کیوان گیتی نژاد   | 

آرزوی رهبر معظم و مکرم وفقید جهان وبالاخص مسلمانان جهان سید و شریف حاج سید علی حسینی خامنه ای (جانم

امام جمعه مشهد با بیان اینکه ‌آرزوی

رهبر معظم انقلاب زیارت قبر مطهر امام

حسین(ع) است از روحانیون عتبات

خواست که سلام رهبر معظم انقلاب را

به محضر مبارک امام حسین(ع) برسانند.

به گزارش شناخت رهبری به نقل از
پایگاه اطلاع‌رسانی مقام معظم رهبری، ‌آیت‌الله سید احمد علم‌الهدی در جلسه
توجیهی ویژه روحانیون و مداحان عتبات عالیات اظهار داشت: زیارت قبر مطهر امام
حسین(ع) آرزوی رهبر معظم انقلاب است.

وی با بیان اینکه رهبر معظم انقلاب آرزوی کربلا دارند اما شرایط به گونه‌ای است
که این امکان وجود ندارد، خاطرنشان کرد: یک روز پیش از زمانی که می‌خواستم
به سفر معنوی عتبات عالیات مشرف شوم، در خدمت آقا بودم، عرضه داشتم فردا
به کربلا می‌روم که آقا با یک نگاه حسرت‌آمیزی گفتند ما را که فراموش نمی‌کنید.

آیت‌الله علم‌الهدی خطاب به روحانیون کاروان‌های عتبات عالیات با تاکید بر اینکه
عزت روحانیت به برکت رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است، تصریح کرد: به عنوان
ادای حق رهبری، مقید باشیم که یک زیارت یا حداقل سلامی از طرف ایشان به
محضر آقا سیدالشهدا(ع) عرض کنیم به امید اینکه رهبر عزیزمان به این آرزویشان
 

بازتاب سخنرانی رهبر انقلاب در مشهد در رسانه‌های جهانبه گزارش جهان، سخنان عصر امروز رهبر معظم انقلاب اسلامی در مشهد مقدس با پوشش رسانه‌ای گسترده‌ای همراه بود.

خبرگزاری فرانسه: اظهارات آیت‌الله خامنه‌ای موضع ایران در برابر تهدیدات غرب را تقویت کرد

به گزارش فارس، خبرگزاری فرانسه لحظاتی پس از پایان سخنرانی مقام معظم رهبری در شهر مقدس مشهد، این سخنان را بازتاب و گزارش داد آیت‌الله خامنه‌ای هشدار داد ایران هرگونه حمله از سوی آمریکا یا اسرائیل را پاسخ خواهد داد.

این خبرگزاری با پوشش این بخش از سخنان رهبری که ایران به دنبال ساخت بمب اتمی نبوده و نیست اما اگر از سوی دشمن خواه آمریکا یا رژیم صهیونیستی هدف حمله قرار خواهد گیرد به همان سطح، حمله آنها را پاسخ خواهد داد، افزود که اظهارات آیت الله خامنه‌ای موضع ایران در برابر تهدیدات غرب علیه برنامه هسته‌ای خود را تقویت کرد.

خبرگزاری فرانسه در ادامه نوشت: رهبر ایران پاسخ به هرگونه حمله را حق ایران توصیف و اعلام کرد که بر اساس تعالیم الهی درصورتی که دشمن تجاوز را آغاز کند، شکست را در پیش رو خواهد داشت.

این خبرگزاری به نقل از مقام معظم رهبری افزود: "این سنت الهی است. ما به دنبال حمله یا تهاجم نیستیم بلکه به دنبال حفظ موجودیت و هویت جمهوری اسلامی هستیم."

آسوشیتدپرس: رهبر ایران تاکید کرد ایران به دنبال ساخت سلاح اتمی نبوده و نیست

خبرگزاری آسوشیتدپرس با بازتاب سخنان رهبری ایران در حرم رضوی(ع) نوشت:" آیت‌الله خامنه‌ای در سخنرانی که به طور زنده از شبکه دولتی ایران پخش می‌شد، با نام‌بردن از اسرائیل و آمریکا هشدار داد، ایران هرگونه حمله آمریکا و اسرائیل را به همان سطح پاسخ خواهد داد."

این خبرگزاری با اشاره به تهدیدات آمریکا و اسرائیل برای حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران افزود: "رهبر ایران تصریح کرد ایران بمب اتمی نداشته و قصد ساختن آن را نیز ندارد."

رویترز: رهبر ایران هشدار داد در هر سطحی که دشمن حمله کند ایران پاسخ خواهد داد

خبرگزاری انگلیسی رویترز طی خبری به پوشش سخنرانی مقام معظم رهبری در مشهد مقدس پرداخت.

این خبرگزاری به نقل از رهبر ایران نوشت: ایران تسلیحات هسته‌ای ندارد و نخواهد ساخت اما در مقابله با تجاوز دشمنان چه از سوی آمریکا باشد یا رژیم صهیونیستی، برای دفاع از خود، در همان سطحی که دشمن به ما حمله کند، حمله خواهیم کرد.

رویترز ادامه داد که رهبر ایران در سخنرانی سالانه خود به مناسبت نوروز اضافه کرد: آمریکایی‌ها اشتباه بزرگی مرتکب می‌شوند اگر فکر کنند که با تهدیدها می‌توانند ملت ایران را نابود کنند.

این خبرگزاری انگلیسی در ادامه به تهدیدهای آمریکا و اسرائیل علیه ایران پرداخت و به مذاکره آتی ایران با گروه 5+1 نیز اشاره‌ای کرد.

رویترز در ادامه نوشت که رهبر ایران در سخنرانی خود به دستاوردهای هسته‌ای ایران طی 12 ماه گذشته از قبیل افزایش غنی‌سازی تا 20 درصد و ساخت میله‌های سوخت برای رآکتور تهران اشاره کرد.

این خبرگزاری انگلیسی اضافه کرد که رهبر ایران گفت: در شرایطی که دشمنان درباره سقوط ملت ایران و تحریم‌های سخت صحبت می‌کنند ایران تمامی این دستاوردها را بدست آورد.

دویچه‌وله: رهبر ایران تاکید کرد آمریکا در صورت حمله به ایران مرتکب اشتباه بزرگی می‌شود

پایگاه اینترنتی "دویچه‌وله" آلمان طی خبری کوتاه به انتشار بخش‌هایی از سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی در مشهد مقدس پرداخت.

این پایگاه اینترنتی آلمانی نوشت: رهبر جمهوری اسلامی ایران روز سه‌شنبه (اول فروردین) در سخنان نوروزی خود در مشهد گفت: ایران در صورتی که مورد حمله قرار بگیرد در همان سطح پاسخ خواهد داد.

دویچه‌وله ادامه داد: آیت‌الله خامنه‌ای در این سخنان تأکید کرد که ایران در پی رسیدن به سلاح اتمی نیست، اما در صورت حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی از خود "در همان سطح" دفاع خواهد کرد. وی افزود، آمریکا در صورت حمله به ایران مرتکب "اشتباه بزرگی" خواهد شد.

بی‌بی‌سی: رهبر ایران با استناد به قرآن نوید داد حمله‌کنندگان به ایران شکست می‌خورند

پایگاه اینترنتی "بی بی سی" طی خبری به پوشش بخش‌هایی از سخنان مقام معظم رهبری در جمع مردم در مشهد مقدس پرداخت.

بی‌بی‌سی نوشت:  آیت الله علی خامنه ای، رهبر ایران تأکید کرد که کشورش در پی تولید سلاح اتمی نیست، اما اگر مورد حمله قرار گیرد، در همان سطح پاسخ خواهد داد.

این پایگاه اینترنتی ادامه داد: آقای خامنه ای در نخستین روز سال ۱۳۹۱ و در سخنرانی نوروزی خود در مشهد، با قرائت آیاتی از کتاب مقدس مسلمانان گفت که "قرآن به ما نوید داده است که اگر دشمن به شما حمله کرد، قطعا شکست خواهد خورد".او گفت که مردم ایران در فکر تهاجم و تجاوز نیستند، اما هستی، هویت، دین و "جمهوری اسلامی خود" را با تمام وجود دوست دارند.

بی‌بی‌سی اضافه کرد: رهبر ایران گفت که کشورهای غربی قصد دارند با اعمال تحریم های اقتصادی مردم ایران را از حکومت این کشور جدا کنند. به گفته او، این کشورها می دانند که ایران در پی تولید سلاح اتمی نیست و پرونده هسته ای ایران تنها بهانه ای برای فشار آوردن به حکومت جمهوری اسلامی است.

بر اساس گزارش بی‌بی‌سی ، آیت الله خامنه ای گفت: "ما به دلایل خودمان به هیچ وجه به دنبال سلاح هسته ای نیستیم. نه تولید کرده ایم و نه تولید خواهیم کرد. این بهانه است". رهبر ایران گفت که مشکل اصلی غرب با ایران به منابع نفت و گاز این کشور مربوط می شود. به گفته او، کشورهای غربی از نظر منابع انرژی دچار مشکل هستند و منابع نفت و گاز آنها در سال های آینده پایان خواهد گرفت در حالی که ایران از نظر مجموع ذخایر نفت و گاز در صدر کشورهای جهان قرار دارد.

بی‌بی‌سی اضافه کرد که رهبر ایران گفت: "مسئله، مسئله هسته ای یا حقوق بشر نیست. مسئله جمهوری اسلامی است که مثل شیر در مقابل اینها ایستاده است".او در عین حال به کشورهای غربی توصیه کرد که به جای تقابل با مردم ایران، "محترمانه" با آنها رفتار کنند.

النشره: رهبر ایران به شکسته شدن هیبت آمریکا در جهان معتقد است

پایگاه خبری "النشرة" لبنان طی خبری به پوشش بخش‌هایی از سخنان مقام معظم رهبری در مشهد مقدس پرداخت.

این پایگاه اینترنتی نوشت که رهبر ایران هشدار داد که ایران به هر حمله در همان سطح پاسخ خواهد داد.

النشره نوشت: رهبر ایران که این سخنان را به مناسبت عید نوروز مطرح می‌کرد تاکید کرد که قدرت‌های استکباری سال گذشته با مشکلات متعددی به دلیل سرنگون شدن دیکتاتورهای منطقه و انزوایی که علیه اسرائیل تحمیل شده، مواجه شده‌اند.

این پایگاه اینترنتی لبنانی اضافه کرد که رهبر ایران گفت: پیشرفت علمی و فناوری که دانشمندان ایرانی آن را بدست آوردند بسیار بیشتر از آن چیزی است که در رسانه‌ها اعلام می‌شود.

النشره افزود که آیت‌الله خامنه‌ای گفته است که هیبت آمریکا در بسیاری از مناطق جهان شکست خورده و آمریکا با مشکلات متعددی مواجه است.

یدیعوت آحارونوت: رهبر ایران بر مقابله به مثل دربرابر حمله آمریکا و اسرائیل تاکید کرد

پایگاه اینترنتی رونامه صهیونیستی "یدیعوت آحارونوت" طی خبری به پوشش بخش‌هایی از سخنان مقام معظم رهبری در جمع مردم در مشهد مقدس پرداخت.

یدیعوت آحارونوت نوشت: "آیت‌الله علی خامنه‌ای" در سخنان روز سه‌شنبه خود گفت که در صورت تجاوز از سوی آمریکا یا اسرائیل، ایران از خود دفاع و اقدام متقابل انجام خواهد داد.

این روزنامه صهیونیستی در ادامه نوشت که رهبر ایران تاکید کرد که تسلیحات هسته‌ای نداریم و نخواهیم ساخت اما در مقابله با تهاجم دشمنان چه از سوی آمریکا یا از سوی رژیم صهیونیستی باشد، برای دفاع از خود در همان سطحی که به ما حمله کنند، اقدام خواهیم کرد.

یدیعوت آحارونوت اضافه کرد که رهبر ایران در جمع هزاران نفر در مشهد گفت: آمریکا در حال ارتکاب اشتباه بزرگی است در صورتی که فکر کند با تهدید کردن می‌توانند ملت ایران را نابود کنند.

سی.ان.ان: رهبر ایران در میان شعار مرگ بر آمریکا از عظمت ایران سخن گفت

شبکه خبری سی.ان.ان با اشاره به سخنان مقام معظم رهبری در آغاز سال نوی شمسی در حرم امام رضا(ع)نوشت: آیت الله خامنه ای در سخنرانی ابتدای سال خود از آمادگی ایران برای پاسخ به حمله آمریکا در  هر سطحی خبر داد.

سی.ان.ان با اشاره به سرداده شدن شعار مرگ بر آمریکا در میان سخنرانی مقام معظم رهبری نوشت: رهبر ایران غرب را ناتوان از هرگونه آسیب زدن به دستاوردهای انقلاب اسلامی معرفی کرد و از عظمت ایران سخن گفت.

این شبکه خبری آمریکایی در ادامه گزارش خود آورده است: رهبر ایران در سخنان خود به این نکته اشاره کرد که ایران سلاح هسته ای نمی سازد و در آینده نیز نخواهد ساخت.

سی.ان.ان با اشاره به سخنان مقام معظم رهبری در خصوص مصرف کالاهای داخلی آن را به عنوان اصلی ترین راهبرد ایران برای مقابله با تحریم ها عنوان کرده است و از ضرورت همکاری دولت و با صنایع برای افزایش تولید داخلی عنوان کرد.

همچنین این شبکه خبری با اشاره به سخنان نوروزی اوباما، از افزایش تنش های آمریکا با ایران در سال نوی میلادی خبر داد.

العربیة: سخنان رهبر ایران موضع تهران در مقابله با غرب را تقویت کرد

پایگاه اینترنتی شبکه خبری "العربیة" طی خبری به پوشش بخش‌هایی از سخنان مقام معظم رهبری در مشهد مقدس پرداخت.

العربیه گفت که رهبر ایران اعلام کرد که ایران به هر حمله‌ای که از سوی آمریکا و اسرائیل صورت بگیرد، پاسخ خواهد داد.

العربیة ادامه داد که رهبر ایران تاکید کرده که ایرن به دنبال تسلیحات اتمی نبوده و آن را نخواهد ساخت اما اگر هرگونه حمله‌ای از سوی دشمنان چه آمریکا و چه رژیم صهیونیستی صورت گیرد، ایران در همان سطحی که مورد حمله قرار می‌گیرد، حمله خواهد کرد.

العربیة نوشت که این اظهارات رهبر ایران، موضع تهران را در مقابله با غرب در برنامه هسته‌ایش تقویت کرد.

پایگاه اینترنتی این شبکه خبری در ادامه نوشت که رهبر ایران با استناد به قران اعلام کرد که در صورتی که دشمن نخست به شما حمله کرد، قطعا شکست خواهد خورد.

العربیة نوشت که رهبر ایران گفت: این قانون خداوند است. ما به دنبال حمله و تجاوز نیستیم اما ما به ماهیت و هویت جمهوری اسلامی تعلق داریم.

 

بازخواني فرامين رهبر معظم انقلاب:

رابطه با آمریكا برای ما مضر است/ آن روزى كه رابطه‌ مفيد باشد، اول كسى كه بگويد رابطه را ايجاد بكنند، خود بنده هستم

«حالا مي نشينند آقايان وراجى كردن و حرف زدن و استدلال كردن، كه نبود رابطه‌ى با آمريكا براى ما مضر است. نه آقا! نبود رابطه‌ى با آمريكا براى ما مفيد است. آن روزى كه رابطه‌ى با آمريكا مفيد باشد، اول كسى كه بگويد رابطه را ايجاد بكنند، خود بنده هستم.»
با توجه به اظهارات اخيربرخی رجال سیاسی درباره ضرورت تجديدنظر در قطع رابطه با آمريكا، بازخواني فرامين صريح رهبر معظم انقلاب، پاسخي محكم به اينگونه اظهارات است.

مقام معظم رهبري در دیدار دانشجويان دانشگاه‌هاى استان يزد در تاريخ 13/10/1386 به صراحت و به طور مستدل به حاميان مذاكره و رابطه با آمريكا پاسخ دادند.

ايشان فرمودند: «ما يكى از سياستهاى اساسى‌مان قطع رابطه‌ى با آمريكاست. هرگز هم نگفتيم ما تا ابد قطع رابطه خواهيم بود؛ نه، هيچ دليلى ندارد كه تا ابد قطع رابطه با هر كشورى، با هر دولتى داشته باشيم.
متن کامل در ادامه مطلب...


مسئله اين است كه شرائط اين دولت به گونه‌اى است كه رابطه‌ى با او براى ما ضرر دارد. انسان رابطه را با هر كشورى به دنبال تعريف يك منفعتى ايجاد ميكند؛ آنجائى كه براى ما منفعت ندارد، دنبال رابطه نميرويم؛ حالا اگر ضرر داشت، به طريق اولى‌ دنبال رابطه نميرويم.

رابطه‌ى سياسى با آمريكا براى ما مضر است. اولاً خطر آمريكا را كم نميكند. آمريكا به عراق حمله كرد؛ در حالى كه با هم رابطه‌ى سياسى داشتند، سفير داشتند؛ اين آنجا سفير داشت، آن هم اينجا سفير داشت.

رابطه كه خطر جنون‌آميز و سيطره‌طلبانه‌ى هيچ قدرتى را از بين نميبرد. ثانياً وجود رابطه براى آمريكائى‌ها - نه امروز، هميشه اينطور بوده - وسيله‌اى بوده است براى نفوذ در قشرهاى مستعد مزدورى در آن كشور. انگليسى‌ها هم همين طور بودند. انگليسى‌ها هم در طول ساليان متمادى سفارتخانه‌شان مركز ارتباط با سفلگان ملت بود؛ كسانى كه حاضر بودند خودشان را به دشمن بفروشند. سفارتخانه‌ها يكى از كارهايشان اين است.

در همين قضايائى كه حدود هفده هجده سال پيش در چين اتفاق افتاد و جنجال فوق‌العاده‌اى شد، سفارت آمريكا محور و مركز اداره‌ى آشوبها و اغتشاشها بود. اينها اين خلأ را در ايران دارند؛ احتياج به پايگاه دارند، و پايگاه ندارند؛ اين را ميخواهند. احتياج به رفت و آمد آزاد و بى‌دغدغه‌ى مأموران جاسوسى و مأموران اطلاعاتى‌شان و ارتباطات نا مشروع آنها با عناصر سفله و مزدور دارند؛ اما اين را ندارند.

ارتباط، اين را براى آنها تأمين ميكند. حالا مينشينند آقايان وراجى كردن و حرف زدن و استدلال كردن، كه نبود رابطه‌ى با آمريكا براى ما مضر است. نه آقا! نبود رابطه‌ى با آمريكا براى ما مفيد است. آن روزى كه رابطه‌ى با آمريكا مفيد باشد، اول كسى كه بگويد رابطه را ايجاد بكنند، خود بنده هستم.

ميگويند: چرا جلب دشمنى آمريكا را ميكنيد؟ مثلاً فرض كنيد حالا رئيس جمهور تعبير تندى ميكند، ناگهان آقايانِ به اصطلاح عقلا ميگويند اين تعبير تند بود؛ اين دشمنى آمريكائى‌ها را جلب ميكند. نه آقا! دشمنى آمريكائى‌ها تابع اين الفاظ و تعبيرات نيست. دشمنى، دشمنىِ اصولى است.

اين دشمنى در زمانهاى مختلف بوده. از اول انقلاب تا حالا دشمنى بوده - حالا بحث خطر حمله‌ى نظامى را بعد يك جمله‌اى عرض خواهم كرد - حداقل در طول هجده سال اخير، يعنى از بعد از پايان جنگ تحميلىِ هشت ساله تا امروز، هميشه اين خطر وجود داشته؛ يعنى هميشه ملت ايران تهديد ميشده، كه ممكن است اينها حمله‌ى نظامى بكنند؛ مال امروز نيست.

آن چيزى كه ميتواند خطر دشمن را ضعيف كند، نمايش قدرت شماست، نه نمايش ضعف شما. نمايش ضعف شما دشمن را تشجيع ميكند. آن چيزى كه ممكن است جلوى خودسرى و خودكامگى دشمن را بگيرد، اين است كه احساس كند شما قدرتمنديد. اگر احساس كند ضعيفيد، بدون مانع، هر كارى كه بخواهد بكند، ميكند.«
موضوع:

دبيركل حزب اسلامي عمل مصر با اشاره به انقلابي و اسلامي بودن نهضت مردم مصر گفت: مردم مصر استقبال بي‌نظيري از سخنان امام خامنه‌اي نشان داده‌اند.

به گزارش خبرگزاري فارس از قم، مجدي احمد حسين در گفت‌وگوي تلفني با حجت‌الاسلام رضا غريب رضا، مدير موسسه گفت‌وگوي ديني در نشست «جايگاه شناسي حوزه در جهان امروز و صدور انقلاب» كه سه‌شنبه شب در مدرسه علميه معصوميه قم(ع) برگزار شد، به پرسش‌هاي حضار پاسخ داده و بيان داشت: به‎خلاف واكنش‌هاي گروه‌هاي غرب‌گرا و ملي مصر، سخنان آيت‌الله خامنه‌اي با استقبال خوب مردم مصر مواجه شده است و مردم با توجه به سخنان ايشان بر پيروزي در حركت خود تأكيد دارند.

وي با اشاره به تجمع ميليوني مردم در ميدان التحرير قاهره بيان داشت: حركت مردم به سمت مجلس ملي و سنا و همچنين وزارت كشور آغاز شده است و اعتصاب كنندگان اعلام كرده‌اند كه بر خلاف اعتصاب‌‌هاي ديگري كه در روزهاي گذشته در اين مكان‌ها صورت گرفته است، اين بار تا دستيابي به نتيجه به اعتصاب خود پايان نخواهند داد.

*پيوستن اتحاديه‌ها و صنوف مختلف به جمع اعتصاب كنندگان

احمد حسين با بيان اينكه جمعيت اعتصاب كنندگان در مقايسه با تجمعات قبلي بسيار بيشتر است، بيان داشت: تمام مراكز مهم دولتي نظير بيمارستان‌ها، بانك‌ها و كارخانه‌ها اعلام اعتصاب كرده و در كنار اعتصاب كارمندان صنوف و اتحاديه‌هاي مختلف نيز به جمع اعتصاب كنندگان پيوسته و حركت خود را از محل اتحاديه‌ها و صنوف به سمت ميدان التحرير شروع كرده‌اند.

*مخالفت حزب اسلامي عمل با مذاكرات ميان مخالفان و دولت مصر

دبيركل حزب اسلامي عمل مصر در پاسخ به سؤالي در‌باره نتيجه گفت‌وگو‌هاي ميان دولت و مخالفان تأكيد كرد: اين حزب به صورت رسمي مخالفت خود را با گفت‌وگو با دولت اعلام كرده است و معتقد هستيم كه اين مذاكرات نتيجه‌اي در بر نخواهد داشت.

*نقش حاشيه‌اي البرادعي در نهضت مردم مصر

وي البرادعي را فردي متمايل به غرب دانست و افزود: البرادعي نقشي مهمي در حركات اعتراضي مردم مصر ندارد و در حقيقت در حاشيه قرار دارد اما رسانه‌هاي غربي تلاش دارند تا از او نقشي برجسته نشان دهند ولي واقعيت اين است كه او در ميان گروه‌هاي اسلامي جايگاهي ندارد.

احمد حسين در اين مورد كه آيا گروه‌ها و احزاب سياسي مصر توان پاسخگويي و هدايت خواسته‌هاي اسلامي و انقلابي مردم مصر را دارند، اظهار داشت: حركت مردم مصر بايد در دو مرحله شكل بگيرد كه در مرحله نخست هدف فقط ساقط كردن رژيم مبارك و گرفتن حاكميت از دست او و طرفدارانش است‌ اما در مرحله دوم نقش گروه‌ها و احزاب سياسي جلوه بيشتري دارد و آنها بايد با برگزاري انتخاباتي سالم به مردم اجازه انتخاب و تصميم‌گيري در مورد سرنوشت خود را بدهند كه در اين ميان گروه‌هاي اسلامي مي‌توانند نقشي مهم در هدايت خواسته‌هاي انقلابيون و اسلام خواهان براي به دست گيري حاكميت داشته باشند.

 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 10:28  توسط کیوان گیتی نژاد   | 

خاطراتی ناگفته از زندگی شخصی و کاری مقام عظمای ولایت و امامت امام مصلح سید و شریف حاج علی حسینی خامن

http://www.598.ir/files/fa/news/1390/11/30/10233_467.jpg

 تاکنون بارها پیش آمده که افراد متعددی در مقاطع مختلف به بیان مصادیقی از زندگی ساده و بدون آلایش رهبر معظم انقلاب پرداخته و نکات و بعضا خاطراتی را بیان کرده‌اند.

اما آنچه در زیر می خوانید بخشی از خاطرات امیر خلبان تورج دهقانی زنگنه فرمانده آشیانه جمهوری اسلامی ایران است که برای اولین بار با موضوع سفرهای رهبر انقلاب با هواپیما به مناطق مختلف کشور در خبرگزاری فارس منتشر می‌شود.

امیر دهقانی زنگنه به واسطه مسئولیتی که در آشیانه جمهوری اسلامی ایران دارد یکی از کسانی است که در بسیاری از سفرهای مقام معظم رهبری ایشان را همراهی می‌کند.

 

* سفر به کردستان با هواپیمای عادی

معمولا  حضرت آقا با تهیه بلیت با هواپیمای عادی سفر می‌کنند.

برای نمونه در سفر ایشان به استان کردستان، رهبر معظم انقلاب همچون گذشته با پرواز عادی به همراه دیگر مسافران به این استان سفر کردند.

* تلاوت اذان در گوش یک نوزاد در پرواز تهران-مشهد

در یکی از سفرهای معظم‌له به مشهد مقدس بود که آقا از تیم همراهشان خواستند ممانعتی برای کسانی که می خواهند ایشان را ببینند، ایجاد نشود.

اشتیاق مسافران برای دیدار باعث شد تا حضرت آقا تا پایان سفر حتی فرصت برای نوشیدن یک استکان چای هم نداشته باشند.

در همین پرواز بود که یک زوج جوان فرزندشان را که تازه متولد شده بود خدمت آقا آورده و ایشان نیز در گوش کودک اذان گفتند. چند نفر لبنانی هم در این پرواز حضور داشتند که توانستند با آقا دیدار و گفت‌وگو کنند.

در یکی دیگر از سفرها خانمی حدود 40ساله به همراه مادر 70 ساله‌اش به فاصله دو سه ردیف صندلی با آقا نشسته بودند.

با شروع پرواز، دختر آن خانم به او گفت که چند ردیف جلوتر از ما، آقای خامنه ای نشسته اند.

مادر که باورش نشده بود، گفت آقا که با هواپیمای معمولی سفر نمی‌کنند و پس از اینکه از حرف های دخترش قانع نشد، برگشت از من که لباس نظامی به تن داشتم سؤال کرد و گفت: واقعا ایشان آقای خامنه‌ای هستند؟ من هم گفتم بله.

باز پرسید: آن خانمی که پشت سر ایشان نشسته، همسرشان است؟ مجددا گفتم بله.

بعد اجازه خواست تا برود و با همسر آقا چند کلمه‌ای صحبت کند. می‌گفت می‌خواهم کمی با ایشان در مورد مشکلات پیری و بیماری که دارم درد دل کنم.

* ماجرای یک بسته میوه اضافی برای آقا

در یک سفر دیگر قرار شد حضرت آقا با پرواز ایران‌ایر بروند. مسئولان پرواز بعد از اینکه متوجه حضور رهبر انقلاب در این هواپیما شدند، علاوه بر خوردنی‌های معمول، که برای پذیرایی مسافران در نظر گرفته شده بود، یک بسته میوه اضافه هم برای ایشان آوردند.

آقا با دیدن این بسته میوه ناراحت شده و به یکی از همراهان خود اعتراض کردند که این بسته میوه را بردارند و ببرند.

در واقع ایشان اصلا اجازه نمی‌دهند که برای سفرهایشان تدارک خاصی دیده شود و معمولا در پروازها تنها با یک استکان چای (از همانی که به مسافران داده می‌شود) و یک کیک کوچک که از فروشگاه‌های بیرون تهیه شده از ایشان پذیرایی می‌شود و اجازه نمی‌دهند چیز دیگری به اینها اضافه شود.

 

منبع:فارس

آقا نقاشی آرمیتا را باخودش برد/ارمیتا:پس چرا عکس بابا رو نشون ندادن./حاشیه های خواندنی حضور رهبر انقلاب درمنزل شهید رضایی نژاد

پــری

گزارشی از حضور سرزده رهبر معظم انقلاب در منزل شهید داریوش رضایی‌نژاد
محمد تقی خرسندی

از همان لحظه‌ی ورودمان، دختربچه شروع می‌كند به ورجه وورجه توی اتاق. اسمش «آرمیتا»ست؛ آرمیتا رضایی‌نژاد؛ دختر شهید داریوش رضایی‌نژاد. 5 ساله است. احتمالا خوشحالی‌اش از این است كه امروز این همه مهمان به خانه‌شان آمده. «خانه» كه چه عرض كنم؛ نمی‌دانم با گذشت چندماه، توانسته اینجا را به عنوان خانه قبول كند یا نه. بعد از این كه پدرش را جلوی چشمان او و مادرش شهید كردند، به‌خاطر مسائل روحی، به این محل نقل مكان كرده‌اند. خانه‌ای ظاهرا نوساز كه هنوز به جز یك قاب عكس بزرگ از پدر، چیز دیگری روی دیوارهایش نصب نشده؛ حتی عكس آرمیتا روی دوش پدر هم روی میز است.

وقتی اقا خلاف رسم همیشگی به جای((شهیدتان))فرمودند:((شهیدمان))/حاشیه های خواندنی حضور رهبر انقلاب در منزل شهیداحمدی روشن

مهدی قزلی

سرم را تكیه داده بودم به شیشه‌ی ماشینی كه از لابه‌لای اتومبیل‌های توی خیابان به سرعت می‌رفت تا به موقع برسیم خانه‌ی مصطفی؛ به موقع یعنی زودتر از رهبر انقلاب.

مصطفی سر جمع 7 ماه و 7 روز بزرگتر از من بود و  پسرش هم تقریباً هم‌سن دخترم. فكر كردم به اینكه اگر اتفاقی – مثلاً تصادف- برایم پیش بیاید حال خانواده‌ام چطور خواهد شد؛ پدر، مادر، همسر، دخترم، برادرها و بقیه. از روی محبت، هیچ دلم نخواست كه تصورشان بكنم؛ ولی چند دقیقه‌ی بعد قرار بود برسم به خانه‌ی جوانی هم‌ریش و هم‌سن‌وسال خودم كه اتفاقی برایش افتاده و حال خانواده‌اش را تصویر كنم. خانواده‌ای كه دیگر او را نخواهند دید.
ماجرای دیدار رهبر انقلاب و شهید طهرانی مقدم در جنگ تحمیلی بعدازظهر شنبه 21 آبان‌ماه، یكی از پادگان‌های پشتیبانی سپاه در اطراف تهران شاهد حادثه‌ای دردناك بود؛ حادثه‌ای كه اگرچه سردار حسن طهرانی مقدم و یارانش را به آرزویشان -شهادت در راه خدا- رساند، اما دل‌های بسیاری را در غم فراغ این بزرگمردان اندوهناك كرد.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری در اربعین شهادت دانشمند فرزانه حسن طهرانی مقدم در مصاحبه ای با برادر شهید طهرانی مقدم خاطراتی از این دانشمند فرزانه را بازگو کرده است.
حاج محمد طهرانی مقدم كه حالا دیگر برادر دو شهید است، با لحنی آغشته به افسوس و غبطه و البته باافتخار، از خصال نیك برادرش یاد می‌كند و خاطراتی از دیدارهای برادرش با رهبر معظم انقلاب را برای ما می‌گوید.
بسیاری از همسنگران و نزدیكان حاج حسن طهرانی مقدم خاطرات و ویژگی‌هایی را از او نقل كرده‌اند. شما به عنوان برادر این شهید بزرگوار مهم‌ترین ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری شهید طهرانی مقدم را چه می‌دانید؟
ه گمان من، ویژگی‌هایی كه در شهادت شهیدی همچون صیاد شیرازی بود كه همه‌ی مملكت ما را از شهادتش داغدار كرد، در شهادت حاج حسن آقا هم بود. اولاً اخلاص شهید صیاد، كه شهید طهرانی مقدم هم واقعاً همین‌گونه بود. نكته‌ی دوم هم بحث گمنامی ایشان بود. واقعاً حاج حسن آقا یك دانشمند برجسته و یك زاهد بی‌ادعا و گمنام بود. اگر هم در محافل و مجامع عمومی حضور می‌یافت، همیشه سعی می‌كرد در گمنامی باشد. این دو ویژگی به نظر من باعث شده كه این‌قدر مردم ایران و به‌خصوص رهبر معظم انقلاب به این شهید عنایت دارند.
ریسمس با حضرت آقا در خانه یک شهید ارمنی!!

صبح روز کریسمس یعنی عید پاک ارامنه، آقا فرمودند خانة چند ارمنی و عاشوری اگر برویم خوب است. ما آدرسی از ارامنه نداشتیم. سری به کلیساهای‌شان زدیم که آن‌ها از ما بی‌خبرتر بودند. رفتیم بنیاد شهید، دیدیم خیلی اطلاعات ندارند. کمی اطلاعات خانوادة شهدا را از بنیاد شهید، مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محله‌ها پیدا کردیم و با این دیدگاه رفتیم. صبح رفتیم گشتیم توی محلة مجیدیه شمالی، دو سه تا خانواده پیدا کردیم. در خانواده‌ها را زدیم و با آن‌ها صحبت کردیم. توی خانواده مسلمان‌ها ما می‌رویم سلام می‌کنیم و می‌گوییم از هیئت آمدیم از بسیج، پایگاه ابوذر، بالاخره یک چیزی می‌گوییم و کارتی نشان می‌دهیم. بین ارمنی‌ها بگوییم که از بسیج آمدیم که بالاخره فرهنگش... بگوییم از دادستانی آمدیم که باید دربروند. کارت صداوسیما نشان دادیم و گفتیم از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم. امشب شب کریسمس که شب پاک شماهاست می‌خواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم.

ناگفته‌هایی از خاطرات طلبگی و اجتهاد امام خامنه‌ای در سن 20 سالگی

ایشان خود در خاطراتشان در خصوص چگونگی آغاز طلبگی و سپس عزیمت به قم می‌فرمایند:
«از دوران دبستان عمامه سرمان بود... درکلاس پنجم یا ششم بودم که "جامع المقدمات" را -که کتاب اول درس طلبگی است- خواندم... مقام علمی ایشان [پدرم] بالا بود؛ مرد مجتهد و تحصیل کرده‌ای که شاگردان بسیاری درسطوح بالا تربیت کرده بود... خاطرم هست دردوران تحصیل طلبگی قبل ازاینکه به قم بروم؛ پیش پدرم نیزدرس می‌خواندم.
ایشان در حوزه مدرسین عمومی بودند که درس می‌دادند.
معمولا در تابستان کلاس‌ها تعطیل می‌شد؛ پدرم بجای آن درس‌ها، درس دیگری برایم تعیین می کرد.
من تابستان‌ها هم درس داشتم.همچنین ماه‌های رمضان و محرم درس‌ها تعطیل می شد ولی با وجود پدرم، من تعطیلی نداشتم. به همین جهت بود که در 18 سالگی تمام سطح را خوانده و درس خارج را شروع کردم...
آن زمان در حوزه‌ی مشهد هیچ‌کس نبود که در این سنین درس خارج را شروع کند و من به‌خاطر برکت وجود پدرم توانستم شروع کنم...
در سال 36 به سفر عتبات مشرف شدیم. من مایل بودم که در نجف بمانم ولی پدرم موافقت نکردند و من بعد از مدت کوتاهی به مشهد بازگشتم. در سال 37 از پدرم اجازه گرفتم و به قم رفتم و تا سال 43 در قم بودم. در آن سال مجددا به مشهد بازگشتم، برای اینکه پدرم عارضه چشم پیدا کرده و بینایی خود را از دست داده بود؛ من ناچار بودم که پهلوی پدرم باشم. علی‌رغم مخالفت اساتید خود ‍ [به مشهد بازگشتم]... مشغول به تدریس شدم. درضمن درس نیزمی خواندم یعنی تحصیلاتم را در مشهد ادامه دادم...»(1)
ه گزارش برنا، رهبر معظم انقلاب اسلامی در تاریخ 1370/12/10 بعد از مطالعه کتاب "سفر به قبله" نوشته هدایت الله بهبودی، یاداشتی بر آن نوشته‌اند  که در ادامه آن را می‌خوانید:
«این کتاب مرا باز در شور و حال حسرت ‌آلود زیارت خانه خدا و حرم رسول‌الله (ص) فرو برد. شور و حال و اشتیاقی که دیگر امیدی هم با آن نیست. تا به یاد دارم ـ از سالهای دور جوانی ـ هرگز دل خود را از آتش این اشتیاق، رها نیافته‌ام.

اما حتی در دوران سیاه اختناق که هر روحانی بامعرفت و بی‌معرفتی، با رغبت و یا حتی از سر سیری، آسان می‌توانست در خط حج قرار بگیرد... و من نمی‌توانستم! یا بهتر بگویم: هیچ حمله‌دار و رئیس کاروانی از ترس ساواک شاه، نمی‌توانست و جرأت نمی‌کرد نام مرا در فهرست حاجی‌های خود ـ چه رسد به عنوان روحانی کاروان ـ بگذارد. بله، حتی در آن دوران سخت هم دلم از امید زیارت کعبه و بوسه ‌زدن بر جای پای پیامبر(ص)‌در مکه و مدینه، خالی نمانده بود... و این امید، اگرچه با حج ده‌روزه‌سال 58 که به فضل شهید محلاتی قسمتم شد، برآورده گشت، اما آتش آن شوق سوزنده‌تر و مشتعل‌تر شد... در سالهای ریاست ‌جمهوری چشم امید به پس از آن دوران دوخته بودم... اما امروز...؟

خاطرات امیر سرتیپ  سیاوش جوادیان، از حضور آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ایخاطرات امیر سرتیپ بازنشسته سیاوش جوادیان، فرمانده اسبق قرارگاه عملیاتی آجا در غرب كشور از حضور آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای در مناطق عملیاتی غرب كشور


http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif
عراق هم می‌دانست
منطقه‌ی غرب كشور ما نزدیك‌ترین نقطه‌ی ایران به بغداد است و از طریق این منطقه‌ و شهرهای قصر شیرین و مهران، راه دسترسی به بغداد به‌خوبی وجود دارد. صدام هم خوب می‌دانست كه ما توانایی داریم كه آن‌چنان بغداد را مورد تهدید قرار دهیم كه سرنوشت جنگ را عوض كنیم. بر همین اساس ارتش صدام قدرت پدافند مستحكمی را شكل داده بود و نیروهای بسیاری را سازماندهی كرده بود و در هجوم سراسری كه به منطقه‌ی غرب كشور داشت ارتفاعات و نقاط استراتژیك را تصرف كرد. در واقع اهمیت این منطقه از لحاظ


حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای به عنوان نماینده امام در شورای عالی دفاع در تاریخ 60/2/7 برای بازدید از مناطق عملیاتی غرب به سنندج آمدند. بنده آن زمان مسئول عملیات لشكر 28 سنندج بودم. از آن‌جا به همراه ایشان عازم مریوان شدیم. به دلیل شرایط خاص منطقه شب‌ها حركت نمی‌كردیم. در طول روز هم در بین مریوان و سنندج پایگاه‌هایی تأسیس شده بود و افرادی عهده‌دار حفظ امنیت در نقاط كور مسیر بودند. در بین راه با حضرت آقا درباره‌ی حفظ امنیت مسیر گفت‌وگو می‌كردیم كه ایشان پیشنهاد دادند در یكی از نقاطی كه احتمال كمین دشمن وجود داشت، پایگاه ایجاد كنیم. ما هم دستور ایشان را اجرا كردیم. البته بعدها دقت ایشان در این مورد به‌خوبی برای ما روشن شد، چرا كه ما قبلاً هم از آن نقطه آسیب دیده بودیم و با تأسیس پایگاه در آن نقطه شرایط امنیت به‌خوبی فراهم شد.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif
پیشنهاد حضرت آقا مبنای حركت شد
در زمانی كه رهبر معظم انقلاب در مریوان بودند، بنا شد كه همراه ایشان برای بازدید به سمت ارتفاعات پایین دِزلی مریوان و ارتفاعات مشرف به سلیمانیه‌ی عراق برویم كه طی عملیاتی تازه تصرف كرده بودیم. هنگام حركت، یك گروه پنجاه نفری متشكل از نیروهای سپاه و ارتش و ژاندارمری آمده بودند. به پیشنهاد من، تنها فرمانده‌ لشكر و فرمانده‌ سپاه به همراه آقا رفتند و باقی نیروها در دزلی ماندند. در همین هنگام جنگنده‌های عراقی، دزلی را بمباران كردند و توپخانه‌ی ما را زدند كه هفت هشت نفر شهید و مجروح شدند.

ایشان پس از بازدید از منطقه و در هنگام بازگشت به مریوان در ماشین فرمودند كه تصرف این نقطه می‌تواند یك مبنای حركت برای شما باشد و باید روی آن كار كنید. به موجب همین فرمایش، طرحی به نام «محمدرسول‌الله» تهیه كردیم و در دی‌ماه سال شصت با همكاری فرمانده‌ سپاه مریوان -حاج احمد متوسلیان- و فرمانده‌ سپاه پاوه -شهید همت- و حمایت فرماندار پاوه -شهید ناصر كاظمی- و با حضور شهید بروجردی این طرح را اجرا كردیم. این اولین عملیات منظم نیروهای اسلام علیه نیروهای بعثی در مناطق بیاره و تویره و شمال سلیمانیه بود. در این عملیات 132 نفر از نیروهای دشمن اسیر گرفتیم و امكانات دو تیپ عراق نصیب ما شد. این تدبیر رهبر انقلاب باعث شد كه صدام چند تیپ از تیپ‌های گارد مخصوص و مرزی خود را در منطقه مستقر كند و این امر موجب شد كه فشار نیروهای عراقی مستقر در جنوب بر روی رزمندگان ما كم شود.


http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif
استقرار در مرز
در چهار سال آخر جنگ، من به عنوان نماینده‌ی نیروی زمینی در شورای عالی دفاع حضور پیدا می‌كردم و گزارش جبهه‌ها را خدمت حضرت آقا می‌دادم كه آن هنگام رئیس‌جمهور و رئیس شورای عالی دفاع بودند. در مرداد ماه سال 67، كه سال پایانی جنگ تحمیلی بود، ارتش عراق از پدافند متحرك استفاده می‌كرد. بی‌راه نیست اگر بگویم كه حضرت آقا به صورت شبانه‌روزی در واحدها و قسمت‌های عملیاتی بودند. چندین بار در بیاناتی كه در جمع رزمندگان داشتند، آنان را تشویق به پیش‌روی ‌كردند. حتی هنگامی كه قطع‌نامه 598 پذیرفته شد، تدبیر ایشان این بود كه همه‌ی نیروها جلو بروند و در مرز استقرار پیدا كنند.

«باید از كسی حمایت كنم كه به درد اسلام بخورد»

«باید از كسی حمایت كنم كه به درد اسلام بخورد»

23 مهرماه سالروز شهادت چهارمین شهید محراب، آیت‌الله اشرفی اصفهانی است كه در راه بازگشت از نماز جمعه‌ی كرمانشاه به دست منافقین به شهادت رسید. «شهید عزیز محراب این جمعه‌ی ما ... در جبهه‌ی دفاع از حق از جمله اشخاصی بود كه مایه‌ی دلگرمی جوانان مجاهد بود و از مصادیق بارز «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّه‌َ عَلَیْه» بود. و رفتن او ثلمه بر اسلام وارد كرد.»1
در كرمانشاه هستیم. حجت‌الاسلام‌والمسلمین حسین اشرفی اصفهانی، فرزند ارشد چهارمین شهید محراب، ما را به منزل پدری دعوت می‌كند تا خاطراتی از مراودات رهبر معظم انقلاب و شهید آیت‌الله اشرفی اصفهانی را مرور كنیم.

مصاحبه ای دیده نشده از همسر رهبر فرزانه انقلاب

نظر همسر مقام معظم رهبری درباره حجاب، خانه داری و تجملات

»به نظر من «بهترین پوشش برای خارج از منزل،چادر،میباشد» البته شرعا پوشیدن انواع دیگر پوشش در صورتی که بدن را کامل بپوشاند و جذب و تنگ نباشد اشکالی ندارد.اما به طور کلی چادر ترجیح دارد. .

»اگرچه معمولا خسته از کار روزانه می باشند اما سعی دارند تا جو خانه را از مشکلات محیط کارشان به دور نگهدارند. .

»سالهاست که ما اشیای تجملاتی را به خانه مان راه نداده ایم.زیبایی خوب است اما نباید خودمان را درگیرزندگی تجملاتی بکنیم.ما در خانه مان دکوراسیون به معنای متداول آن،فرشها و پرده های قیمتی،مبلمان و غیره نداریم.

 

حجت‌الاسلام‌والمسلمین مهدوی‌راد، استاد برجسته‌ی حوزه و دانشگاه در زمینه‌ی علوم قرآن و حدیث از جمله اشخاصی هستند كه به طور مستمر در جلسات قبل از انقلاب تفسیر قرآن و شرح نهج‌البلاغه‌ی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد حضور داشتند. به مناسبت افتتاح صفحه‌ی قرآن، حدیث و نهج‌البلاغه‌ی سایت khamenei.ir به همراه ایشان خاطراتی را از این جلسات، روش تدریس و دغدغه‌های رهبر انقلاب مرور می‌كنیم.

برای سلامتی و طول عمر مقام عظمای ولایت و امامت امام مصلح سید و الشریف حاج علی حسینی خامنه ای((دام ظله العالی))و بزرگی و وجاهت جمهوری اسلامی ایران به رهبری مقام معظم رهبری((مد ظله العالی))و همه مسلمین و آزادیخواهان جهان یک تکبیر و صلوات./پ


تأمین امنیت كشور و از طرف دیگر حضور نیروهای صدام و منافقین به‌خوبی مشهود بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 13:20  توسط کیوان گیتی نژاد   | 

انتخابات از منظر مقام عظمای ولایت امام مصلح سید شریف حاج علی حسینی خامنه ای دام ظله العالی

میانگین امتیار کاربران: / 6
ضعیفعالی 

http://www.hamandishi.com/a/uploads/4/3/4346.jpg

به گزارش هم اندیشی؛ شايد يکي از مقاطعي که شعار سياست ما عين ديانت ماست و ديانت ما عين سياست ماست بايد محقق شود در صحنه هاي انتخاباتي است. برخلاف نگاه هاي غربي به موضوع قدرت و روش هاي دستيابي به آن از نگاه اسلام هر شيوه اي براي دستيابي به قدرت پسنديده نيست بلکه اساس حضور هر فردي در عرصه قدرت بايد بر آمده از هدفي متعالي باشد و در اين راه نيز قواعد شرعي را رعايت نمود. در ذيل به بخشي از بيانات مقام معظم رهبري در خصوص اخلاق انتخاباتي اشاره مي کنيم.


در انتخابات با كرامت رفتار كنند همه؛ چه آنهايي كه نامزد مي شوند، چه آنهايي كه طرفدار آنهايند، چه آنهايي كه مخالف با بعضي از نامزدها هستند. جناحهاي مختلف كشور، بداخلاقي و بدگويي و اهانت وتهمت و اين حرفها را مطلقاً راه ندهند. اين از آن چيزهايي است كه اگر پيش بيايد، دشمن از او خوشحال مي شود.

(بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار هزاران نفر از مردم قم به مناسبت سالروز قيام 19 دي‌ماه‌ 1386/10/19)


اجتماع مردم، توجه مردم، احساس مسئوليت مردم در هر انتخاباتي از انتخابات گذشته بهتر و بيشتر بوده است. اين را تقريباً در همه‌ انتخاباتهاي ما مي شود نمونه و نشانش را يافت. و اميدواريم در همين انتخابات آينده هم همين جور باشد. همه‌ مردم از همه‌ قشرها در اين مسئوليت بزرگ شركت كنند و در اين ميدان رقابت كه يك عرصه‌ رقابت مثبت است - رقابت انتخاباتي، جزء رقابتهاي مثبت و داراي فايده و نفع است براي مردم؛ ميدان رقابت انتخاباتي است - همان طور كه من در يزد هم توصيه كردم، الان هم تكرار مي كنم، از بداخلاقيهاي انتخاباتي بايد به شدت پرهيز كنند؛ بدگويي كردن، اهانت كردن، تهمت زدن، براي عزيز كردن خود و يا نامزد مورد نظر خود، ديگران را و رقبا را در چشم مردم خوار كردن، اينها راهها و روشهاي صحيح و اسلامي نيست. رقابت بايد باشد؛ رقابت مثبت و پرشور، اما با رعايت موازين اخلاقي.


(بيانات مقام معظم رهبري در ديدار مردم شهرستان ابركوه‌ استان يزد 1386/10/15)


در دموكراسيهاي غربي، صلاحيتهاي خاصي موردنظر است كه عمدتا در اين صلاحيتها، وابستگيهاي حزبي رعايت مي‌شود. هم كساني كه نامزد مي‌شوند، هم آنهايي كه نامزد مي‌كنند و هم آنهايي كه به نامزدها رأي مي‌دهند، در واقع به اين حزب يا به آن حزب رأي مي‌دهند. حالا در آن كشورهايي كه دو حزبي است، مثل آمريكا و انگليس و يا در كشورهايي كه چند حزبي است، به يكي از اين دو يا چند حزب رأي مي‌دهند. در نظام جمهوري اسلامي غير از دانايي و كفايت سياسي، كفايت اخلاقي و اعتقادي هم لازم است. افرادي نگويند كه اخلاق و عقيده مسئله‌ شخصي انسانهاست. بله، اخلاق و عقيده مسئله‌ شخصي انسانهاست؛ اما نه براي مسئول.

من اگر در جايگاه مسئوليت قرار گرفتم و اخلاق زشتي داشتم؛ فهم بدي از مسائل جامعه داشتم و معتقد بودم كه بايد جيب خودم را پر كنم، نمي‌توانم به مردم بگويم اين عقيده و اخلاق شخصي من است و اخلاق و عقيده ربطي به كسي ندارد! براي يك مسئول عقيده و اخلاق مسئله‌ شخصي نيست؛ مسئله‌اي اجتماعي و عمومي است؛ حاكم شدن بر سرنوشت مردم است. آن كسي كه به مجلس مي‌رود، يا به هر مسئوليت ديگري در نظام جمهوري اسلامي مي‌رسد، اگر فاسد، بيگانه‌پرست و در خدمت منافع طبقات برخوردار جامعه بود، ديگر نمي‌تواند نقشي را كه ملت و طبقات محروم مي‌خواهند، ايفا كند. اگر آن شخص انسان معامله‌گر، رشوه و توصيه‌پذير و مرعوبي بود؛ در مقابل تشر تبليغات و سياستهاي خارجي جا زد، ديگر نمي‌تواند مورد اعتماد مردم قرار گيرد و برود آنجا بنشيند و تكليف ملك و ملت را معين كند. اين شخص غير از كفايت ذاتي و دانايي ذاتي، به شجاعت اخلاقي، تقواي ديني و سياسي و عقيده‌ درست هم احتياج دارد.

(بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در اجتماع بزرگ مردم قزوين‏1382/09/25)


مگر ممكن است در انتخابات جمهوري اسلامي، كسي به خود حق بدهد يا جرأت بدهد كه در آراي مردم دستكاري كند؟ اولا شوراي محترم نگهبان، يك مجموعه‌ عادل و مواظب و ناظر بر انتخاباتند و هيچ راهي را براي تقلب باقي نمي‌گذارند. ثانيا وزير محترم كشور پيش من آمد و گفت شما مطمئن باشيد كه ما نمي‌گذاريم يك رأي جا به جا شود. اينها مسلمان و انقلابي و متدين و مورد اعتمادند و از مجلس شوراي اسلامي رأي اعتماد گرفته‌اند. بر فرض در گوشه‌اي يك تخلف كوچك هم انجام گيرد. اين در نتيجه‌ انتخابات هيچ تأثيري نخواهد داشت. خود من هم مواظبم و اجازه نخواهم داد كه كسي به خود حق بدهد، تقلب در انتخابات را كه يك عمل هم خلاف شرع و هم خلاف اخلاق سياسي و اجتماعي است، انجام دهد. چنين كاري هرگز نخواهد شد. بعضي خيال كرده‌اند كه حالا چه اتفاق مي‌افتد. من بخصوص از رييس جمهور محترم استفسار كردم و گفتم شايد ايشان خبري دارند؛ اما ايشان گفتند كه نه؛ من در همه‌ انتخاباتها، به مسئولان و دست‌اندركاران سفارش مي‌كنم كه تخلف نكنند. مسئله‌ خاصي وجود ندارد. عده‌اي جنجال كردند و راديوهاي بيگانه هم هاي‌وهوي راه انداختند. نخير؛ انتخابات ان‌شاءالله با اتقان كامل انجام خواهد گرفت. هم مسئولاني كه هستند، مورد اطمينانند، هم خود من نخواهم گذاشت كه مسئله‌ انتخابات، خداي نكرده اندكي مخدوش شود.



+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 11:37  توسط کیوان گیتی نژاد   | 

ن چه در پی می آید، برش هایی از زندگی علمی و طلبگی حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای در شهرهای مش

ن چه در پی می آید، برش هایی از زندگی علمی و طلبگی حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای در شهرهای مشهد و قم


۱۳۳۰:
از دوازده سالگی و با حضور در «مدرسه سلیمان خان» و «نواب» مشهد، پس از طی دوره مقدماتی، در فراگیری دروس سطح چون معالم، قوانین، شرح لمعه، رسائل، مکاسب و کفایه، از اساتیدی مثل حضرات آیات میرزا احمد مدرس یزدی، حاج شیخ هاشم قزوینی و سید جلیل حسینی سیستانی استفاده کرد. اما استادی که سید علی خامنه‌ای استفاده فراوانی در فراگیری دروس سطح از درس و تدریسش برد، کسی نبود جز پدرش، آیت الله سید جواد خامنه‌ای که از سوی آیات عظام نائینی و سید ابوالحسن اصفهانی اجازه اجتهاد داشت.

، از سال ۱۳۳۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی است:

۱۳۳۴: شانزده سالگی سید علی، آغاز حضور وی در دروس خارج فقه آیت الله العظمی سید محمد هادی میلانی بود. هم‌زمان، در جلسات مرحوم حاج میرزا جواد تهرانی حاضر می‌شد که مباحث آن بیشتر به نقد و رد کتاب فلسفه‌ی منظومه حاج ملاهادی سبزواری می گذشت. اما به دلیل علاقه آیت الله خامنه‌ای به فلسفه و جو ضد فلسفه آن روزهای مشهد، ناگزیر بوددر درس مرحوم آقا شیخ رضا ایسی از اساتید فلسفه و دوستان مورد وثوق حضرت آیت الله میلانی به صورت پنهانی و خصوصی شرکت کند.



۱۳۳۶: هجدهمین سال زندگی رهبر امروز انقلاب اسلامی ایران، مقرن بود با عزم وی برای حضور در نجف اشرف به قصد زیارت حرم امیرالمومنین و درک کردن دروس بزرگان نجف.
سید علی پس از حضور کوتاه در این حوزه، درس اساتیدی چون آیت الله العظمی سید محسن حکیم را بیشتر پسندید و تصمیم داشت در صورت اجازه پدر برای ماندن، در جلسه درس آن اساتید شرکت کند. او به پدرش نامه نوشت و اجازه خواست تا برای ادامه تحصیل در نجف بماندکه پاسخ منفی شنید و به امر پدر به مشهد بازگشت. پس از بازگشت به مشهد و ادامه ارتباط با طلابی که از قم برای زیارت به مشهد می‌آمدند و فضا و مرکزیت علمی قم، برای رفتن به حوزه قم مصمم شد ولی پدر که راهنما و مشاور اصلی او بود، با ترک مشهد موافقت نکرد و این مخالفت ادامه داشت تا یک سال بعد …





۱۳۳۷: با شروع سال تحصیلی جدید حوزه آیت الله سید جواد خامنه ای به مهاجرت پسرش به قم رضایت داد. سید علی به قم سفر کرد و در مدرسه علمیه حجتیه که برادر بزرگترش سید محمد هم در آن جا طلبه بود، مستقر شد.

بانی ساخت این مدرسه علمیه که از مدارس دیگر قم آن زمان تازه سازتر بود آیت الله حجت و طراح آن، علامه سید محمد حسین طباطبایی بود.
طلبه کم سن و سال آن روزها که بین هم مباحثه‌هایش به کثرت مطالعه و اشتغال درسی شهره بود، از بدو ورود به قم، در درس خارج فقه حضرت آیت الله العظمی بروجردی حاضر شد. یکی از برکات حضور در این درس نکات مهم رجالی بود که استاد در آن متبحر بود. تقریرات درس خارج فقه و اصول امام (ره) و آیت الله بروجردی نزد آیت الله خامنه‌ای باقی است؛ هر چند بسیاری از آن‌ها در دوران مبارزه توسط ساواک از بین رفت.

۱۳۴۰: پس از رحلت حضرت آیت الله بروجردی، و اعلام مرجعیت حضرت امام خمینی (ره) پایه‌های انقلاب اسلامی و زمینه‌های شکل‌گیری مبارزات با سخنرانی‌های امام راحل در قم پی‌ریزی شد و شاگردان ایشان نیز هر یک در سنگری، به تبلیغ و روشنگری و مبارزه می‌پرداختند و به دنبال تحکیم و تثبیت مرجعیت امام بودند.

۱۳۴۲: پس از حادثه مدرسه فیضیه و با اوج‌گیری مبارزات علیه رژیم ستم شاهی، امام خمینی (ره) دستگیر و تبعید شدند. پس از تبعید امام، مبارزات در قم به وسیله‌ی شاگردان ایشان ادامه یافت. روش مبارزاتی امام سبب شده بود تا سید علی که تحت تاثیر شخصیت انقلابی شهید نواب صفوی بود به انجام وظیفه روشنگری در مبازرات بپردازد؛ که در این راه دوبار از سوی ساواک دستگیر شد. در همین سال امام خمینی (ره) او را به عنوان نماینده خود برای ابلاغ پیام به علما درباره مبازره با رژیم شاه نزد آیت الله میلانی فرستادند. همه این ها در کنار فضای گرم درس و مباحثه بود.



۱۳۴۳: آیت الله سید جواد خامنه‌ای که در مشهد ساکن بود، بینایی خود را از دست داد! این بدترین خبر برای سید علی بود که می‌خواست در قم بماند؛ ولی با وجود اصرار اساتید خود از جمله آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی فرزند موسس حوزه علمیه قم بر ماندن، قصد عزیمت به مشهد کرد. در مدت تحصیل در قم، به غیر از امام خمینی (ره) و مرحوم بروجردی ، حضرات آیات شیخ مرتضی حائری در فقه و اصول و علامه سید محمد حسین طباطبایی در فلسفه از اساتید دیگر سید علی خامنه‌ای و آقایان شیخ محمدحسین بهجتی شفق، حجت الاسلام محمد جواد حجتی کرمانی، سید جعفر شبیری زنجانی، آیت الله حاج شیخ مهدی باقری کنی و آیت الله ربانی املشی از هم مباحثه‌های نزدیک به او در قم بودند.

۱۳۴۴: پس از بازگشت به مشهد مقدس ، پدر که از اساتید او در سال‌های طلبگی بود، دیگر نابینا شده و از نعمت مطالعه محروم بود. سید علی چشمان پدرش شد! هر روز در زمان مشخص، ساعاتی برایش کتاب می خواند و در مواردی بحث علمی می کردند.


تدریس رسائل و مکاسب و کفایه، آغاز تدریس تفسیر قرآن کریم و حضور مجدد در درس خارج فقه حضرت آیت الله میلانی علیرغم اختلاف سلیقه در مبارزات سیاسی، بخشی از فعالیت‌های علمی روحانی ۲۶ ساله ساکن خیابان خسروی نوی مشهد بود.




۱۳۴۷-۵۷: آیت الله سید علی خامنه‌ای نگاه مبنایی و جدی به درس تفسیر قرآن داشتند و تفسیر را منشا و مبدا بسیاری از مطالب در علوم و معارف اسلامی می‌دانستند.
مدرسه علمیه میرزا جعفر مشهد شاهد جلسات تفسیر قرآن کریم بود که به سرعت مورد استقبال طلاب قرار گرفت. «تفسیر فعال قرآن» که سید علی خامنه‌ای آن را تدریس می‌کرد،‌ شیوه‌ی جدید و خاصی از تفسیر کلام الله مجید بود که طلاب را روز به روز، ‌به بهره‌گیری از قرآن ترغیب می‌نمود. این جلسات به دلیل استقبال زیاد و مباحث مبارزاتی مطرح شده در کنار تدریس رسائل و مکاسب و کفایه، با ممانعت‌های مکرر رژیم پهلوی مواجه شد. این اتفاق باعث شد تا دروس، از مسجد امام حسن مجتبی (ع) به مسجد کرامت و پس از آن به مساجد رضایی،‌قبله و … منتقل شود.

این جلسات که دیگر به محل حضور دانشجویان نیز تبدیل شده بود به دلیل بازداشت آیت الله خامنه‌ای به دفعات متوقف می‌شد تا این که در سال ۵۶ به دلیل تبعید آیت الله خامنه‌ای به ایرانشهر تعطیل شد. ممنوع الخروج بودن از کشور به دلیل ادامه مبارزات انقلابی در مشهد، ‌دستگیری‌های پی‌در‌پی در پی فعالیت سیاسی،‌ باعث شد تا سید علی حسینی خامنه‌ای نتواند برای ارتباط‌گیری نزدیک با امام خمینی (ره) به نجف اشرف برود. اما ماندن در مشهد و خلاء فکری و ایدئولوژیک که پیش از این برای جریان مبارزه وجود داشت موجب شد تا جلسات مستمر با شهید مرتضی مطهری پیگیری شود و محصول آن «تدوین ایدئولوژی اسلامی» باشد.


پوستر همین مطلب، که توسط پایگاه حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه‌ای منتشر شده است. (برای بزرگ دیدن تصویر روی آن کلیک کنید)

Share/Save/Bookmark

رهبر انقلاب: منزل ما سازمانی است

 

عادل‌آذر از منزل رهبری می‌پرسد: «ملکی؟ استیجاری؟ در برابر خدمت؟» آقا می‌گویند: منزل ما سازمانی است.

 
به گزارش ایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، روایتی از شرکت رهبر انقلاب در سرشماری عمومی نفوس و مسکن منتشر کرد که در ذیل آمده است:
 
ساعت نزدیک 11 است و مدیران مرکز آمار ایران در اتاق جلسات در انتظار رهبر انقلاب جمع شده‌اند؛ 25 آقا و 7 خانم. دکتر عادل‌آذر، رئیس مرکز آمار هم پشت میکروفون نشسته و از تمرکز کردنش می‌توان حدس زد که دارد حرف‌هایش را توی ذهن مرور می‌کند. سکوت محض بر اتاق حاکم است. چند دقیقه از 11 گذشته که با ورود صاحبخانه به اتاق، عادل‌آذر از طرف جمع به استقبال می‌رود. بعد از سلام و علیک ابتدایی، همه می‌نشینند و جلسه با سؤال آقا شروع می‌شود: «این لباس مخصوص آمارگیرهاست؟» اشاره رهبر به لباس فرمی است که بیشتر آقایان حاضر در جلسه بر تن کرده‌اند. رئیس مرکز آمار جواب مثبت می‌دهد و صحبت‌هایش را شروع می‌کند.
 
ابتدای صحبت‌های رئیس مرکز آمار ایران، دو تشکر است؛ یکی بابت این که رهبر انقلاب همه مردم و مسئولین را به آمار رسمی ارائه شده توسط مرکز آمار ارجاع می‌دهند و دومی بابت سفر ایشان به کرمانشاه. معلوم می‌شود خود عادل‌آذر هم اهل خطه‌ی غربی کشور است. 
 
جلسه، نماد دیگری هم از کرمانشاه دارد؛ تابلوی خطاطی شده روبه‌روی صندلی آقا و زیر عکس امام خمینی(ره)، که دست‌خط مرحوم آیت‌الله نجومی است و آقا در دیدار با روحانیون کرمانشاه ماجرای آن تابلو و نوشته‌اش را بیان کرده بودند. حالا دیگر نوشته‌اش بیشتر جلب توجه می‌کند: روی تابلو نوشته شده بود «مَن نَصَبَ نَفسَهُ لِلنّاسِ اِماما فَلیَبدَأ بِتَعلیمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعلیمِ غَیرِهِ وَلیَكُن تَدیبُهُ بِسیرَتِهِ قَبلَ تَدیبِهِ بِلِسانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفسِهِ وَ مُؤَدِّبُها اَحَقُّ بِالجلالِ مِن مُعَلِّمِ النّاسِ ومُؤَدِّبِهِم» (نهج‌البلاغه، خطبه‌ى 73)
 
دکتر عادل‌آذر صحبت‌هایش را با گله از بعضی رسانه‌ها و سیاسیون ادامه می‌دهد که حتی علیه آمار رسمی هم موضع می‌گیرند و بعد می‌رود سراغ طرح بزرگی که از امروز آغاز شده و خودش اصرار دارد که نام آن را یک «رویداد ملی» بگذارد: «طرح سرشماری عمومی نفوس و مسکن.»
 
قرار است 54 هزار مأمور سرشماری در 21 روز، آمار 21میلیون خانوار کشور را با روش «چهره به چهره» ثبت و ضبط کنند. آن هم با فرم‌های تفصیلی ویژه‌ای که قبلا فقط برای 10 درصد مردم و به‌عنوان نمونه آمار به کار رفته است. در بخش‌هایی از تهران هم از کامپیوترهای دستی برای تکمیل فرم استفاده می‌شود تا این روش برای توسعه به کل کشور در دوره بعدی سرشماری بکار رود.
 
رئیس مرکز آمار از توجه ویژه به موضوعاتی مثل زلزله‌خیزی کشور و فقرزدایی از مناطق محروم در این دوره از سرشماری می‌گوید و ادعا می‌کند که امروز مرکز آمار ایران از پیشرفته‌ترین تجهیزات جمع‌آوری و پردازش و کنترل داده‌ها برخوردار است. بعد هم از امنیت داده‌ها در مرکز می‌گوید و این که: «تا امروز حتی یک شکایت از مرکز، بابت درز اطلاعات مردم به بیرون نداشته‌ایم.»
 
حرف‌های دکتر عادل‌آذر، با یک درخواست به پایان می‌رسد: «به مردم توصیه کنید با ما همکاری کنند و به صداوسیما بگویید اهمیت کار و نیاز به آن را برای مردم تشریح کند.»
 
رهبر صحبت‌هایشان را با بیان اهمیت آمار شروع می‌کنند: «آمار، ستون فقرات برنامه‌ریزی است؛ چه سیاسی، چه اقتصادی، چه فرهنگی و حتی دیپلماسی.» بعد هم از مردم می‌خواهند که همکاری کامل را با مأموران سرشماری داشته باشند و البته توصیه‌ای هم به این مأموران دارند: «با حوصله تمام کار کنید و اخلاق اسلامی را در برخورد با مردم رعایت کنید.»
 
در میان صحبت‌ها هم گریزی می‌زنند به وظیفه مرکز آمار: «گزارش‌های سازمان، در هر سطحی از طبقه‌بندی اطلاعاتی، باید دقیق، علمی و بی‌طرفانه باشد و هیچ انگیزه‌ای بر آن اثر نگذارد. این کار اعتماد کامل مردم را هم به دنبال خواهد داشت.»
 
صحبت‌های آقا که تمام می‌شود، رئیس مرکز آمار اجازه می‌گیرد تا فرم سرشماری مربوط به حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را پر کند. رهبر هم از او می‌پرسند: «کارت شناسایی هم که دارید؟» و با خنده حضار و پاسخ مثبت عادل‌آذر، سرشماری آغاز می‌شود. اولین سوال: نام و نام خانوادگی؟
 
- سید علی حسینی خامنه‌ای.
 
جمعیت صلوات می‌فرستد. سوال دوم، تاریخ تولد است.
 
- تیر ماه 1318. البته این در شناسنامه است. ظاهرا تاریخ صحیح باید فروردین‌ماه باشد.
 
جمعیت مجدد صلوات می‌فرستد. قبل از این که عادل‌آذر به سؤال بعدی برسد، آقا می‌گوید: «نمی‌شود که با هر سؤال یک صلوات بفرستید.»
 
عادل‌آذر از نحوه تصرف منزل می‌پرسد: «ملکی؟ استیجاری؟ در برابر خدمت؟»
 
- منزل ما سازمانی است.
 
گوش همه تیز شده که از سایر اطلاعات رهبر هم با خبر شوند که مأمور سرشماری می‌گوید بقیه سوال‌ها باشد برای بعد، چون باید اعضای خانوار فهرست شوند. اما انگار آقا خیالشان از همه اطلاعاتی که می‌خواهند بدهند، راحت است: «ما اعضایی نداریم. فقط 2 نفریم. کارت ملی خودم را هم آورده‌ام.» لبخند روی لب میهمانان می‌نشیند و همه مجدد آماده ضبط اطلاعات نفوس و مسکن رهبر می‌شوند. اما مأمور سرشماری می‌گوید این کار حدود 20 دقیقه وقت می‌گیرد و کار را به بعد موکول می‌کند؛ گویا مأمور آمار در حفظ اسرار مردم عزمی جدی دارد. 
 
جلسه تمام می‌شود و قرار می‌شود خود رئیس مرکز آمار ایران برای تکمیل فرم اطلاعات آیت‌الله «سیدعلی حسینی خامنه‌ای» اقدام کند. کاری که برای سران قوا و چند نفر دیگر از مسئولین درجه اول هم انجام خواهد داد.

زندگی رهبری در دوران طلبگی

اگرچه آیت‌الله خامنه‌ای درس طلبگی را در مشهد آغاز كردند و بخش عمده‌ی تحصیل و تدریس ایشان در مشهد بود، اما دوران تحصیل ایشان در قم از مهم‌ترین دوران طلبگی و علمی ایشان به‌ شمار می‌رود. حضور در درس آیات عظامی همچون بروجردی و حائری و امام و نیز پیوستن ایشان به نهضت امام خمینی، محصول همین دوره از زندگی رهبر انقلاب است. ایشان خود در خاطراتشان درباره‌ی چگونگی عزیمت به قم می‌گویند: «در سال 36 به سفر عتبات مشرف شدیم. من مایل بودم كه در نجف بمانم، ولی پدرم موافقت نكردند و من بعد از مدت كوتاهی به مشهد بازگشتم. در سال 37 از پدرم اجازه گرفتم و به قم رفتم و تا سال 43 در قم بودم.»1


حضور در درس بزرگان
ایشان از آغاز ورود به قم، در درس حضرت امام خمینی(ره) حاضر شدند، اما چرا امام؟ «در حوزه‌هاى علمیه، انتخاب استاد، اجبارى نیست و هركس طبق پسند و سلیقه‌ى خود، استاد را انتخاب مى‌كند. استادى كه طلّاب جوان و مشتاق را در وهله‌ى اوّل به خود جلب مى‌كرد، همین مردى بود كه آن روز در میان شاگردانش به عنوان «حاج‌آقا روح‌اللَّه» شناخته مى‌شد. مجموعه‌ى جوانان فاضل و درسخوان و پُرشوق در محفل درس او جمع بودند. ما در چنین فضایى وارد قم شدیم. او مظهر نوآورى علمى و تبحّر در فقه و اصول بود. بنده قبل از ایشان استاد بزرگى را در مشهد دیده بودم - یعنى مرحوم آیت‌اللَّه میلانى - كه از فقهاى برجسته بود. در قم هم همان وقت رئیس حوزه‌ى علمیه‌ى قم - كه استاد امام هم بود؛ یعنى مرحوم آیت‌اللَّه‌العظمى بروجردى - حضور داشت؛ بزرگان دیگرى هم بودند؛ اما آن محفل درسى كه دلهاى جوان و مشتاق و كوشا و علاقه‌مند به استعدادهاى خوب را جذب مى‌كرد، درس فقه و اصول امام بود.»2

«من هم كه به قم رفتم، تردید نكردم كه به درس ایشان بروم. از اول در درس ایشان حاضر می‌شدم و تا آخر كه در قم بودم، به یك درس ایشان مستمرّاً می‌رفتم. ایشان هم روی من خیلی اثر داشتند.»3

البته حضور علمی آقا در قم، منحصر به شركت در درس امام خمینی نبود، بلكه هم‌زمان با حضور در درس امام خمینی(ره)، از سال 37 تا سال 40 از محضر اساتید دیگری نیز بهره می‌جستند. ایشان در درس خارج فقه و اصول حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی نیز حاضر می‌شدند و بیشترین بهره و تأثیر در علم رجال را از محضر ایشان بردند.

از اساتید دیگری كه آیت‌الله خامنه‌ای از محضرشان استفاده كردند، آیت‌الله‌العظمی مرتضی حائری یزدی بود. آیت‌الله سید جعفر شبیری زنجانی در خاطرات خود می‌گویند: «درس آیت‌الله حاج‌آقا مرتضی حائری(ره) را با آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای(حفظه‌الله) و مرحوم آقای بهجتی كه مدتی پیش فوت كردند، بحث می‌كردیم. بحث با آقای خامنه‌ای (حفظه‌الله) برای من لذت‌بخش‌ترین بحث بود، از این جهت كه ایشان خیلی منصف بودند. از ابتدا الگوی انصاف بودند. مثلاً یادم هست یك روز در اوج بحث كه هر دو بر نظر خود پافشاری می‌كردیم و داد می‌كشیدیم، یك‌دفعه ایشان از اوج پایین آمدند و گفتند حق با توست و بعد هم مؤیداتی آوردند. یكی از خصوصیات مهم ایشان این بود كه لجاجت نداشتند.»4

حجت‌الاسلام و المسلمین آقاتهرانی نیز درباره‌ی حضور رهبر انقلاب در درس آیت‌الله‌العظمی حائری یزدی می‌گوید: «یك زمانی مرحوم حاج‌آقا مرتضی حائری به شكل خصوصی برای شخص آقا كلاس درس گذاشته بود. یعنی آقا تنها به خانه‌ی ایشان می‌رفت و شیخ مرتضی به ایشان درس می‌داد.»5

آیت‌الله خامنه‌ای حتی خود را منحصر به فیضیه نیز نكرده بودند. چنانكه در دیدار با آیت‌الله العظمی گلپایگانی می‌فرمایند: «بنده یادم هست كه در این حوزه‌ی شریف، آن وقتی كه ما این‌جا مشغول درس و بحث بودیم، اولین مدرسه‌ی منظم و برنامه‌دار را -‌حتی قبل از مدرسه‌ی حقانی‌- حضرت‌عالی ایجاد كردید. ما این را همیشه در مجامع گوناگونی هم كه در تهران بوده، گفته‌ایم. این‌جا هم در جلسه‌ای بحث بود، به آقایان گفتیم. این نشان‌دهنده‌ی آن است كه نظر شریف حضرت‌عالی از قدیم به نظم و ترتیب و امتحان و اداره‌ی مرتب و منظم طلاب بوده است.»6


مرجعیت امام و آغاز مبارزه
با رحلت مرجع عالی‌قدر جهان تشیع، حضرت آیت‌الله‌العظمی بروجردی در سال 1340 و در پی آن، اعلام مرجعیت امام خمینی(ره) پایه‌های انقلاب اسلامی با مواضع و سخنرانی‌های امام شكل گرفت. طبیعتاً شاگردان امام نیز تحت تأثیر ایشان، در مسیر مبارزه قرار گرفتند.

رهبر انقلاب این ارتباطات امام در آن مقطع را نوعی كادرسازی برای آینده می‌دانند: «در هنگامی كه امام مبارزه را شروع كردند، من نمی‌توانم بگویم كه مثلاً در سال‌های 41 و 42 ایشان كادرهای لازم را داشتند، لیكن امام كادرسازی می‌كردند. شما توجه دارید كه امام یك فرد جاافتاده‌ی علمی در حوزه‌ی علمیه‌ی قم بودند و اطراف ایشان را جمعی از جوانان لایق و مؤمن احاطه كرده بودند. با قشرهای دیگر هم ایشان ارتباط داشتند. امام با پیام‌های خود، با بیان‌های خود، به معنی حقیقی كلمه، انسان‌ها را تربیت و تصحیح می‌كردند؛ هم تربیت فكری، هم تربیت روحی و اخلاقی [...] می‌دانید كه شورای انقلاب، قبل از انقلاب در ایران تشكیل شد و عده‌ای را به‌عنوان اعضای شورای انقلاب معین كردند؛ محتاج هیچ‌كس هم نشدند و مشكلی هم پیدا نكردند. البته این عده آن زمان ناشناخته بودند؛ حتّی خودشان هم از عضویتشان خبر نداشتند. بنده خودم یكی از اعضای شورای انقلاب بودم، اما نمی‌دانستم كه عضو این شورا هستم [...]  امام می‌شناختند و می‌دانستند.»7


شاهد عینی حادثه‌ی فیضیه
اما آنچه كه در ذهن اغلب طلاب آن مقطع حوزه‌ی قم نقش بسته است، حادثه‌ی حمله به مدرسه‌ی فیضیه است. آیت‌الله خامنه‌ای حادثه‌ی فیضیه را این‌گونه یادآوری می‌كنند: «وقتی كوماندوها به مدرسه‌ی فیضیه حمله كردند، من به اتفاق آقا جعفر شبیری زنجانی عازم فیضیه بودیم تا در مجلس روضه‌ی آیت‌الله گلپایگانی شركت كنیم. اواخر كوچه‌ی حرم، بعضی از طلبه‌ها را دیدیم كه باشتاب می‌آمدند. بعضی آنها عمامه سرشان نبود، بعضی‌ها پابرهنه بودند، بعضی‌ها عبا نداشتند و به ما گوشزد كردند كه نروید، خطرناك است. ما نفهمیدیم كه چرا خطرناك است تا این‌كه یكی از آشنایان به ما رسید و خبر داد كه به مدرسه‌ی فیضیه حمله شده و طلبه‌ها را می‌زنند و می‌كشند.»8

این‌گونه آیت‌الله خامنه‌ای و آیت‌الله شبیری زنجانی تصمیم می‌گیرند كه به منزل امام خمینی بروند. آیت‌الله شبیری تعریف می‌كند: «اول مغرب بود كه به آنجا رسیدیم و دیدیم در منزل امام باز است و شهید عراقی آنجا ایستاده است و محافظت می‌كند. من یادم نبود كه شهید عراقی دم در ایستاده بود و بعداً مقام معظم رهبری به من یادآوری كردند كه كسی كه دور در منزل امام ایستاده بود، عراقی بود. مثل شیر ایستاده بود و از منزل امام محافظت می‌كرد. پرسیدیم: چرا درِ خانه را باز گذاشته‌اید؟ گفت: «امام فرموده اگر در را ببندید، می‌روم در صحن حضرت معصومه(س) و سخنرانی می‌كنم. ما هم دیدیم بهتر است در باز باشد و ایشان نروند، چون آنجا خطرناك است.» ما كه این حرف را شنیدیم، دیدیم بهتر است ما هم بمانیم و از امام محافظت كنیم. بعد از این‌كه نماز امام تمام شد، رفتیم پیش ایشان. همه‌ی طلبه‌ها دورشان جمع شده بودند.»9

مابقی ماجرا به روایت آقا خواندنی‌ است: «امام در آن اتاق نشستند. طلبه‌ها هم در اتاق پر شدند. من دم در اتاق ایستادم. بقیه نشسته بودند. در همین حین امام شروع به صحبت كردند. صحبتشان این بود كه: این‌ها رفتنی هستند و شما ماندنی هستید. نترسید. ما در زمان پدر او، بدتر از این‌ها را دیده‌ایم. روزهایی بر ما گذشت كه در شهر نمی‌توانستیم بیاییم. مجبور بودیم صبح زود از شهر خارج شویم و مطالعه و مباحثه‌ی ما در بیرون شهر بود و شب به مدرسه می‌آمدیم، چون ما را می‌گرفتند، اذیت می‌كردند، عمامه‌ها را برمی‌داشتند.»10

حادثه‌ی فیضیه نقطه‌ی عطفی در نهضت امام خمینی بود. رهبر معظم انقلاب به عنوان یكی از حاضران در این واقعه، رهبری حكیمانه‌ی امام را مسبب تبدیل این موقعیت از یك نقطه‌ی ضعف به نقطه‌ی قوت می‌دانند: «پانزده خرداد، محصول حركتی بود كه امام در دوم فروردین به وجود آورد [...] نزدیك عید سال 43 بود كه من از زندان آزاد شده بودم و توانستم با تدبیری خدمت امام -كه آن‌وقت در خانه‌ای در قیطریه بودند- بروم. من در همان چند لحظه‌ای كه توانستم خدمت ایشان بروم و دستشان را ببوسم و با آن حال منقلبی كه از دیدنشان داشتم، چند كلمه با ایشان حرف بزنم، همین مطلب را عرض كردم. گفتم نبودن شما در بیرون، موجب شد كه پانزده خرداد با این عظمت، نتواند مورد استفاده قرار بگیرد [...] نتوانستند عشری از اعشار استفاده‌ای را كه امام از دوم فروردین كرد، از پانزده خرداد بكنند، در حالی‌ كه پانزده خرداد كانون عظیمی بود.»11


سفیر امام(ره)
در محرم همان سال، امام(ره) آیت‌الله خامنه‌ای را مأمور می‌كنند تا پیام ایشان را به آیت‌الله میلانی برسانند: «سال 42، بعد از جريان مدرسه‌ى فيضيه بود. امام به كليه‌ى شهرهاى ايران، به عُلمايشان و به علماى معروف و موجه‌شان پيغام داده بودند كه محرم را به صورت يك فصلى براى شورش عمومى مردم عليه نظام حكومتى تبديل كنند و دربياورند [...] به‌ هر حال حامل رسالتى شدم از طرف امام براى مرحوم آيت‌الله ميلانى و بقيه‌ى علماى مشهد كه اين كار بايد انجام بگيرد.»12

پس از ابلاغ این پیام، ایشان برای تبلیغ در ماه محرم به بیرجند می‌روند. دلیل انتخاب بیرجند از سوی ایشان نیز جالب است: «بيرجند اهميتش از اين نظر بود كه عَلَم آن روز نخست‌وزير بود و بيرجند پايتخت عَلم بود و استراحتگاه شاه بود و هر وقت شاه و درباری‌ها مى‌خواستند يك خُرده استراحتى بكنند و اين‌ها، مى‌رفتند در بيرجند و آن‌جا در باغ‌هاى عَلَم زندگى مى‌كردند.»13 آیت‌الله خامنه‌ای تا روز نهم محرم 1342 در بیرجند به سخنرانی می‌پردازند، اما بالاخره در این روز توسط نیروهای امنیتی شاه بازداشت می‌شوند.


و سرانجام، بازگشت به مشهد
اما در سال 43 آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای، پدر آیت‌الله خامنه‌ای بینایی خود را از دست می‌دهند. ایشان در حالی ‌كه علاقه داشتند به توصیه‌ی اساتید خود و از جمله آیت‌الله شیخ مرتضی حائری در قم بماند، بالاجبار و برای مراقبت از پدرشان، قم را به مقصد مشهد ترك كردند: «در آن سال مجدداً به مشهد بازگشتم، برای این‌كه پدرم عارضه‌ی چشم پیدا كرده و بینایی خود را از دست داده بود. من ناچار بودم كه پهلوی پدرم باشم. علی‌رغم مخالفت اساتید خود ‍[به مشهد بازگشتم [...]] مشغول به تدریس شدم. در ضمن درس نیز می‌خواندم، یعنی تحصیلاتم را در مشهد ادامه دادم.»14


 

پی‌نوشت:
1. تشكل فراگير، جلد چهارم ، عبدالله جاسبی، انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، صفحه 304
2. 14 خرداد 1387 خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران
3. 7 ارديبهشت 1377 ديدار با جمعی از جوانان به مناسبت هفته‌ى جوان
4. روزنامه كیهان، چهارشنبه 30 دی 1388 ، شماره 19564
5. http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=5714
6. دوم اسفند 1370، بيانات در ديدار با آيت‌الله‌العظمى گلپايگانى
7. بيانات در دومين روز از دهه‌ى مباركه‌ى فجر (روز انقلاب اسلامى و جوانان) 1377/11/13
8. نشریه شاهد یاران، شماره 7، صفحه 2
9. گفت‌وگو با نگارنده
10. نشریه شاهد یاران، شماره 7، صفحه 2
11. بيانات در ديدار با مسؤولان، نويسندگان و هنرمندان «دفتر هنر و ادبيات مقاومت» حوزه‌ى هنرى سازمان تبليغات اسلامى 1370/4/25
12. مصاحبه با صدا و سيما پس از مراسم تحليف 1360/7/19
13. همان
14. تشكل فراگير، جلد چهارم ، عبدالله جاسبی، انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، صفحه

زندگی نامه آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی از دوران کودکی و نوجوانی تا رهبری ایران ، دوران زندگی رهبر در تبعید و زندان و مبارزات سیاسی و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با نثری زیبا و هنر مندانه

 
 
راستی! اين‌ چه ‌قسمتي ‌است؟
  
  
كسي انگار در گوش تو زمزمه مي‌كرد: پدر جاي خود را دارد... اما ... اما صلاح نيست در اوج رشد علمي و كسب توفيقات ... اصلا جامعه در آينده به افرادمستعد و با كمالاتي چون شما احتياج دارد و ...

و ديگري مي‌گفت: بنده دخالت نمي‌كنم،‌ اما با رفتن شمآیت الله خامنه ای - مقام معظم رهبری در جوانیا به مشهد مقدس، از درس و بحث عقب مي‌مانيد. فرصت استفاده از محضر بزرگاني چون آقايان بروجردي، خميني، حائري يزدي و علامه، معلوم نيست دوباره ميسر شود...
  
  

  


و باز هم انگار مي‌شنيدي: اصلا شما نه دكتر هستيد و نه پرستار. دورادور حال ابوي را رصد كنيد و به درس و بحث ادامه دهيد. يقين بدانيد پيشرفت چشمگير شما ايشان را مسرور و سرحال خواهد كرد.

 
 


خودت اما جور ديگري مي‌انديشي. همه مقام و مرتبه و فهم و كمالات و رشد و ... اين جور چيزها را مي‌شود آيا با يك لبخند پدر عوض كرد؟ يك آن رضايت پدرانه را با يك دنيا اموري كه در ظاهر پيشرفت است و در باطن معلوم نيست باشد يا نه عوض كنم.

 

 

و خيلي زمان نگذشت كه با دل آرام، عزم‌ات را جزم كردي و راهي شدي. توي راه اگرچه قطار به طرف مشهد مي‌رفت. اما قطار افكار تو انگار مسير مشخصي نداشت. كمي از دورترها مي‌آمد و سرك مي‌كشيد و كمي آينده را در عالم گمان و وهم برايت تصوير مي‌كرد. روزهاي اول درس و بحث را به خاطر مي‌آوري كه انگار همين ديروز بود: وضع مالي نه‌چندان مناسب پدر و نان و كشمش كه غذاي شاهانه هر از گاه خانواده پدري بود. يك اتاق و يك زيرزمين همه دنياي پدري پاك و صميمي كه فقير اما بي‌نياز و روحاني‌پرور بود.

 4 ساله بودي كه همراه برادر بزرگ  سيدمحمد  راهي مكتب شدي و اولين لحظات حلاوت فراگيري كلام خدا در ذهنت انگار حك شده است و با ولعي وصف‌ناپذير، جامع‌المقدمات و صرف و نحو و سيوطي و مغني و ... را انگار با گوش جان مي‌شنيدي و براي هميشه در ذهن پرسشگرت نقش مي‌بست و كسي چه مي‌داند، شايد همه آنها كه در دارالتعليم ديانتي، مدرسه سليمان خان و مدرسه نواب به تو مي‌آموختند در گوشه جان خود نكته‌اي را پنهان مي‌كردند كه «اين پسر عجيب است! آينده‌اي درخشان دارد...» و حالا اگر آنها بدانند كه دست از فضاي پر از ميل فراگيري و تهذيب در حوزه علميه قم شسته‌اي و به مشهد برمي‌گردي، چقدر افسوس مي‌خورند و لب به دندان مي‌گيرند.

تو اما هرگز فراموش نمي‌كني كه همين پدر كه اكنون تو براي مواظبت او درس و بحث را رها كرده‌اي، تو را با اين دنياي شيرين كه عاقبت به خيري نيز رفيق راهش است، آشنا كرد و اولين آموخته‌هاي ديني و معرفتي را از او كه عالمي بزرگ و معلمي دوست‌داشتني بود، فراگرفتي.

حالا كه در 25 سالگي و در اوج قدرت جسمي و فكري راهي مشهد هستي مي‌انديشي كه اين چه قسمتي است. در 18 سالگي كه به خاطر زيارت عتبات عاليات به نجف اشرف مسافرت كردي با فضاي نوراني جد و جهد حوزه نجف آشنا شدي و از نزديك، درس خارج علمايي چون محسن حكيم، سيدمحمود شاهرودي، ميرزاباقر زنجاني و ... را شيرين و دلنشين يافتي، اما موافقت نكردن پدر باعث شد قم را براي ادامه تحصيل انتخاب كني و حالا پس از 7 سال در حالي كه به اقرار همگان آينده درخشان پيش روي اين جوان مستعد است، دوباره از اين دنياي علم و اجتهاد دست شسته‌اي و راهي مشهد شده‌اي تا مريض‌داري كني و ... راستی اين چه قسمتي است؟

پرستاري از پدر و همراهي با او، اما مانع درس خواندن نيست. استادان بزرگي چون آيت‌الله ميلاني مي‌توانند به سيراب شدن روح تشنه فراگيري‌ات پاسخ مناسبي باشند و اين شرايط، فرصت مغتنمي است كه نبايد از دست داد و طلاب جوان و دانشجويان نيز مي‌توانند از آنچه تاكنون آموخته‌اي بهره‌مند شوند.

درس و بحث و پرستاري از پدر البته بخشي از زندگي است و براي كسي چون تو كه از سال 1331 با نواب صفوي و يارانش آشنا شده‌اي و اين آشنايي آتش مبارزه را در دلت روشن كرده، هر لحظه مي‌تواند مبارزه باشد.

 مبارزه با آنچه در اطراف اين مرز و بوم مي‌گذرد. ستم، نيرنگ و دروغگويي حاكمان وقت براي آدم‌هايي مثل تو قابل تحمل نيست. حالا ديگر نه زندان مي‌تواند آرامت كند و نه بازداشتگاه نظامي و شرايط سخت شكنجه مي‌توانند مانع همراهي تو با نهضتي باشند كه امام خميني جلودار آن است. شهرهايي مثل بيرجند و كرمان ماموريت‌هايي بود كه نبايد از خاطرت رفته باشد و ديگر نوبت عاشقي است.

يك روز سخنراني و افشاگري و يك روز زندان و بازداشتگاه و باز اين چرخه ادامه دارد. سختي‌هايش اما به آنچه دست يافتي می‌نمايد، مي‌ارزد. راستی اين چه قسمتي است؟

رژيم اما كلاس‌هاي تفسيرت را نيز برنمي‌تابد. فرقي هم نمي‌كند در تهران باشد اين كلاس‌ها يا در مشهد، همه در دو موضوع اشتراك دارند. يكي استقبال جوانان پرشور و ديگري حساسيت رژيم به اين كلاس‌ها كه انگار يك جور ديگرند. در اين كلاس‌ها انگار درس و بحث را براي درس و بحث نمي‌خواهند. درس و بحث انگار معاني ديگري دارند و همين، آدم‌هاي رژيم را عصباني مي‌كند و دوباره و چند باره تعقيب و گريز و دست آخر هم زندگي مخفيانه.
و راستی اين چه قسمتي است؟
زندگي مخفيانه در تهران نيز طولي نمي‌كشد و بار ديگر دستگيري و احضار و حبس. حالا پس از مدت كوتاهي باز فرصت روشنگري و تدريس مهياست و با آن كه مي‌داني چيزي نخواهد گذشت كه ماموران عصباني ساواك دوباره سراغت را بگيرند، اما فرصت غنيمت است و باز چرخه تكراري دستگيري و حبس اتفاق مي‌افتد.

از سال 1348 زمينه براي حركت‌هاي مسلحانه فراهم مي‌آيد. حساسيت و شدت عمل دستگاه‌هاي جاري رژيم نيز نسبت به تو بيشتر از پيش است. ماموران ساواك به قرائن دريافته‌ بودند كه چنين جرياني نمي‌تواند با افرادي چون تو در ارتباط نباشند. سال 1350 دوباره به سراغت مي‌آيند و براي پنجمين بار طعم حبس و شكنجه و خشونت را مي‌چشي.

اين بار اما ماجرا جدي‌تر است. معلوم است آنها نمي‌توانند بپذيرند كه فعاليت‌هاي فكري تبليغي تو در مشهد و تهران از جريان مبارزه مسلحانه جداست و بيم آن دارند كه اين دو جريان  در صورت جدايي  امكان به هم پيوستن دارد. روزهاي سختي را پشت سر مي‌گذاري و كافي است كه دوباره آفتاب رهايي از سلول به جسم و جانت بتابد. فرصت براي نشستن و صبوري نداري. پس دوباره دايره درس‌هاي عمومي و تفسير و كلاس‌هاي مخفي ايدئولوژي با گستردگي بيشتري راه مي‌افتد.

درس‌هاي تفسير و ايدئولوژي در 3 مسجد شهر مشهد، كرامت، امام حسن (ع)‌ و ميرزا جعفر راه‌اندازي مي‌شود. حالا تو هستي و هزاران مشتاق. بيشترشان جوان هستند و جوياي آگاهي و آشنايي با تفكرات اصيل اسلامي. درس نهج‌البلاغه است اما شور و حالي خاص دارد. جزوه‌هاي اين درس كه با عنوان پرتويي از نهج‌البلاغه تكثير مي‌شد و دست به دست مي‌گشت، جوان‌ها را با درس حقيقت و مبارزه آشنا مي‌كرد و زمينه براي انقلاب بزرگ و باشكوه آماده مي‌شد. جوان‌ها مي‌آموختند و دانا مي‌شدند و اين موضوع ساواك را به محض اطلاع از ماجرا بيش از هر زماني عصباني كرد.

تازه سرماي دي ماه خودش را براي بروز و اظهار وجود آماده مي‌كرد كه زمستان ديگري از راه رسيد. زمستان بيداد و نامرادي. سرماي اين زمستان از هر زمستاني طاقت فرساتر بود و اولين نشانه‌اش هجوم بيرحمانه ماموران ساواك به منزل توست.

 اين هجوم مثل نوبت‌هاي پيش تنها به دستگيري و احضار خلاصه نمي‌شد و تو خوب اينها را مي‌دانستي و آماده چنين روزهايي بودي. هر چه را در خانه‌ات يافتند با خود همراه كردند و مهمتر از همه نوشته‌هايي را كه با جان و دل نگاشته بودي تا چراغ راه تشنگان فراگيري باشد و شرايط را براي روشنگري بيشتر جوانان آماده كند. روزهاي ششمين بازداشت تو، سخت‌ترين روزهاي زندگي است. تا كسي پا به كميته مشترك شهرباني نگذاشته باشد و در شرايط خاصي كه براي تو در آنجا فراهم شده بود، قرار نگيرد، نمي‌داند چه بر تو گذشت. روزهاي سخت و تنهايي و شكنجه و تحقير و توهين. اما انگار جسم و جانت براي چنين روزهايي آمادگي‌هاي لازم را دارد. نه خم به ابرو مي‌آوري و نه كمر خم مي‌كني و نه حتي درخواست و خواهشي داري و ماموران بيشتر از هر چيزي از اين قدرت تحمل بالا و صبر مثال‌زدني‌ات عصباني‌اند. سختي اين روزها كه از دي 1353 تا پاييز 1354 به طول انجاميد، تنها براي آنهايي كه اين شرايط را ديده‌اند قابل فهم است. پس از آزادي اما به مشهد برمي‌گردي و به راه بي‌بازگشت هميشگي قدم مي‌گذاري. درس و بحث و تحقيق و مبارزه و اين بار اما بيشتر اين كارها مخفيانه است.

روزهاي آزادي براي آدم‌هاي هميشه در بند هوا و هوس و بي‌خبري هميشگي است. اما براي آنهايي كه آزادي واقعي را طلب مي‌كنند، رهايي از حصر همواره كوتاه و زودگذر است و تو اين را خوب مي‌داني. اين بار 2 سال پس از حصر ظاهري، آزادي و اواخر سال 1356 دوباره ماموران رژيم كه از ترس و بيمي كه به دلشان وارد شده، ذره‌بين به دست گرفته‌اند تا تو و امثال تو دست از پا خطا نكنيد، سراغت را مي‌گيرند. 3 سال تبعيد به ايرانشهر، خلاصه حكمي است كه به دستت داده‌اند. غافل از آن كه عمر حكومت آدم‌هايي كه چنين احكامي را صادر مي‌كنند، به سر آمده است.

اين بار نوبت توست كه حكم آزادي‌ات را خود صادر كني. مجاهدت‌هاي تو و دوستانت و حضور هميشگي آدم‌هاي اين مرزوبوم بالاخره به نقطه اوج خود مي‌رسد و سال 1357 را به سالي تاريخ‌ساز با روزهايي پر از خبر و حضور تبديل مي‌كند.

از تبعيدگاه كه خود روزهاي به ياد ماندني را برايت رقم زده‌اند، خارج مي‌شوي و به درياي متشكل از قطرات به هم پيوسته مردم كشور مي‌پيوندي. روزهاي عجيبي است. حس مي‌كني 15 سال مبارزه و مجاهدت تو و يارانت دارد به ثمر مي‌نشيند.

حكومت پهلوي با خفت تمام سقوط می‌كند. مردم همه براي بازگشت رهبر اين انقلاب باشكوه به وطن لحظه‌شماري مي‌كنند و شوراي انقلاب اسلامی تشكيل مي‌شود. آقايان مطهري، بهشتي، هاشمي و تو با حكم مستقيم حضرت امام به عضويت شوراي انقلاب اسلامي درمي‌آييد. آقاي مطهری اين حكم را در مشهد تحويلت مي‌دهد و تو با دريافت پيام رهبر كبير انقلاب اسلامي عازم تهران مي‌شوي.


آیت الله خامنه ای - مقام معظم رهبری در جبهه

 

انگار همين ديروز بود كه از قم به تهران و از تهران به مشهد رفتي و حرف هيچ بزرگ و كوچكي نتوانست تصميم تو را كه براي پرستاري از پدر، درس و بحث و به اصطلاح پيشرفت را رها كرده بودي، عوض كند. آن روزها در راه به اين فكر مي‌كردي كه اين چه قسمتي و الان پس از 14 سال از آن روزها اگرچه سيدعلي امروز با آن روزها تفاوت بسيار دارد، اما مطمئني كه اگر دوباره در چنين وضعيتي قرار مي‌گرفتي باز هم همين تصميم را مي‌گرفتي و... راستي اين چه قسمتي است؟
روح پدر راضي است، انگار از تو و تو به اين نمي‌انديشي. تو به اين مي‌انديشي كه آدم در هر حال بايد وظيفه‌اش را انجام دهد و آن روزها چه خوب وظيفه‌ات را به انجام رساندي و اصلا همه اين 14، 15 سال جز انجام وظيفه مگر كاري هم بوده كه انجام دهي؟ چه آن روزهاي درس و بحث در قم، چه روزهاي ادامه درس و بحث در كنار خانه پدري و چه روزهاي مبارزه در كنار درس و بحث و چه روزهاي تحمل سخت‌ترين شكنجه‌ها و كارهاي سختي كه «آساني»‌ و «سختي‌»هايش را يكي مي‌دانسته و چه امروز كه به عنوان يكي از اعضاي شوراي انقلاب به حكم امام راهي تهران هستي.

حالا هم در حال انجام وظيفه هستي، اين را خوب مي‌داني؛ اما نمي‌تواني روزهاي پيروزي را از ياد ببري و چه شيرين است اين روزهايي كه بايد مقدمات حضور رهبر كبير انقلاب اسلامي در وطن را به همراه ياران هميشگي‌ات فراهم كني، سخت است اما شيرين و دلنشين.

راستي اين چه قسمتي است؟ امروز پرشورتر از گذشته به نزديك‌تر شدن به اهداف انقلاب اسلامي مي‌پردازي. با همكاري ياران همراه حزب جمهوري اسلامي را پايه‌گذاري مي‌كني.
آقايان بهشتي، باهنر، ‌هاشمي رفسنجاني و چند تن ديگر از ياران و مبارزان.
روزهاي پيروزي انقلاب 1357‌ تا سال 1368 بسرعت برق و باد درگذرند؛ اگرچه سختي‌ها و دشواري‌هاي خودشان را دارند. از معاونت وزارت دفاع در سال 1358 و سرپرستي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و امامت جمعه تهران گرفته تا نمايندگي امام در شوراي عالي دفاع و نمايندگي مردم تهران در مجلس و رياست شوراي عالي  انقلاب فرهنگي و رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام و رياست شوراي بازنگري قانون اساسي و 2 دوره رئيس‌جمهوري، همه و همه اگرچه هر كدام در جاي خود سخت و حساس‌اند؛ اما آنها را توفيق و فرصت مغتنم خدمت مي‌شماري و با تمام وجود در هر مسووليتي، به انجام درست آن مي‌انديشي.

اين سال‌ها كه چون ابر و باد درگذرند،‌ تلخي جدايي ياران زيادي را به همراه دارد؛ ياراني كه در به ثمر رساندن اين انقلاب نقش جدي داشتند. شهيد مظلوم بهشتي، شهيدان رجايي و باهنر، شهيد مصطفي چمران و خيل ديگري كه هر كدام در زماني از قافله انقلاب جدا و به ملكوت اعلي پيوستند و با جدايي هر كدام با خود مي‌انديشي «اين چه قسمتي است؟» با آن كه ضدانقلاب همان روزهاي اول، سراغ تو هم آمد و در مسجد ابوذر تهران با انفجاري مهيب سعي كرد تو را به شهادت برساند؛ اما انگار قسمت چيز ديگري بود. حضور جدي و فعال در جنگ تحميلي و سركشي منظم از خطوط مقدم جبهه و هدايت‌هاي هر از گاه در مركز خطر و آتش و بمب و خمپاره هم انگار نتوانست سرنوشت تو را با دوستان و ياران شهيدت پيوند بزند و انگار قسمت چيز ديگري بود.

حالا آوار سنگين مصيبت از دست دادن رهبر كبير انقلاب و استاد اصلي تو در درس و زندگي و خدمت از يك سو و تدبيري كه مجموعه بزرگان انقلاب و نمايندگان مردم در مجلس خبرگان رهبري براي انتخاب تو به عنوان رهبر انديشيده‌اند از سويي ديگر، چنگ به جان و ذهنت انداخته است. سعي مي‌كني اعضاي شورا را از چنين تصميمي برحذر بداري، اما هر چه اصرار مي‌كني، انگار نتيجه‌اي در كار نيست. حالا تنها خدا مي‌داند كه در دلت چه مي‌گذرد، نه بناي تعارف است و نه چيز ديگر اما آدم‌هايي كه مي‌داني حرف آنها «حرف» است و از روي هوي و هوس چيزي نمي‌گويند با استفاده از عبارات «اين واجب در شما متعين شده است» آب پاكي را روي دستت مي‌ريزند و راستي اين چه قسمتي است؟



حالا كه اصرار تو براي نپذيرفتن مسووليت رهبري مسلمين بي‌نتيجه است، با خودت مي‌انديشي «باري است كه زمين مانده و اگر من بر ندارم، زمين مي‌ماند.» و بعد دوباره مي‌انديشي «پروردگارا! توكل بر تو.»
و مگر خدايي كه تاكنون در سخت‌ترين شرايط گذشته همواره لحظه‌اي تو را به حال خود رها نكرده، اكنون تو را تنها مي‌گذارد؟ خدايي كه خواست جوان 25 ساله‌اي در اوج پيشرفت در آموختن معارف ديني، براي پرستاري از پدر، از فضاي ويژه حوزه قم براي درس و بحث محروم شود و او را همواره در برنامه‌هاي زندگي و درس و بحث و مبارزه همراهي كرد. خدايي كه ...، حالا همان خداي يكتا اراده كرده است كه آن جوان ديروز، رهبري مسلمانان جهان را به عهده گيرد و در اين راه هر چه دارد در دايره اخلاص «رو» كند و تو همچنان در حالي كه عزم، جزم كرده‌اي كه چنين كني،  با خود مي‌انديشي: «راستي! اين چه قسمتي است؟»

  

محمد زرين قلم

منبع‌ : مجله تداوم آفتاب روزنامه جام جم


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 14:22  توسط کیوان گیتی نژاد   | 

دیپلماسی جنگ از منظر سرباز رهبری دکتر ولایتی



دیپلماسی جنگ از منظر سرباز رهبری دکتر ولایتی



ديپلماسى جنگ

    

گفتگوى دکتر ولايتى با هفته نامه مثلث درخصوص ديپلماسى جنگ که در شماره هشتم 5 مهر 88 چاپ شده است. اين مصاحبه توسط آقاى هادى خسروشاهين و همکارانشان  انجام شده است.  
سياست‌خارجى ايران در طول جنگ هشت ساله، مبتنى بر اصل نه شرقى و نه غربى بود، برخى پژوهشگران به اين نوع سياست خارجى عنوان عدم تعهد را داده‌اند. به نظر شما اين نوع سياست خارجى با وضعيت جنگى و بحرانى همخوانى دارد؟
سياست نه شرقى و نه غربى به‌خاطر جنگ اتخاذ نشد. اساسا يكى از مبانى جمهورى‌اسلامى همين سياست بود. در واقع اين سياست استقلال سياسى در صحنه‌هاى بين‌المللى را تبيين مى‌كند. اين مساله تقريبا از آغاز سلسله قاجار جزو خواسته‌هاى طولانى مدت ملت ايران بوده است.
دخالت‌هاى بيگانگان ‌در عرصه داخلى كشور و مشكلات ناشى از اين دخالت‌ها مثل اشغال ايران باعث شد كه مردم ما همواره در جست‌وجوى استقلال باشند. در جريان جنگ اول و دوم جهانى ايران كاملا اشغال شد. در سال 1907 نيز روسيه و انگليس، ايران را بين خود تقسيم كردند. در سال 1915 اين پروژه تكميل شد و ايران به دو منطقه نفوذ بين اين دو كشور تقسيم شد. در شهريور 1320 نيز پس از اعلام يك اولتيماتوم خاك ايران دوباره به اشغال بيگانگان در‌آمد. اشغال آذربايجان توسط قواى روس پس از پايان جنگ جهانى دوم و تاسيس حكومت‌هاى دست‌نشانده مثل حكومت جعفر پيشه‌ورى در آذربايجان از مشكلات ناشى از دخالت‌هاى بيگانگان در امور داخلى ايران بود. هجوم قواى روس به شمال ايران پس از اولتيماتوم 1322 قمرى در رابطه با عدم پرداخت ماليات توسط شجاع‌السلطنه، پسر مظفرالدين شاه و حوادث ناشى از آن يكى ديگر از مصاديق همين دخالت‌هاست.
بنابراين ما در طول 200 سال گذشته خسارت‌هاى زيادى از دخالت‌هاى بيگانگان در امور ايران متحمل شديم. آخرين اين دخالت‌ها هم كودتاى 28 مرداد عليه حكومت ملى دكتر مصدق بود.
براين اساس درخواست براى استقلال سياسى به‌تدريج قوت بيشترى در ميان مردم ايران گرفت. از همين رو مى‌توان گفت كه ريشه‌هاى سياست نه شرقى و نه غربى به حكومت دكتر مصدق باز‌مى‌گردد. در آن دوران نيز ايران سياست موازنه منفى را در پيش گرفته بود. در واقع سياست نه شرقى و نه غربى مدل تكميل شده موازنه منفى است.
همانطور كه اشاره كرديد كسب استقلال سياسى در طول تاريخ معاصر يك دغدغه هميشگى بوده است، ولى نكته مهم اين است كه ما پس از پيروزى انقلاب اسلامى شاهد يك عارضه در ميان نخبگان سياسى ايران هستيم و آن هم حساسيت بيش از اندازه به همكارى، اتحاد و ائتلاف با قدرت‌‌هاى بزرگ است. حتى در برخى مقاطع اين حساسيت باعث شده است كه ما در رابطه با قدرت‌هاى بزرگ اقدامات نسنجيده انجام دهيم. به نظر مى‌رسد اگر ما در طول جنگ اشتباهاتى از قبيل بازداشت نيروهاى حزب توده را آنچنان كه آقاى هاشمى در مصاحبه‌اى اعلام كرده‌اند، انجام نمى‌داديم يا دست به اقدامات تهاجمى عليه شوروى و آمريكا نمى‌زديم يا حتى از ميان دو قطب سرمايه‌دارى و كمونيسم، با شوروى وارد ائتلاف و اتحاد مى‌شديم، نه دغدغه‌مان در رابطه با استقلال خدشه‌دار مى‌شد و نه آسيب‌هاى دوران جنگ هشت ساله را متحمل مى‌شديم.
سياست خارجى يك موضوع چند بعدى است. اگر در اين حوزه يك بعد را ببينيم و به ساير ابعاد آن توجه نكنيم در پيشبرد اهداف سياست خارجى دچار مشكل مى‌شويم.
فراموش نكنيد ما در ايران حكومت اسلامى بنا كرديم. اين نوع حكومت مبتنى بر موازين اسلامى و ولايت فقيه است. نمى‌توان ادعاى حكومت اسلامى داشت ولى نسبت به تجاوز شوروى به افغانستان بى‌تفاوت بود. بنابراين بعد دينى قضيه حائز اهميت است. از ابتداى انقلاب تا به حال يكى از پشتوانه‌هاى اين حكومت، حمايت جهان اسلام بوده است.
پس چرا ما نسبت به كشتار مسلمانان در بوسنى يا در سين‌كيانگ چين بى‌تفاوت بوده‌ايم؟
اجازه دهيد خدمتتان عرض مى‌كنم، وقتى افغانستان توسط شوروى اشغال شد، فقط بعد دينى قضيه نبود. روس‌ها در آن زمان قصد داشتند بعد از افغانستان، بلوچستان را نيز اشغال كنند تا به آب‌هاى گرم خليج‌فارس دسترسى پيدا كنند.
در اين راستا، استان سرحد امروز پاكستان، عبدالوليدخان را به‌عنوان رهبر حزب چپ‌گراى آن استان علم كرده بود. او به‌دنبال ايجاد پشتونستان مستقل بود. عبدالوليد و روس‌ها قصدداشتند افغانستان، سرحد و بلوچستان را به يكديگر وصل كنند تا امكان دسترسى به آب‌هاى گرم فراهم شود.
اگر اين اتفاق مى‌افتاد، بلوچستان و خراسان ‌ايران نيز در معرض خطر قرار مى‌گرفت. بر اين اساس اگر جناح شرقى ما توسط روس‌ها و پيمان ورشو اشغال مى‌شد تا ما بتوانيم اسلحه‌هاى دست دوم را خريدارى كنيم مثل تانك تى 72، اصلا كارى عقلانى نبود.
اين نكته هم بايد در نظر گرفته شود كه ما در آن مقطع زمانى درگير جنگ با عراق بوديم. بنابراين ما از شمال، شرق و غرب در محاصره قرار مى‌گرفتيم. بنابراين عقل حكم مى‌كرد زمينه‌اى فراهم نكنيم تا اشغال افغانستان توسط روس‌ها از سوى ايران مشروعيت پيدا كند.
در واقع تثبيت ‌موقعيت روسيه در افغانستان به‌معناى در معرض خطر قرار گرفتن مرزهاى شرقى ما و به خطر افتادن امنيت ملى‌مان بود. فراموش نكنيم كه در مرزهاى شرقى ما جمعيت كمترى نسبت به شمال و غرب ساكن است و اين آسيب‌پذيرى اين منطقه را بيشتر مى‌كند. هيج سياستمدار عاقلى حاضر نيست موقعيت خود را در بلند‌مدت به خطر بيندازد براى اينكه از شوروى‌ها تجيهزات نظامى بخرد. از طرف ديگر شوروى پيمان نظامى 15 ساله با عراق داشت. از زمان كودتاى عبدالكريم قاسم در 1958 تا زمان جنگ تحميلى در سال 1980 يكسره عراقى‌ها با روس‌ها اتحاد داشتند. در زمان عبدالكريم قاسم، عبدالسلام عارف و در مقطع حكومت بعثى‌ها، عراقى‌ها با روس‌ها هميشه ‌پيمان نظامى داشتند، ولى ما نمى‌توانستيم از سنتو خارج و به ورشو ملحق شويم. بنابراين عقلاى وطن‌پرست ملت ايران چه در گذشته و چه در حال حاضر مصلحت ما را در موازنه منفى و سياست نه شرقى، نه غربى ديدند. اگر اين سياست موازنه منفى نبود ايران توسط روس‌ها يا انگليس‌ها در دوره ضعف حكومت‌ قاجار اشغال شده بود.
اين سياست در سراسر تاريخ معاصر ايران دنبال مى‌شود. البته در دوران حكومت ملى دكتر مصدق اين سياست شكل واقعى به خود گرفت. دكتر مصدق در اين راستا از روسيه و انگليس بريد و به آمريكا تمايل پيدا كرد. در اين راستا نيز با ترومن ديدار كرد تا از شر روسيه ‌و انگليس نجات پيدا كند.
در جنگ‌هاى ايران و روس نيز نخبگان ما ‌حاضر نشدند با انگليسى‌ها براى مقابله با روس‌ها پيمان ببندند بلكه فرانسوى‌ها وارد گود شدند آن هم به اين دليل كه فرانسه در كشور ما سابقه ‌استعمارى نداشت.
بر اين اساس مى‌توان گفت كه مصلحت ما هر طور كه محاسبه كنيد، در پيگيرى سياست نه شرقى و نه غربى است. روس‌ها نيز در دوران جنگ حاضر نبودند به ما تجهيزاتى بدهند كه موجب پيروزى ايران بر متحد نظامى آنها شود.
در طول جنگ هشت ساله، استراتژى ما يعنى نه شرقى، نه غربى دست نخورده ‌باقى ماند ولى به دليل يكسرى الزامات و واقعيت‌هاى ناشى از جنگ ما در حوزه تاكتيك‌ها و خط‌مشى‌ها دست به يكسرى تغييرات زديم. به نظر مى‌رسد برخى نخبگان ايران در همين چارچوب تمايل به همكارى محدود با آمريكا داشتند،‌ شاهد اين موضوع نيز سفر مك فارلين به ايران است، نخبگان ‌ايرانى در آن مقطع زمانى از سفر مك‌فارلين به ايران چه اهدافى را دنبال مى‌كردند؟
در آن ماجرا دخالت نداشتند. عده معدودى در اين ماجرا دخيل بودند. البته آن عده هم تمايل داشتند اين ماجرا محرمانه بماند تا بتوانند كارى از پيش ببرند. در سفر مك‌فارلين به ايران تجهيزات نظامى خريدارى شد مثل موشك تاب كه تانك مى‌زد و موشك‌هايى كه هواپيما‌ مى‌زد.
به هر حال اين تجهيزات به كار ما در جنگ مى‌آمد. افرادى كه در آن مقطع زمانى با مك‌فارلين قرارى را تنظيم كردند به‌دنبال يك معامله مقطعى بودند. البته اين معامله به سود ايران تمام شد. ولى با اين وجود كار بلندمدتى با آمريكايى‌‌ها انجام نشد چرا كه آنها حاضر نبودند در اين مسير اقدام اساسى كرده و گام عملى بردارند. آمريكايى‌ها به هر حال بايد كارى مى‌كردند تا نشان دهند رفتارشان نسبت به گذشته تغيير كرده است.
يكى ديگر از موارد همكارى محدود ايران و آمريكا در مورد تصرف فاو است، دو روايت از اين ماجرا وجود دارد، روايت اول مى‌گويد كه نوعى همكارى اطلاعاتى ميان ايران و آمريكا در مورد تصرف فاو وجود داشته و روايت دوم هم نگاه حداقلى به اين مساله دارد.
به عبارت ديگر آمريكايى‌ها به‌رغم اطلاع از تحركات ايران براى تصرف فاو، اين موضوع را به سازمان اطلاعات عراق گزارش ندادند. آيا مساله فاو را مى‌توان به‌عنوان يكى از مصداق‌هاى همكارى محدود ايران و آمريكا در دوران جنگ هشت ساله تلقى كرد؟
بنده در مورد اين قضيه اطلاع دقيقى ندارم و نمى‌دانم تا چه حد مبناى اطلاعاتى داشته باشد. البته به لحاظ سياسى معقول نبود آمريكايى‌ها اين كار را انجام دهند.
ولى اتفاقا از نگاه تحليلى چنين همكارى‌اى منطقى به نظر مى‌رسد؟ استراتژيست‌هاى آمريكايى مى‌گويند كه ايالات‌متحده در جنگ ميان ايران و عراق به‌دنبال سياست حفظ توازن بود، يعنى يكى از دو كشور ايران و عراق نبايد در جنگ شكست مى‌خورد يا به پيروزى مى‌رسيد، آيا اين كمك آمريكايى‌ها در تصرف فاو به نوعى تلاش براى برقرارى توازن در جنگ نبود؟
اين بالانس پس از فتح خرمشهر ايجاد شد. اگر مى‌خواستند كارى كنند، قبل از آن انجام مى‌دادند. بنده خودم در متن قضاياى سياسى آن زمان بودم. آمريكايى‌ها تا قبل از فتح خرمشهر گوش‌شنوايى در مورد شكايات ما به سازمان ملل متحد نداشتند. حتى قطعنامه‌هايى كه در سازمان ملل صادر مى‌شد، هيچ اشاره‌اى به عقب‌نشينى نيرو‌هاى عراقى از خاك اشغال شده ما نداشت. در اين قطعنامه‌ها صرفا برموضوع آتش‌بس تاكيد مى‌شد. آتش بس و سپس مذاكره در زمانى كه خاك يك كشور به اشغال در آمده است به سود كشور مهاجم تمام مى شود. براساس ارزيابى‌هاى اوليه در همان اوايل جنگ بين 50 تا 60 هزار كيلومتر مربع از خاك ما به اشتغال نيروهاى عراقى در‌آمد.
در فاصله 15 روز پس از آغاز جنگ، قطعنامه 479 صادر شد، ولى در آن قطعنامه تاكيد شده بود كه طرفين آتش‌بس را بپذيرند و مذاكره كنند. عراق بلافاصله اين موضوع را قبول كرد ولى ما زيربار نرفتيم. علت پذيرش اين قطعنامه نيز به اين خاطر بود كه عراق در آن زمان دست بالا را داشت. اين وضعيت را دقيقا ما در سال 1967 شاهد بوديم.
در آن سال اسرائيل به خاك اعراب حمله كرد و ساحل غربى رود اردن، صحراى سينا و بخشى از بلندى‌هاى جولان را به اشغال خود در‌آورد. پس از شش روز درخواست آتش‌بس صادر شد و اسرائيل نيز پذيرفت. از آن سال تا به امروز همچنان اين مناطق در اشغال اسرائيل باقى مانده است. ما به دليل همين تجربه تاريخى زير بار قطعنامه 479 نرفتيم. ما براى پذيرش آتش‌بس خواستار عقب‌نشينى عراق به مرزهاى بين‌المللى بوديم. اما آمريكايى‌ها و حتى روس‌ها صرفا به آتش‌بس اشاره مى‌كردند.
آنها تا فتح خرمشهر هيچ‌گاه از صلح صحبت نكردند. طرفدارى از صلح زمانى آغاز شد كه صدام شروع به دست و پا زدن كرد. به محض اينكه عراقى‌ها در خرمشهر شكست خوردند، استراتژيست‌هاى آمريكايى متوجه شدند صدام مرد ميدان نيست. از آن زمان به بعد بود كه آنها ‌از ضرورت صلح صحبت كردند.
تصرف فاو نيز مدت‌ها پس از فتح خرمشهر اتفاق افتاد. درحالى كه سياست آنها از زمان فتح خرمشهر تغيير كرده بود.
بنابراين آن توازنى كه آمريكايى‌ها خواستار آن بودند، با فتح خرمشهر به‌دست آمد، ولى با تصرف فاو اوضاع كمى به هم ريخت چون برداشت ايران اين بود كه براى بازپس‌گيرى مناطق اشغال شده خود بايد بخش‌هايى از خاك ‌عراق را به تصرف در بياورد.
هدف‌ نهايى ايران نيز بصره بود ولى آمريكايى‌ها به وحشت افتادند كه با فتح بصره، كويت و عربستان نيز در معرض خطر قرار خواهند گرفت. لذا به لحاظ عقلى خيلى منطقى به نظر نمى‌رسد كه آمريكايى‌ها ما را در فتح فاو كمك كرده باشند چرا كه آن وقت متحدان آنها در خليج‌فارس در معرض خطر قرار مى‌گرفتند.
ولى اگر عراق در جنگ به پيروزى مى‌رسيد، موى دماغ آمريكا در خاورميانه مى‌شد؟
كار از اين حرف‌‌ها گذشته بود. سوم خرداد 1361 آمريكايى‌ها متوجه شدند عراق اين كاره نيست. از آن زمان به بعد ديگر سلاح‌هاى معمولى براى عراقى‌ها كارساز نبود. بنابراين به عراق امكانات ‌و مجوز لازم را دادند تا از سلاح‌هاى شيميايى استفاده كند. كمپانى‌هاى آلمانى‌، هلندى‌ و انگليسى‌ به عراق امكانات لازم را براى توليد سلاح‌هاى شيميايى ارائه كردند.
مقصود شما اين است كه آمريكا و غرب در جنگ هشت ساله به‌دنبال پيروزى عراق بر ايران بودند؟
ابتدا اينگونه بود. اين موضوع هم مساله پنهانى نيست. بر همين اساس آقاى ديك‌چنى و رامسفلد به عراق رفتند و اين كشور را براى حمله به ايران تشويق كردند. عكس‌هاى آن ديدار‌ها نيز منتشر شده است. زمانى كه عراق به ايران حمله كرد كارتر گفت اميدواريم ايرانى‌ها نيز سر عقل بيايند.
در واقع كارتر به اصطلاح عوام ‌به ايران اعلام كرد كه حالا فهميديد يك من ماست چقدر كره دارد؟ كارتر با زبان بى‌زبانى گفت كه حالا فهميديد هزينه ‌ايستادن در برابر آمريكا چيست؟ از طرف ديگر بايد به اين نكته اشاره كنم كه آمريكايى‌ها در اين ماجرا سابقه‌دار‌ هستند. در مورد كودتاها يا انقلاب‌هايى كه از دست آمريكايى‌ها خارج شده، آنها سعى مى‌كنند ابتدا آن را در نطفه خفه كنند. اگر نتوانستند در مرحله بعد از كشور همسايه استفاده مى‌كنند. اين موضوع از انقلاب اكتبر 1917 در روسيه تا به امروز بارها توسط آمريكايى‌ها وغربى‌ها عملياتى شده است. در انقلاب 1917 انگليسى‌ها از شمال ايران از شورشيان ضدانقلاب بلشويكى حمايت مى‌كردند. يكى از مواد قرارداد 1921 ميان ‌شوروى و ايران نيز همين بود كه در صورت احساس خطر از سمت مرزهاى جنوبى خود بتوانند به ايران حمله كنند. آمريكايى‌ها همين كار را در منطقه آسياى جنوب شرقى انجام دادند و دقيقا ‌همين برنامه را در مورد اتيوپى و سومالى پياده كردند.
بنابراين وقتى آمريكايى‌ها نتوانستند حكومت تازه تاسيس جمهورى‌اسلامى را سرنگون كنند از طريق كشور همسايه ايران وارد عمل شدند. خودشان هم اين مساله را بيان مى‌كنند.
براين اساس مى‌توان گفت آمريكايى‌ها مى‌خواستند از طريق عراق، ايران را ساقط كنند، ولى چون در اين كار به موفقيت نرسيدند، وارد فاز ديگر برنامه‌هاى خود شدند. بر اين مبنا مى‌گويم كه معقول نيست آمريكايى‌ها، ما را در پيشبرد برنامه‌هايمان و پيشروى در خاك عراق كمك كرده باشند.
اين عاقلانه نيست كه بپذيريم آمريكا با دست خود زمينه نزديك شدن ايران به متحدان خود در خليج‌فارس را همانند كويت فراهم ساخته باشد.
ولى از زاويه ‌ديگر هم مى‌توان به اين موضوع نگاه كرد. ايران تنها كشورى است كه مى‌تواند در برابر عراق توازن ايجاد كند، لذا منطقى به نظر نمى‌رسد آمريكايى‌ها به‌دنبال آن بوده باشند كه حكومت ايران توسط عراق ساقط شود چرا كه با پيروزى عراق بر ايران كل موازنه در منطقه بر هم مى‌خورد، حتى اين مساله باعث مى‌شد دوست و متحد آمريكا در خاورميانه يعنى اسرائيل در معرض خطر قرار گيرد. لذا به نظر مى‌رسد هدف‌گذارى آمريكا از همان ابتدا بيرون آمدن دو بازيگر ضعيف از جنگ هشت ساله بود. اين مساله براى آمريكا به معناى حفظ توازن ‌بود. چون دو بازيگر مهم خاورميانه ديگر توان بر‌هم زدن توازن را در منطقه نداشتند.
آمريكايى‌ها از حكومت بعثى صدام حسين نگران نبودند، چرا كه صدام تنها با روس‌ها پيوند نداشت حتى سوسياليست‌هاى فرانسه مثل آقاى ميتران با صدام اتحاد داشتند. بر همين اساس هم دومين ‌تامين‌كننده تجهيزات نظامى عراق، فرانسه بود. طارق عزيز وزيرخارجه وقت عراق در مصاحبه‌اى با لوموند گفت كه اگر شما به ما كمك كنيد، ما مى‌توانيم دوباره به ايران حمله كنيم و مقاصد غرب عليه اين كشور را به اجرا در‌آوريم. به هر حال اگر امكاناتى در اختيار عراق گذاشتند تا اينكه به ايران حمله كند، اين بدان معناست كه آنها از اين موضوع آگاهى داشتند كه عراق بدون كمك و عنايت آنها توانايى پيشبرد هيچ‌كارى را ندارد آنچنان كه در ماجراى اشغال كويت اين موضوع را نشان دادند. بنابراين عراق كشورى نبود كه آمريكا و غرب از آن احساس خطر كنند.
سوال بعدى ‌در مورد پذيرش قطعنامه 598 در مورد ايران است، در ماه‌هاى منتهى به پذيرش قطعنامه، ايران وضعيت خوبى در جبهه‌هاى جنگ نداشت و دائم متحمل شكست‌هاى پى‌در‌پى مى‌شد، دستگاه ديپلماسى چگونه روند اجرايى شدن اين قطعنامه را پيگيرى كرد؟
در سال 1366 پيش‌نويس قطعنامه 598 شكل معقول‌ترى نسبت به گذشته پيدا كرد. ما در شكل‌گيرى چنين پيش‌نويسى نقش داشتيم. وقتى غربى‌ها فهميدند كه اگر صرفا آتش‌بس و مذاكره باشد، ايران زيربار نمى‌رود، در سياست خود تغييراتى دادند. به طور مشخص در آن زمان نماينده آلمان در سازمان ملل دائما با نماينده ما در اين سازمان مذاكره مى‌كرد تا نظر ايران در قطعنامه 598 گنجانده شود. بند‌هاى مورد نظر ما هم عقب‌نشينى به مرزهاى بين‌المللى به فاصله كوتاهى پس از آتش‌بس، مبادله اسرا و تعيين متجاوز بود.
اينها به خواست ما در قطعنامه 598 گنجانده شده. البته جرح و تعديلاتى ‌هم در اين خواسته ما انجام شد ولى در شكل كلان نظر جمهورى‌اسلامى در قطعنامه اعمال شد.
كار به جايى رسيد كه بعد از تصويب قطعنامه 598، ما زيربار قطعنامه بدون ترتيبات ‌اجرايى نرفتيم. لذا دبير‌كل سازمان ملل سرانجام اين كار را انجام داد ولى عراق زير بار نرفت. به عبارت ديگر از سال 1366 تا 1367 مذاكراتى در اين باره در گرفت. عراق در آن مذاكرات مى‌گفت كه ما فقط قطعنامه را قبول داريم و ما نيز بر اين مساله تاكيد مى‌كرديم كه ترتيبات را مى‌‌پذيريم چرا كه قطعنامه به صورت بالقوه حالت اجرايى نداشت و اجراى آن نياز به يكسرى ترتيبات داشت.
يكى از اين ترتيبات‌ روز آتش‌بس بود. در قطعنامه 598 به روز آتش‌بس اشاره نشده بود. در مورد زمان عقب‌نشينى و تبادل اسرا هم در قطعنامه مورد مشخصى وجود نداشت.
به‌طور مثال اين بحث‌ها مطرح بود كه پس از چند ماه از زمان آتش‌بس، بايد عقب‌نشينى و تبادل اسرا انجام شود. موضع عراقى‌ها هم در مورد اينكه فقط قطعنامه را قبول دارند، كاملا آگاهانه بود، چرا كه آنها مى‌دانستند در قطعنامه 598 هيچ اشاره‌اى به روز آتش‌بس، عقب‌نشينى، تبادل اسرا و برآورد خسارت‌ها نشده بود. شايد به همين دليل بود كه پس از پذيرش قطعنامه توسط ايران، منافقين با حمايت عراق به خاك جمهورى اسلامى تجاوز كردند. خود اين موضوع نشان مى‌دهد كه عراقى‌هاى در گفتارشان صادق نبودند.
در همين راستا آنها حاضر نبودند در مورد روز آتش‌بس هم مذاكره كنند. بنده به نيويورك رفتم، ولى طارق‌عزيز نيامد. بنابراين مجبور شدم مدتى در نيويورك بمانم تا بالاخره بندر بن‌سلطان، سفير عربستان در آمريكا در ماجرا دخالت كرد. فيصل هم در همان زمان به بغداد سفر كرد. آمريكايى‌ها نيز عراق را تحت فشار قرار دادند و سرانجام صدام حسين مجبور شد آتش‌بس را بپذيرد. بهانه عراقى‌ها در مورد عدم پذيرش آتش‌بس بحث لايروبى اروند‌رود بود. آنها مى‌گفتند بايد اول تكليف لايروبى مشخص شود بعد ما آتش‌بس را بپذيريم. ولى واقعا اين موضوع بى‌تناسب با ماجراى آتش‌بس بود. اصلا در قطعنامه 598 به لايروبى اروند‌رود اشاره نشده بود. همين موضوع نشان مى‌داد عراقى‌ها حاضر به پذيرش آتش‌بس نبودند. البته ما مذاكره در مورد اروند‌رود را هم پذيرفتيم. در مذاكرات گفتيم كه لايروبى اروند‌رود بايد براساس قرارداد 1975 انجام شود. طبق اين قرارداد براى تعيين‌تكليف اروندرود بايد اتاقى به نام سى‌بى‌سى تشكيل شود. در اين اتاق دو نفر از ايران و دو نفر از عراق مى‌نشينند و چگونگى لايروبى را مشخص مى‌كنند. نحوه لايروبى نيز بايد براساس خط القعر مشخص شود. براساس همين خط عميق‌ترين نقاط رودخانه را به يكديگر وصل مى‌كنند تا نصف رودخانه و تملك كشورها بر آن مشخص شود.
عراقى‌ها حتى اين موضوع را نيز قبول نداشتند. مى‌گفتند ديگر لايروبى مشخص است، همين‌طورى مى‌رويم لايروبى مى‌كنيم. لذا مشخص شد كه عراقى‌ها به دنبال رخنه‌اى بودند تا از طريق آن مهمترين بخش قرارداد 1975 را به هم بريزند و سپس ادعاى مالكيت بر كل اروند‌رود را بكنند. هدف نهايى عراق در واقع ملغى كردن كل قرارداد الجزاير بود. آنها به دنبال قرارداد جديدى بودند، چرا كه قرارداد جديد با توجه به شرايط پس از وقوع انقلاب اسلامى به طور قطع مختصات قرارداد 1975 را نداشت. لذا امكان تنظيم قرارداد جديد هم‌عرض با قرارداد الجزاير براى ايران فراهم نبود. با اين وجود به دليل فشارهاى بين‌المللى و تلاش‌هاى ما در نيويورك، عراقى‌ها پذيرفتند در 29 مرداد 1368 آتش‌بس برقرار شود.
پس از پذيرش آتش‌بس، مذاكرات در مورد چگونگى اجراى قطعنامه 598 آغاز شد. مذاكرات ما فقط در ژنو 20 روز طول كشيد. چراكه عراقى‌ها حاضر نبودند حتى يك ميليمتر عقب بروند. به همين دليل مذاكرات نزديك به دو سال طول كشيد و عراقى‌ها حاضر نبودند قطعنامه را اجرا كنند. با وجود تمامى اين مشكلات بايد به اين نكته اشاره كنم كه دستگاه ديپلماسى ما در قطعنامه 598 نقش پررنگى داشت. كافى است اين قطعنامه را با قطعنامه 479 مقايسه كنيد. تفاوت اين دو قطعنامه كاملا آشكار است. مهمترين اين تفاوت‌ها در عقب‌نشينى به مرز‌هاى بين‌المللى و تعيين متجاوز است. صدام حسين در اواخر حكومت خود نيز براى ما پيغامى فرستاد كه اگر از بند 6 يعنى تعيين متجاوز صرف‌نظر كنيد ما نيز ميله‌هاى مرزى را بر‌‌مى‌داريم. ولى ما ايستادگى كرديم تا بالاخره صدام‌حسين از بين رفت ولى اين بند 6 در قطعنامه باقى ماند. كمتر مذاكرات بين‌المللى را داريم كه تا اين حد داراى مستندات باشد. هم قرارداد 1975 و هم قطعنامه 598 از اين ويژگى برخوردارند. هيچ‌كدام از قراردادهاى بين‌المللى به استحكام قرارداد 1975 و هيچ يك از قطعنامه‌هاى سازمان ملل به قوت قطعنامه 598 وجود خارجى ندارد.
شواهد تاريخى نشان مى‌دهد كه در جريان جنگ هشت ساله تقريبا تمامى كشورهاى عربى به جز سوريه عليه ايران بودند، درست است؟
درست نيست. سوريه، ليبى، الجزاير و يمن جنوبى با ما جلسات متعددى داشتند. اين كشورها به يك علت ديگر جبهه‌اى را به نام پايدارى در برابر كمپ‌ديويد تشكيل داده‌بودند. چون اين كشورها در قضيه كمپ‌ديويد با ما هم‌موضع بودند از ايران حمايت كردند. بايد به اين نكته نيز اشاره كنم كه در طول جنگ، ليبى حمايت‌هاى بسيار ارزشمند تسليحاتى از ايران كرد، يعنى كمك‌هاى اين كشور در پيشبرد ما در جنگ نقش بسيار استراتژيكى داشت.
ولى اگر منطقه خاورميانه را به آن معناى موسعش كه حتى كشورهاى شمال آفريقا را در بر گيرد در نظر نگيريم آن وقت به جز سوريه در خاورميانه هيچ كشور ديگرى از ما حمايت نمى‌كرد.
اين درست است. ولى شما به دنبال يارگيرى با ياران بى‌خاصيت كه نيستيد. آنها مى‌خواستند جنگ را عربى - فارسى كنند. ولى حداقل چهار كشور عربى در كنار ما بود تا جنگ عربى - فارسى نشود. در كشورهاى حوزه خليج فارس نيز موضع عمان و امارات با ساير كشورها يكسان نبود. يمن شمالى نيز در سال‌هاى پايانى جنگ موضعى متفاوت از گذشته اتخاذ كرد. ما يك هدف را دنبال مى‌كرديم و آن اين بود كه اعراب به صورت يكپارچه دركنار عراق قرار نگيرند و جنگ را عربى - فارسى نكنند.
به جز بحث اين چهار كشورى كه مطرح كرديد، بحث پيچيده و مبهى در مورد اسرائيل وجود دارد. اسرائيل در سال 1980 به نيروگاه هسته‌اى عراق حمله كرد. كارشناسان اين اقدام را يك مطلوبيت براى ايران در مقطع جنگ با عراق مى‌‌دانند چرا كه اگر عراق به سلاح‌هاى هسته‌اى مجهز شده بود كار جنگ به سود بغداد تمام مى‌شد. آيا با در نظر گرفتن اين مساله مى‌توان اين ارزيابى پژوهشگران غربى را مورد بررسى و ارزيابى قرار داد كه ايران و اسرائيل در مقطع جنگ در مورد شكست صدام‌حسين منافع مشترك داشتند؟
اسرائيل به خاطر ايران مركز هسته‌اى عراق را نزد.
بله درست است. ولى اين كار نوعى مطلوبيت براى ايران بود؟
اسرائيل به دنبال آن بود كه كشورى در اطراف مرزهايش داراى سلاح هسته‌اى نباشد. ولى به نظر من اسرائيل در آن مقطع زمانى اساسا با ايران منافع مشترك نداشت. در زمان رژيم شاه بن‌گورين طرحى داد در مورد تشكيل مثلث ايران، تركيه و اتيوپى به‌عنوان كشورهاى غير‌عربى خاورميانه و از طرف ديگر اسرائيل. لذا اسرائيل به دنبال بهبود روابط خود با اين سه كشور بود.
مقصود از منافع مشترك، منفعت در چارچوب يك استراتژى بلند‌مدت نيست. بلكه منافع در مقطع كوتاه و حداقل در دوره جنگ است.
نه اين طور نيست. چرا كه بعدها مشخص شد عراقى‌ها با اسرائيلى‌ها در اواسط جنگ ارتباط داشتند. آنها حاضر بودند با اسرائيل ارتباط داشته باشند در عوض اينكه در مقابل ايران تقويت شوند. اين درحالى بود كه ايران به هيچ عنوان حاضر نبود در برابر اسرائيل كوتاه بيايد. سال 1973 در جريان چهارمين جنگ اعراب و اسرائيل يك تيپ عراقى در اردن مستقر بود ولى آنها تكان هم نخوردند. هيچ‌گاه هيچ‌نيروى عراقى در زمان حكومت بعثى‌ها عليه اسرائيل در هيچ مجموعه‌اى وارد نشد. عراق فقط حرف مقابله با اسرائيل را مى‌زند. بنابراين كاملا در مورد اين مساله ترديد وجود داشت كه اسرائيلى‌ها با عراقى‌ها مشكل داشته باشند. در اواخر حكومت صدام ديگر ارتباط با اسرائيل كاملا علنى شده بود.
هفته نامه مثلث
سه شنبه 7 مهر 1388
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 13:54  توسط کیوان گیتی نژاد   | 

خاطره ای ازشهید محمد رضاجهان آرا

خاطره ای از شهید محمد جهان آرا

خاطره ای از شهید محمد جهان آرا

یک روز نشسته بودیم، دیدیم خانه روی سرمان خراب شد. پشت خانه را گودبرداری کرده بودند و سقف ریخت روی سر بچه‌هایم. رفتیم بیمارستان، وقتی برگشتیم دیدیم دزد تمام وسایلی که تهیه کرده بودیم را برده.

توپ های چادر مشکی مرغوب میان خانه هدایت‌الله قل می‌خورد و تا نزدیک پایم روی مبل های نیم دار اطاق نشیمن مرد ولو می‌شود. هدایت الله با صورتی پر ازخطوط مهربانی نزدیک می‌آید و گوشه پارچه چادرمشکی اعلا را به دستم می‌دهد: «خودتان نگاه کنید جنس مرغوب است» چادر نمازهای خوش قیمت هم کنار دستش است و برایشان تبلیغ می‌کند. «توی زیرزمین خانه پارچه‌فروشی داریم. اینها هم چادر مشکی اعلا است، دست بزنید جنسش خیلی عالی است.» با همان خونگرم مردمان جنوب، بی‌خیال اینکه قرار است در مورد خانه‌ای که محمد و خودش در تهران داشته اند، حرف بزنیم.

سیدهدایت‌الله حالا چادرهای نماز دوخته شده را از نایلونی بزرگ بیرون می‌آورد و تند و تند با لهجه گرم جنوبی‌اش در هیات یک فروشنده پرتجربه، چادرها را تبلیغ می‌کند؛ «ما با دو تا زخمی آمدیم تهران. سال ۶۰ خیابان ری منزلی اجاره کردیم. از خرمشهر هیچ وسیله‌ای نیاورده بودیم، هیچ‌کس نمی‌توانست چیزی بیاورد. من البته می‌توانستم با کمک محمد که فرمانده سپاه خرمشهر بود، بیاورم اما نیاوردم تا من هم مثل بقیه جنگ‌زده‌ها باشم. مدتی بعد بنیاد شهید توی خیابان اسلامبولی خیابان دهم به ما خانه‌ای داد. یک روز نشسته بودیم، دیدیم خانه روی سرمان خراب شد. پشت خانه را گودبرداری کرده بودند و سقف ریخت روی سر بچه‌هایم. رفتیم بیمارستان، وقتی برگشتیم دیدیم دزد تمام وسایلی که تهیه کرده بودیم را برده. بعد توی بلوار کشاورز در مجتمع سامان به ما آپارتمانی دادند که آنجا هم دوام نیاوردیم. ساکنان مجتمع خیلی مبادی اخلاق اسلامی‌نبودند. عطایش را به لقایش بخشیدیم. بعد زمین همین خانه را دادند و من خودم آن را ساختم. زمین ۸۴ هزار تومان بود که گفتند لازم نیست پولش را بدهید. قبول نکردم، البته یک مدتی هم گفتند که بروم در یکی از خانه‌های مصادره‌ای زندگی کنم. آن را هم قبول نکردم، گفتم من در خانه مردم نمی‌نشینم.»

پدر شهیدان جهان آرا

می‌پرسم از خاطرات دوران کودکی سیدمحمد هم چیزی به خاطر دارید؟ «خب، بچه بودند و شیطان، یادم می آید سیدعلی و سیدمحمد در یک گروه و سید محسن در گروه دیگری در خرمشهر عضو بودند، یک شب من حالم خیلی بد بود و آنها مدام با هم بحث می‏کردند، چند بار به آنها تذکر دادم که صبح بحث کنید، گوش نکردند، من هم سیدعلی و سیدمحمد را از خانه بیرون کردم و تا صبح هر چه در زدند به خانه راهشان ندادم تا ادب شوند.»

سید هدایت‌الله مهربان چیزی توی ذهنش افتاده، انگار می‌خواهد چیزی را که گم کرده پیدا کند: «محمد برایم تعریف کرد که رفته بودند با بنی‌صدر پیش امام(ره)، محمد به امام گفته بود که این آقا امکانات لازم را به ما نمی‌دهد و دست دست می‌کند، امام(ره) توپیده بود به بنی‌صدر. بعد از جلسه بنی‌صدر، محمد را دعوا کرده بود که چرا جلوی آقا این حرف‌ها را زده البته باز هم این دو نفر درگیری پیدا کردند. بنی‌صدر رفته بود خرمشهر، محمد یقه‌اش را گرفته بود و همدیگر را زده بودند. محمد می‌گفت بنی‌صدر جلوی نیروها را گرفته بود. پسرم از هیچ‌کس نمی‌ترسید.»

سید هدایت‌الله پدر ۱۳ فرزند، شش دختر و هشت پسر، می‌گوید: «محمد دو سال زندگی مخفی داشت توی کوره‌پزخانه‌ها می‌رفت و با دهن روزه آجر خالی می‌کرد به خاطر همین بدن قوی و محکمی‌داشت. خسته نمی‌شد. راستی یک خاطره دارم که تا حالا هیچ‌جا تعریف نکرده‌ام: «شب‌هفت محمد که تمام شد، خانمی‌آمد جلو و گفت من رفته بودم خرمشهر کاری داشتم چون حجاب مناسبی نداشتم نمی‌گذاشتن با جهان‌آرا صحبت کنم. وقتی ایشان متوجه شد آمد و سلام و علیک کرد و کارم را راه انداخت. آمده‌ام بگویم که این کار پسر تو باعث شد که من برای همیشه حجابم را به خوبی رعایت کنم.»

پیرمرد صاحب قرض‌الحسنه‌ای است که با کمک آن برای دخترهای بی‌بضاعت خرمشهری جهاز تهیه می‌کند: «با ۶۰۰ هزار تومان جهاز می‌خرم برایشان، می‌روم سراغ مدیران کارخانه‌ها و همه‌چیز را ارزان و مناسب به حرمت جهان‌آرا به من می‌فروشند.» حیاط خانه جهان‌آرا پر از پیچک‌هایی است که سیدهدایت‌الله آنها را با نخی بلند به پشت‌بام وصل کرده و می‌گوید: «اینها گل که بدهند خانه‌ام غرق گل می‌شود.»

«ممد نیست» اما سید هدایت‌الله جهان‌آرا کت و شلوارش را مرتب می‌کند و در خانه خیابان گرگان که با دست‌های خودش ساخته چای و نبات خوزستانی هم می‌زند آن هم زیر نگاه‌های سنگین «ممد» که بارها و بارها روی دیوار خانه کلنگی تکرار می‌شوند.

راوی: پدر شهید جهان آرا









+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 13:34  توسط کیوان گیتی نژاد   | 

دلایل اصل ولایت فقیه

http://leader-khamenei.com/images/khamenei/wallpaper90/Ommat%20e%20Eslami.jpghttp://leader-khamenei.com/images/khamenei/wallpaper90/Ommat%20e%20Eslami.jpg

چکیده :

مقاله ای جامع با عنوان : تساوی ولایت فقیه با ولایت رسول الله (صل الله علیه و آله)

یکی از مهم ترین مباحثی که پیرامون نظریه «ولایت فقیه» وجود دارد این است که چه دلایلی بر اثبات ولایت برای فقها وجود دارد؟ و به تعبیر دیگر: منشأ مشروعیت نظام« ولایت فقیه» چیست ؟
به اندازه ای این مبحث مهم است که اگر جواب قانع کننده ای برای این پرسش ها وجود نداشته باشد، مباحث دیگری که در مورد این نظریه و این نظام حکومتی مطرح است بی فایده و بدون پشتوانه خواهد بود.
در جواب چنین پرسش هایی ،به طور کلی دو یا سه نوع جواب داده شده است.
1- جواب با ادله عقلی.
2- جواب با ادله نقلی.
3- جواب با ادله ای که از عقل و نقل ، با هم تشکیل شده است .
دراین مقاله ، ما فقط به بررسی وتجزیه و تحلیل یکی از ادله نقلی مطرح شده می پردازیم، بدین شکل که پس از بیان متن روایت و نقل های مختلف آن ، از دو جهت وارد بحث شده و در جهت دوم با بیان چهار مبحث، مطالب مربوط به روایت را مورد بررسی قرار می دهیم:

 

جهت اول:

درجهت اول بحث در مورد سند روایت می باشد که در آن به دو شکل ، سند روایت بررسی می شود:
1- به صورت کلی 2- به صورت خاص وبا بررسی یکایک راویان حدیث

جهت دوم:

جهت دوم پیرامون دلالت حدیث می باشد که در چهار مبحث بیان شده است .

مبحث اول:

در این مبحث ، این مطلب پیگیری می شود که با توجه به آن دلیل ( روایت ) ، که از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده است ، خلفای ایشان چه کسانی هستند؟ که پس از بیان سه احتمال و توضیح و بررسی آنها ، احتمال صحیح مشخص شده و پس از نتیجه گیری، این مبحث با ذکر دو نکته خاتمه می یابد.

مبحث دوم :

درمبحث دوم با استفاده از کتب لغت ، معنا و مفهموم «خلیفه» بیان می شود.

مبحث سوم:

مهم ترین مبحث این مقاله همین مبحث سوم می باشد که در آن این سؤال بررسی می شود:
«آیا خلافتی که در این روایت آمده است محدود به امور خاصی است ؟» که پس از بیان و توضیح دو نظریه ونقد و بررسی آن ها ، و بعد از بیان یک مقدمه و سه مطلب، نظر نگارنده این مقاله در قسمت « نتیجه » و « نتیجه کلی از مبحث سوم » ارائه می شود و بعد از آوردن مؤید برای نظریه ارائه شده ، با ذکر دو نکته این مبحث نیز پایان می یابد.

مبحث چهارم:

در مبحث چهارم، رابطه «خلافت» با «ولایت» بررسی می شود.
و پس از این مباحث نتیجه کلی و جمع بندی بیان می شود.
کلید واژه ها :
1- خلافت : مفهوم خلافت در این مقاله معادل کلمه « جانشین » می باشد .
2- خلفای رسول خدا صلی الله علیه و آله
3- فقها : کسانی که احکام اسلام را از ادله آن بدست آورده اند
4- علما : در این مقاله دقیقاً معادل واژه « فقها »می باشد هم از لحاظ مفهوم و هم از لحاظ مصداق
5- ولایت فقیه : سرپرستی و اولویت فقیه بر امور
6- ولایت مطلقه فقیه : ولایتی که محدود بر امر یا امور خاصی نیست
7- ولایت رسول خدا صلی الله علیه و آله

مقدمه :

نظریه «ولایت فقیه» یکی از مباحث علوم اسلامی است که هم در شاخه « فقه» و هم در شاخه«کلام» از آن بحث می شود. در مورد این نظریه مباحث فراوانی وجود دارد که ابعاد آن ، روز به روز در حال گسترش و تکامل می باشد.اما مهم ترین مبحث از مباحثی که در این نظریه مطرح است «دلایل اثبات» این نظریه می باشد. زیرا این مبحث در واقع رکن اصلی این نظریه را تشکیل می دهد؛ به گونه ای که اگر دلایل کافی و قانع کننده ای برای اثبات آن وجود نداشته باشد اصل این نظریه، از آن جهت که خلاف اصل است، مردود شمرده می شود و در نتیجه مباحث دیگر آن ، هم چون شاخه های درختی که ساقه اصلی را نداشته باشد بی ثمر و فایده خواهد بود.هم چنین با توجه به همین «دلایل اثبات» است که مباحث اصلی دیگر این نظریه (مانند بحث مطلق یا محدود بودن) ، شکل می گیرد.برای « دلایل اثبات» این نظریه ، از دیرباز تاکنون ، دو یا سه نوع دلیل ارائه شده است:
1. دلیل عقلی 2. دلیل نقلی 3. دلیل مرکب از عقل و نقل
که نوع اول و دوم ، خود شامل چند دلیل جداگانه می باشند.در رابطه ی با این مبحث خوشبختانه تحقیقات خوبی صورت گرفته و کتاب های ارزشمندی به رشته تحریر در آمده است که یا مستقلاً و به طور کامل پیرامون همین موضوع تدوین شده اند مانند کتاب ولایت فقیه امام خمینی رحمته الله علیه و یا فصل و بخشی از آن کتاب به این موضوع اختصاص داده شده است مانند کتابهای: ولایت فقیه در حکومت اسلام اثر علامه محمد حسین حسینی طهرانی ، ولایت فقیه ، ولایت فقاهت و عدالت از آیت الله جوادی آملی، دین و دولت در اندیشه اسلامی از محمد سروش و ....اما با توجه به مطلبی که در ادامه خواهد آمد و با توجه به متن اصلی مقاله ، خواهید دانست که این موضوع چقدر جای تحقیق و بحث وبررسی دقیق و عمیق دارد .از میان ادله زیادی که در این زمینه مطرح شده است ، دراین مقاله فقط به بررسی و تجزیه و تحلیل یکی از ادله نقلی پرداخته می شود؛ گرچه در ابتدا تصمیم برآن داشتم که همه ادله نقلی را جمع آوری کنم و از آن جهت که فکر می کردم دلیل نقلی ای بر ولایت داشتن فقها نیست یا حداقل دلیلی برمطلق بودن آن وجود ندارد ، می خواستم فقط نقل قول کرده و نظرات بزرگان را دراین زمینه بیان کنم و پس از یک بررسی اجمالی در ادله بیان شده توسط علما، در این مانده بودم که چه طور به محدوده یک مقاله از لحاظ حجم و کمیت برسم؛ اما وقتی نوشتن اولین دلیل، که متن اصلی همین مقاله است را شروع کردم، هرچقدر جلو می رفتم مباحث جدید و مهمی در رابطه با همان یک دلیل پیش می آمد که اصلاً هیچ سابقه ذهنی ای در مورد آن ها نداشتم ، تا جایی که از بررسی بیشتر خسته شده ومقاله را با همان مطالب و با ذکر فقط همان یک دلیل از مجموعه ی ادله نقلی به پایان رساندم.واین مطلب نشان دهنده آن است که چقدر مطالب زیادی دررابطه با ادله ی این نظریه وجود دارد که یا اصلا بیان نشده است و یا با اشاره ای کوتاه از آن عبور شده است.امیداست که این مقاله جرقه ای باشد تا محققین وعلمای بزرگوار به تضارب آرای بیشتر در این زمینه بپردازند تا حق و حقیقت، ابرهای سیاه جهالت را کنار زده و نور و روشنایی خویش را بهتر به طالبان نور برساند.

 

 

گرچه در لابه لای مباحث این مقاله مطالب زیادی قرار گرفته است اما سؤالات اصلی ای که در این مقاله مورد بررسی قرار خواهد گرفت به شرح زیر می باشد:
1- با توجه به متن روایت، خلفای رسول خدا صلی الله علیه و آله چه کسانی هستند؟
2- معنا و مفهوم« خلیفه و خلافت » چیست ؟
3- آیا خلافت محدود به امور خاصی است یا مطلق می باشد؟
4- رابطه «خلافت» با «ولایت» چیست؟
تذکر : از آن جهت که مباحث مطرح شده در این مقاله به هم متصل می باشند و غالباً به این شکل است که نتیجه مبحث قبل و نکات ارائه شده در مبحث قبل، مقدمه و پشتوانه مبحث بعد می باشند. از خواننده محترم تقاضا می شودکه از ابتدا و به طور دقیق شروع به مطالعه فرماید تا بدین وسیله، خود به نتایج حاصله دست پیدا کند و ذهن او از شک و شبه در امان باشد.

فصل اول

متن حدیث و نقل های مختلف آن

مرحوم شیخ صدوق (رحمه الله) در کتاب معانی الاخبار می فرماید: « حدثنا أبی قال حدثنا علی بن ابراهیم بن هاشم عن أبیه ،عن أبیه، عن الحسین بن یزید النوفلی، عن علی بن داود الیعقوبی، عن عیسی بن عبدالله بن محمد بن عمر بن علی بن ابی طالب، عن أبیه ، عن جده ، عن علی بن ابی طالب (علیه السلام) قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) : اللهم ارحم خلفائی ، اللهم ارحم خلفائی ، اللهم ارحم خلفائی! قیل له : یا رسول الله! و من خلفائک؟ قال( صل الله علیه وآله) : الذین یأتون من بعدی یروون حدیثی وسنتی.(1) » (رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) فرمودند: خدایا به خلفا (جانشینان) من رحم کند ( 3مرتبه ) از حضرت سوال شد: خلفای شما چه کسانی هستند ؟ حضرت فرمودند: کسانی که بعد از من می آیند و احادیث و سنت های من را نقل می کنند.) همچنین خود مرحوم صدوق این حدیث را در کتاب «أمالی» (مجالس) ، مجلس سی و چهارم، با سند دیگری نقل کرده که در آنجا بعد از کلمه «و سنتی» آورده است : « ثم یعلمونها أمتی(2)» ( سپس آن احادیث وسنن را به امت من تعلیم می دهند). و در کتاب «عیون اخبار الرضا (علیه اسلام ) » نیز این حدیث را با سند یا سندهای دیگری نقل کرده که در آنجا هم بعد از کلمه «وسنتی» آورده است : « فیعلمونها الناس من بعدی(3)» ( سپس آن احادیث و سنن را بعد از من به مردم تعلیم می دهند.)خلاصه آنکه : « شیخ صدوق(علیه الرحمه) این روایت را در کتاب های «معانی الاخبار ، عیون اخبارالرضا (علیه السلام ) ومجالس[امالی] از پنج طریق- که تقریباً چهارطریق می شود، چون دو طریق از بعضی جهات مشترک اند- نقل کرده است(4)» که بعضی از آن ها جمله «ثم یعلمونها امتی» یا شبیه آن را بیشتر از بعضی دیگر دارند.این حدیث را باید از دو جهت مورد بررسی قرار داد: 1. سند حدیث 2. دلالت حدیث

فصل دوم

بررسی سند حدیث

به طور کلی و با توجه به مطالبی که عرض شد، این روایت ،روایت مورد اعتمادی است زیرا از طرق مختلفی نقل شده است؛ بلکه اگر مرسله هم باشد( روایتی که همه یا بخشی از راویان آن ذکر نشده باشد)، از آن دسته از روایات مرسله مرحوم صدوق است که مورد اعتماد می باشند، زیرا روایات مرسله مرحوم صدوق بر دو قسم می باشند:
1- آن دسته روایاتی که بدون ذکر راویان ، به صورت قطعی آنها را به معصوم نسبت داده است، مانند این که گفته است : « قال امیرالمومنین علیه السلام:....»

 

 

2- آن دسته از روایاتی که بدون ذکر راویان ، آنها را به معصوم نسبت داده اما به صورت قطعی و با پذیرش مسئولیت آن نیست ، مثلا گفته است :« روی عن امیرالمومنین علیه السلام:... » ( از امیرالمومنین علیه السلام روایت شده است:.... )[با توجه به شخصیت و جایگاه مرحوم صدوق، که بر هیچ عالم و فقیهی پوشیده نیست] دسته اول ازاین دو دسته، مورد اعتماد و قبول است(5)اما در اینجا به این مطلب اکتفا نکرده و به بررسی یکی از طرق (سلسله سندها) می پردازیم، و آن هم سندی است که در ابتدای حدیث ذکر شد.«در سلسله سند این روایت ، «علی بن ابراهیم» و پدرش«ابراهیم بن هاشم» هستند، که ابراهیم « حسنٌ کالصحیح » و علی بن ابراهیم « صحیحٌ » و هر دو از اجل روات و أقدم آنها در جلالت و متانت مشهور و معروف هستند. « حسن بن یزید النوفلی» نیز از اعلام است . شیخ طوسی در رجال خود او را از اصحاب حضرت امام رضا(علیه السلام) شمرده است ، و در فهرست هم او را عنوان کرده و گفته است او خود دارای کتاب بوده است. همچنین نجاشی در رجال خود گفته است : « حسین بن یزید نوفلی: کان شاعراً ادیباً و سکن الری و مات بها و له کتاب التقیه.» ( مردی شاعر وادیب بوده است و در ری سکونت گزیده و در آنجا هم از دنیا رفته است و کتابی دارد به نام تقیه) که البته جزء همان اصول اربع ماه» ( چهار صد کتابی که شیعه داشت و بعد آنها را تبدیل به کتب اربعه کردند(6)) محسوب می شود. اما علی بن داود یعقوبی رجل معروف عندالاصحاب. [ مرد شناخته شده ای نزد بزرگان شیعه است.] و عیسی بن عبدالله بن محمد عمر بن امیرالمومنین(علیه السلام) هم که راوی این روایت است ، شیخ در رجال خود او را از اصحاب حضرت صادق (علیه السلام) شمرده و در فهرست هم آورده است. و نیز نجاشی در رجال خود گفته است: « له کتاب یرویه جماعه. » ( او دارای کتابی است که جماعتی آن کتاب را از او روایت کرده اند.)این بحث راجع به سند روایت ؛ که ظاهراً سند، سند خوبی است. حسنٌ کالصحیح، و معتبر و قابل اعتماد است(7)»

فصل سوم

بررسی دلالت حدیث

در مورد دلالت حدیث ابتدا باید دید منظور از جمله « الذین یأتون من بعدی یروون حدیثی و سنتی( و در بعضی روایات: ثم یعلمونها أمتی)» چیست تا معلوم شودخلفای رسول خدا صلی الله علیه و آله چه کسانی هستند سپس معنا و مفهوم «خلیفه» بیان شده و محدود بودن یانبودن آن نسبت به بعضی از امور، مورد بررسی قرار گیرد .در آخر ، رابطه«خلافت» با «ولایت» باید بررسی شود تا جواب سؤالی که در عنوان مقاله ذکر شده است روشن گردد .

مبحث اول:

خلفای رسول خدا صلی الله علیه و آله چه کسانی هستند؟
در مورد جمله«الذین یأتون من بعدی یروون حدیثی و سنتی(ثم یعلمونها امتی)» بیشتر از سه احتمال وجودندارد:
1- مراد، ائمه معصوم علیهم السلام باشد.
2- مراد، راویان وناقلان احادیث و سنن رسول خدا صل الله علیه و آله باشد.
3- مراد، علما ، فقها و مجتهدین باشد.

توضیح احتمال اول :

احتمال اول از دو جهت تقویت می شود:
1- از ضروریات مکتب شیعه است که ائمه معصوم علیهم السلام، از حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام تا حضرت مهدی منتظر ارواحنا له الفداء خلفای بلافصل رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشند، و خلیفه بودن غیر از ایشان دلیل خاص می خواهد. در حالی که می توان گفت منظور از این روایت ائمه معصوم علیهم السلام است.
2- در روایات زیادی که از طریق شیعه و سنی نقل شده است، خود حضرت رسول صلی الله علیه و آله صراحتاً فرموده اند که خلفای من دوازده نفر هستند(8)و در بعضی روایات حتی نام مبارک یکایک ایشان را ذکر کرده و به خلیفه بودن ایشان علیهم السلام تصریح کرده اند(9)
علاوه بر این که در این روایات قرائتی وجود دارد که دلالت بر حصر می کند. پس روایت مورد بحث که خلفا را به صورت عام معرفی می کند بوسیله این روایات تخصیص خورده و فهمیده می شود که منظور از این حدیث و جمله مورد بحث ، فقط ائمه اثنی عشر علیهم السلام می باشد.

نقد و بررسی:

أولاً : « رسول خدا صلی الله علیه و آله معرف خلفای خود را – در این حدیث- راوی حدیث وسنت قرار داده و این گونه صفات مناسب امامان ] معصوم و [ اهل بیت ( علیه السلام ) نیست و در هیچ حدیثی تحت این عنوان معرفی نشده اند؛ زیرا آنان دارای صفاتی عالی تر و مشخصاتی بالاتر از این می باشند و خود سرچشمه علم و معرفت به احکام الهی هستند(10).»و این که ائمه علیهم السلام دربعضی موارد ، احادیث و سنن رسول الله صلی الله علیه وآله را نقل می کردند ( مانند خود روایت مورد بحث که از حضرت امیر علیه السلام نقل شده ) ، دلیل بر این نمی شود که به ایشان راوی حدیث گفته شود و متصف به چنین صفتی باشد؛ بلکه از سیره خود ایشان مشخص است که چنین بنایی نداشتند و غالباً این گونه بوده که مطالبی را که می فرمودند ، یا اگر کسی از ایشان سؤال می پرسید، نمی فرمودند رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) چنین و چنان فرمودند یا این که بخواهند اجتهاد خودشان را از احادیث وسنن پیامبر بیان کنند؛ بلکه از علم الهی که نزدشان بوده و هست مطالب را بیان می فرمودند و به سؤالات جواب می دادند.همچنین درجاهای مختلف، عنوانی بر خلاف راوی بودن برای ایشان بیان شده است، مثلا در اول زیارت جامعه کبیره که مجموعه ای عظیم از معارف مربوط به امام شناسی است آمده است:«السلام علیکم یا اهل بیت النبوه ... و خزّان العلم... »بله ، ائمه علیهم السلام گنجینه ها و منابع علم هستند نه اینکه علم بیکرانشان را از طریق نقل چند روایت از پیامبر صل الله علیه و آله گرفته باشند.

 

 

ثانیاً : اگر مقصود از خلفا در این حدیث اشخاص معلوم و محدودی بود (مصداق شخصی داشت) رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) نام ایشان را ذکر می فرمودند یاحداقل تعداد آنها را مشخص می کردند، همانطور که دراحادیث دیگر(که در توضیح احتمال به آنها اشاره شد) چنین فرموده اند نه اینکه عنوان عامی ذکر کنند که در مورد ایشان معهودنبوده بلکه با صفات عالیه ایشان مناسبت نداشته باشد(11). پس مصادیق خلفا در حدیث مورد بحث غیراز آن احادیث می باشد.
ثالثاً : حضرت رسول صلی الله علیه و آله در جمله مورد بحث فرموده اند: « الذین یأتون من بعدی » (کسانی که بعد از من می آیند)، و مسلماً این جمله درباره ائمه علیهم السلام نیست . زیرا در زمان بیان حدیث مذکور حداقل یکی از ائمه معصوم( حضرت امیرالمومین علیه السلام) و حداکثر سه نفر از ایشان (حضرت امیر، امام حسن وامام حسین علیهم السلام) حضور داشتند.
رابعاً : یک اصل مهم که در شناخت احکام و معارف اسلام وجود دارد این است که برای بدست آوردن نظر اسلام در یک مسئله، باید تمام ادله و قرائن مرتبط با آن مسئله را مورد بررسی قرار داد؛ نه اینکه یک دلیل (آیه ، روایت و...) را ملاحظه کرده و گفت نظر اسلام در فلان مسئله همین است و غیر آن باطل.به طور مثال: در آیات قرآن آمده است:« انما حَرَمَ عَلَیکُم المیتهَ و الدَّمَ و لَحمَ الخِنزیرِ وَ ما أُهلَ به لغیراللهِ» ( خدای متعال بر شما، مردار و خون و گوشت خوک ، و هر چه را که به اسم غیر خدا کشته باشند بر شما حرام کرد.) سوره بقره (2) ، آیه 173 «قُل لا أجدُ فی ما أُحیَ الیَّ مُحرَّماً علی طاعمٍ یَطعمه إلاّ أن یَکون میتهً أو دماً مسفوحاً او لحمَ خنزیرٍ فأنّه رجسٌ أو فِسقاً أهل لغیرالله به» ( بگو (ای پیامبر) نمی یابم در آن چیزهایی که به سوی من وحی شده است چیزی که برای خورندگان طعام حرام باشد مگر آنکه مردار باشد یا خون ریخته یا گوشت خوک که پلید است و یا حیوانی که بدون ذکر نام خدا از روی فسق ذبح کنند.) سوره انعام (6) ، آیه 145و آیات مشابه دیگر، که در ظاهر دلالت می کند بر حصرخوردنی های حرام در خون، مردار ، گوشت خوک و حیوانی که بدون ذکر نام خدا ( همراه با نام غیرخدا) کشته شده باشد.اما آیا طعام هایی که در اسلام حرام هستند فقط همین ها می باشند؟قطعاً و بالضروره چنین حصری باطل است زیرا هیچ مسلمانی نیست که شک در حرام بودن مثلاً گوشت سگ داشته باشد یا حیوانات وحشی دیگر یا آبزیان بدون پولک یا حشرات یا... که همه اینها با توجه به ادله ی دیگر می باشد.

 

 

واین امر (توجه به همه ادله و قرائن مرتبط) در همه احکام و نظرات اسلام بایدرعایت شود و الا در بسیاری از موارد موجب بدست آوردن خلاف واقع خواهد شد.در بحث خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز باید این امر رعایت شود وباصرف لحاظ کردن یک دسته روایات نمی توان گفت خلافت محدود در مصادیق همین دسته از روایات است اگر چه به حدتواتر برسند و اگر چه بعضی از آنها دلالت بر حصر داشته باشند. زیرا در مثالی که ذکر شد آیات قرآن، هم تواتر داشت و هم حصر اما با ادله دیگر تفسیر و تبیین می شوند.
در نتیجه : برای پیامبر صلی الله علیه و آله(با توجه به حدیث مذکور) دو دسته یا دو نوع خلیفه وجود دارد:
1- ائمه اثنی عشر علیهم السلام
2- الذین یأتون من بعدی یروون حدیثی و سنتی که غیر از دسته اول می باشند.
اما این که چگونه چنین امری ممکن است که یک شخص دو دسته خلیفه داشته باشد، در آخرین نکته مبحث سوم آن را مورد بررسی قرار خواهیم داد. ان شاء الله

توضیح احتمال دوم:

احتمال دوم احتیاج به توضیح خاصی ندارد بلکه خود روایت تصریح دارد که راویان احادیث و سنن رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) خلیفه ایشان هستند.

نقد و بررسی:

برای بررسی این احتمال باید حدیث مذکور را با دو فرض مورد بررسی قرار داد:
فرض اول: فرض اول این که حدیث بدون جمله« ثم یعلمونها امتی» یا شبیه آن وارد شده باشد و به همان گونه ای باشد که در اول بحث ذکر شد. ( البته بعداًبیان خواهد شد که اگر همه نقل ها، نقل از یک حدیث باشند، این فرض صحیح نبوده و جمله مذکور از قلم کاتب یا نقل ناقل افتاده است.)بنابراین فرض جمله مذکور شامل کسانی که فقط نقل حدیث می کنند و راوی هستند نمی شود، بلکه مقصود جمله، عالمان حقیقی وفقهای اسلام هستند ، زیرا:
اولاً: « به تناسب حکم و موضوع خلیفه باید همانند متسخلف باشد.(12) » و کاملاً مشخص است که یک ضبط صوت یا کسی که مانند آن است نه می تواند و نه می شود که خلیفه رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) باشد وظایف سنگین و کمرشکن ایشان را انجام دهد.

 

 

ثانیاً : از خود جمله « الذین یأتون من بعدی یروون حدیثی و سنتی» نیز بدست می آید که صرف راوی بودن ملاک نیست ، زیرا حضرت ( صلی اله علیه و آله ) فرمودند: کسانی که حدیث من وسنت من را روایت می کنند، نه کسانی که حدیث وسنت روایت می کنند؛ و از آن جهت که می دانیم احادیث و سنت های کذب در میان احادیث و سنت های حقیقی وجود داشته و دارند پس طبق فرموده حضرت ، تنها کسانی خلفای ایشان هستند ( در این حدیث) که قدرت و قوه تشخیص احادیث و سنن رسول خدا ( صلی اله علیه و آله ) را از غیر آن ها ( احادیث و سنن جعلی) داشته باشند. و اگر کسی چنین قدرت و توانایی داشته باشد همان شخص فقیه و عالم است و حقاً جانشین حضرت بوده و چنین وظیفه ای دارد. و به طور کلی سنن الهی که عبارت از تمام احکام است از باب اینکه به پیغمبر اکرم ( صلی اله علیه و آله ) وارد شده است « سنن رسول الله نامیده می شود، پس کسی که می خواهد سنن رسول اکرم ( صلی اله علیه و آله ) رانشر دهد باید تمام احکام الهی را بداند، صحیح را از سقیم تشخیص دهد، اطلاق و تقلید ، عام و خاص و جمع های عقلائی را ملتفت باشد، روایاتی را که هنگام تقیه وارد شده از غیر آن تمیز دهد و موازینی را که برای آن تعیین کرده اند بداند.محدثینی که به مرتبه اجتهاد نرسیده اند و فقط نقل حدیث می کنند این امور را نمی دانند و سنت واقعی رسول الله ( صلی اله علیه و آله ) را نمی توانند تشخیص دهند. ... یک کاتب و نویسنده نمی تواند خلیفه رسول خدا ( صلی اله علیه و آله ) باشد.(13) »همچنین می دانیم که کار اصلی فقها و علمای اسلام ، از ابتدا تاکنون همین بوده که سنت و سیره واقعی رسول خدا ( صلی اله علیه و آله )را در امور مختلف تشخیص دهند، از بحث طهارات و نجاسات گرفته تا حدود و دیات، از امور فردی کوچک تا امور سیاسی و اجتماعی بزرگ، از روابط افراد جامعه با هم تا روابط بین المللی و ... و رسم هم برهین بوده و می باشد که فقط به چنین افرادی عنوان «فقیه» ،«مجتهد» ،« عالم دینی» و امثال این ها اطلاق می شود نه بر راویان و نه برعلمای علوم دیگر.
در نتیجه : جلمه مورد بحث فقط برفقها ، مجتهدین و علمای اسلام صدق می کند.

 

 

 

فرض دوم:

فرض دوم این است که حدیث ، باجمله « ثم یعلمونها أمتی » یا شبیه آن همراه بوده و در نقل ها یا استنساخ ها از قلم افتاده است، و این فرض به واقع نزدیک تر است، «زیرا اگر اضافه شده باشد نمی توان گفت از روی خطا یا اشتباه بوده است؛ چون همانطور که عرض شد، روایت از چند طریق رسیده ، و راویان حدیث هم دور از هم زندگی می کرده اند: یکی بلخ ، و دیگری در نیشابور، و سومی در جای دیگر. با این وصف نمی تواند این جمله عمداً زیاد شده باشد. و بعید به نظر می رسد که چند نفر دور از هم به ذهن شان بیاید که چنین جمله ای را به حدیث اضافه کنند. بنابراین اگر روایت واحده باشد[یعنی یک روایت بوده که توسط چند نفر و به چند طریق نقل شده است] ، ما قاطعیم که جمله : فیعلمونها.... از طریقی که صدوق رحمه الله نقل کرده اند ساقط شده و از قلم نساخ افتاده ، یا اینکه صدوق رحمه الله جمله را ذکر نکرده است(14)»البته ممکن است روایت واحده نباشد و این اتفاق و سؤال وجواب، ویا نقل ائمه اطهار علهیم السلام از آن دو مرتبه بوده ، یک مرتبه بدون جمله «ثم یعلمونها امتی» ، که این صورت مورد بررسی قرار داده شد؛ و یک مرتبه به همراه این جمله یا شبیه آن.در این صورت، حدیث به طور مشخص «ظهور» و چه بسا« نص » ( با عدم احتمال خلاف) در این دارد که فقط فقها و علما هستند که جانشینان و خلفای حضرت رسول ( صلی اله علیه و آله ) هستند، زیرا علاوه بر مطالبی که درباره جمله قبل از آن گذشت و با در نظر گرفتن آنها، در مورد این جمله باید به این مطلب توجه داشت که بحث تعلیم با بحث روایت (روایت کردن) ، حمل، نقل، حدیث(حدیث گفتن) و امثال آنها متفاوت است ، زیرا تعلیم و تفهیم میسر نخواهد بود مگر این که معلم و کسی که می خواهد مطلبی را بفهماند خود، آن مطلب را فهمیده باشدو عالم به آن علم باشد، اما بحث نقل و حمل و روایت کردن ، به فهم و عالم بودن راوی و ناقل ارتباطی ندارد، همانطور که در حدیثی از رسول خدا ( صلی اله علیه و آله ) نقل شده است:« فرب حامل فقه لیس بفقیه و رب حامل فقه الی من هو افقه منه(15)».همچنین همین که حضرت فرموده اند :«... یروون ... ثم یعلمونها.... » خود دلیل بر این مطلب است که بحث روایت کردن با بحث تعلیم متفاوت است؛ مخصوصاً به خاطر آمدن کلمه« ثم» یا بنابر بعضی نقل ها کلمه«فاء» که هر دوی این حروف عطف دلالت بر ترتیب دارند. و مسلماً در «ترتیب» دوگانگی و تفاوت لازم است، یعنی فقط زمانی می توان گفت که : فلان امر بر فلان امر مترتب است ، یا فلان امر بعد از فلان امر می باشد، که امر اول غیر از امر دوم باشد.

نتیجه مبحث اول:

خلاصه آن که ، بر هر حال(چه روایت جمله آخر را داشته باشد و چه نداشته باشد) مصادیق خلفای رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) در این روایت ، فقط علما و فقها هستند.در آخر این مبحث، برای دفع سؤالات و شبهات احتمالی، ذکر دو نکته لازم است:

نکته اول:

در نقد و بررسی احتمال اول ، عرض شد که یکی از ادله ای که ثابت می کند این روایت در مورد خلافت ائمه اطهار علیهم السلام نیست این است که ایشان عنوان راوی و ناقل حدیث ندارند بلکه خود گنجینه های علم و معادن حکمت الهی هستند و این مطلب تعارض یا تضادی با مطلبی که در نتیجه بدست آمد( علما و فقها مقصود روایت اند نه راویان ومحدثان) ندارد، زیرا منظور از نتیجه و رد احتمال دوم این بود که برای خلافت رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) صرف راوی بودن کفایت نمی کند و این هم مطلب واضحی است ، مخصوصاً با توجه به ادله و مؤیداتی که ذکر شد ، اما ذکر آن جمله(یروون حدیثی وسنتی) و معرفی خلفا با چنین صفتی بدون حکمت نبوده است بلکه اشاره به منبع علم و موضوع علم آنها دارد، یعنی اختصاص جمله « الذین یأتون من بعدی، یروون حدیثی و سنتی ( ثم یعلمونها امتی) » به علما و فقها ، همان طور که از خود جمله استظهار می شود (از ظاهر جمله بدست می آید) ، علمایی است که علمشان را از طریق روایت و نقل احادیث و سنن رسول خدا ( صلی اله علیه و آله ) بدست آورده اند؛ وعالم به چنین علمی هستند، نه هر عالمی و نه هر علمی.مخصوصاً با توجه به این که در روایت (هنگام معرفی خلفا) حرف عطف «ثم» یا «فاء» آمده است و همان گونه که عرض شد، این دو حرف( هرکدام که باشد) دلالت بر ترتیب می کنند ، علاوه بر اینکه ثم دلالت بر «تراخی» هم دارد. یعنی مرتبه اول ، روایت و نقل احادیث و سنن (کسب علم و شناخت سنت های رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) و همان طور که عرض شد یعنی به طور کلی شناخت احکام الهی) و سپس تعلیم به مردم.درحالی که ائمه اطهار علهیم السلام نه از طریق روایت ونقل حدیث علمشان را بدست آورده و به همه چیز عالم شده اند و نه این که در مورد ایشان وجود مراتب تعلّیم و سپس تعلم صدق می کند.و شاید علت این که رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) در این حدیث خلفای خویش (علما و فقها) را با چنان جمله ای معرفی کرده اند همین مطلب باشد، زیرا اگر حضرت مستقیماً می فرمودند: «خلفای من علما هستند» این جمله ممکن است در مورد ائمه اطهار علیهم السلام صادق باشد و دیگر نمی شود از آن ، خلافت علما و فقها را به اثبات رساند بلکه همان طور که در توضیح احتمال دوم گذشت ممکن است این حدیث عام، با احادیث خاصی که مصادیق وتعداد خلفا را مشخص کرده است تحضیص بخورد .

نکته دوم:

اگر گفته می شود فقط علما و فقها، جانشینان رسول خدا ( صلی اله علیه و آله ) هستند، نه راویان ، منظور این نیست که فقهای بزرگی همچون مرحوم کلینی ، شیخ صدوق ، پدر شیخ صدوق و بزرگان دیگری که بیشتر به نقل حدیث می پرداخته اند و به راوی و محدث مشهودند ، جانشینان رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) نیستند زیرا این بزرگان نیز ملاک خلافت ، یعنی قدرت و توانایی شناخت سنت حضرت رسول ( صلی اله علیه و آله ) را در همه امور داشته اند، هر چند بیشتر به راوی و محدث مشهور بودند تنها فرق ایشان با دسته دیگر از علما و مجتهدین این است که ایشان نظر خودشان را در روایات و اخبار به کار نمی بردند یا کم تر به کار می بردند(16)

مبحث دوم : معنی و مفهوم «خلیفه » چیست ؟

پس از آن که مشخص شد خلفای رسول خدا ( صلی اله علیه و آله ) در حدیث مورد بحث چه کسانی هستند؛ در ادامه بررسی دلالت حدیث ، باید معنی و مفهوم «خلیفه» و «خلافت» تبیین گردد. البته همان طور که در ادامه خواهد آمد ، معنای خلیفه و خلافت واضح تر از آن است که احتیاج به توضیح و تبیین داشته باشد هم در میان عرب زبان ها وهم در میان فارس زبان ها . اما ذکر آن نیز بی فایده نبوده بلکه با توجه به آن ، مباحث آینده روشن تر خواهد بود. ان شاءالله « خلفاء» جمع «خلیف»(17)از ماده «خلف» بوده و تاء در خلیفه برای مبالغه است(18). در کتاب مفردات راغب آمده است :« خلف فلان فلاناً: قام باالامر عنه اما معه و اما بعده. و الخلافه : الینابه عن الغیر اما لغیبه المنوب عنه و اما لموته و اما لعجزه و اما لتشریف المستخلف(19)» همچنین در «کتاب العین » آمده است :« الخلیفه: من استخلف مکان من قبله و یقوم مقامه.(20) »و در «لسان العرب» چنین آمده:« استخلف فلاناً من فلان: جعله مکانه(21)»پس به طور کلی واژه خلیفه به شخصی اطلاق می شود که در جای شخص دیگری بشیند و کاریهای او را انجام دهد . واین معنا در آیه « و قالَ موُسی لأخیِهِ هاروُنَ اخلفنِی فی قَومِی وَ أصلِح وَ لَا تَتَّبِع سَبیلَ المفسدین(22)» کاملاً مشهود است.همچنین معادل فارسی آن نیز کلمه دقیقی است « جانشین»

مبحث سوم : خلافت محدود یا مطلق ؟

 

 


در این جا به مهم ترین و اصلی ترین مبحث پیرامون حدیث مذکور می رسیم. که مطالب آن پیرامون این سؤال است: «آیا خلافت علما و فقها از رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) محدود به امور و شئون خاصی است یا این که شامل تمامی شئون و اختیارات ایشان ( صلی اله علیه و آله ) می شود؟ در ابتدا به عنوان مقدمه باید عرض شود که : آن دسته ازاموری که مخصوص مقام نبوت و شئون مربوط به آن می باشد، مانند بیان وحی الهی وتشریع احکام و امثال آن و همچنین اموری که مخصوص شخص رسول خدا ( صلی اله علیه و آله ) می باشد هیچ ارتباطی به بحث ما نداشته و به اصطلاح «تخصصاً» از بحث خارج هستند.در نتیجه (با توجه به مطلب فوق وبا توجه به نظریه هایی که در ادامه خواهد آمد) ،بحث ما در مورد سه دسته از شئون ،وظایف و اختیارات رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) می باشد:

 

 

 

1- شأن و وظیفه تبیین احکام الهی که در مورد علما وفقها با عنوان فتوا و بیان احکام یاد می شود. ( تبیین احکام)
2- وظایف و اختیارات مربوط به حاکم بودن حضرت. (حاکمیت برجامعه)
3- وظایف واختیارات ایشان در مورد تصرف در اموال و نفوس (حق تصرف در جان و مال مردم)
نکته قابل توجه این که : بحث ما شامل مواردی نمی شودکه بادلیل خاص یا اجماع، از هر کدام از سه دسته فوق استثناء شوند(تخصیص بخورند) مثلاً: با توجه به علم الهی رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) و آیه قرآن که می فرماید:«اَلبَّنِیُ أولی بالمُؤمِنین مِن أنفُسِهم(23)» حضرت رسول ( صلی اله علیه و آله ) این اختیار را دارند که بدون داشتن دلیل ظاهری یا بدون بیان دلیل در جان یا مال کسی تصرف کنند. (همان طور که درداستان حضرت موسی و خضر علیهماالسلام چنین تصرفاتی صورت گرفت.(24)اما قطعا هیچ یک از علما و فقها چنین حقی ندارند و اگر یکی از ایشان چنین کاری انجام دهد یعنی بدون بیان دلیل در جان یا مال کسی تصرف کند، به خاطر از دست دادن شرط « عدالت(25)» از خلافت و ولایت ساقط بوده و دیگر هیچ یک از دستورات اونافذ و هیچ یک از تصرفات او (اگراز ابتدا قائل به چنین حقی شدیم) مشروع نخواهد بود؛ احتیاجی به ساقط کردن ندارد بلکه به محض انجام چنین کاری خود به خود ساقط است.پس اگر عالم و فقیهی تصرف ناحق و بدون دلیلی انجام داد، از خلافت رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) و داشتن اختیارات و شئون ایشان ساقط خواهد بود.
در نتیجه : تصرفاتی که علما و فقها انجام می دهند ( به فرض این که ازابتدا چنین شأن و اختیاری را برای ایشان ثابت بدانیم) یا حق است وبا دلیل ، که در این صورت باید چنین تصرفی صورت بگیرد و یا باطل است و بدون دلیل، که دراین صورت آن فقیه دیگر مقام خلافت و ولایت را ندارد. و این مطلب ، مطلب مهم و دقیقی است که به نظر می رسد، شاید علت اصلی استبعاد و انکار خلافت مطلقه فقیه (ولایت مطلقه ) از نظر عده ای ، عدم توجه به همین نکته و درک نکردن آن می باشد. یعنی از طرفی حق تصرف دراموال و نفوس را تصور کرده و از طرف دیگر علمایی که غیر معصوم هستند و علم الهی ندارند را تصور می کنند، داشتن چنین حقی را برای آن ها بسیار بعید می دانند . و از این جهت با پیش زمینه نفی و انکار وارد بحث می شوند. و واضح است که داشتن پیش زمینه و تمایل به یک طرف ، قبل از وردود به هر بحثی موجب سرسختی و عدم انعطاف در مقابل طرف دیگر می شود هرچند طرف دیگر حق باشد.پس بجاست که در این مطلب تأمل بیشتری شود و بدون داشتن تمایل به یک طرف وارد بحث شد.

پي‌نوشت‌ها:

1.برنامه نرم آفزاری جامع الاحادیث به نقل از : شیخ صدوق ، معانی الاخبار، ص 347
2. همان به نقل از : شیخ صدوق ،امالی، ص 180 ،مجلس 34
3. همان به نقل از : شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(علیه السلام) ،ج 2، ص 37
4. امام خمینی رحمه الله ، ولایت فقیه ، ص 60
5. برنامه نرم افزاری مجموعه آثار حضرت امام خمینی ( سلام اله علیه )، کتاب البیع ، ج2 ، ص 628
6. اکنون فقط شانزده اصل از آنها در دست است که در قالب کتاب الاصول السه عشر با همت مرحوم حسن مصطفوی به چاپ رسیده است. برای اطلاع بیشتر در مورد چگونگی پیدایش، میزان اعتبار و سرنوشت «اصول اربع ماه » می توان به کتاب هایی که در مورد« علم حدیث» نوشته شده مانند: آشنایی با علوم حدیث نوشته علی نصیری صفحات 65 تا 68 مراجعه کرد.
7. علامه محمد حسین حسینی طهرانی، ولایت فقیه در حکومت اسلام ، ج 2 ص 38
8. مانند این احادیث:«لایزال الدین عزیزاً مینعاً الی اثنی عشر خلیفه» و امثال آن (آیت الله جعفر سبحانی، محاضرات فی الالهیات ، ج4،ص110، به نقل از صحیح مسلم، مسند احمد و صحیح نجاری) «الائمه بعدی اثناعشر، اولهم علی بن ابی طالب و آخر هم القائم ، هم خلفائی و أوصیائی و حجج الله علی أمتی بعدی، المقرّبهم مؤمن و المنکر لهم کافر.» ( شیخ صدوق رحمه الله، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج1،ص59) و به طور کلی عبارت اثنا عشرخلیفه (دوازده خلیفه) عبارت معروف و مورد قبولی نزد علمای شیعه و سنی می باشد، گرچه عده ای از علمای اهل سنت توجیهاتی برای آن ذکر کرده اند که ... برای اطلاع بیشتر ، به کتب اعتقادی و کلامی مانند: محاضرات فی الالهیات ،از آیت الله جعفر سبحانی ، ج4 صفحات109 تا115 ، مراجعه فرمایید.
9. عن جابربن عبدالله الانصاری: لما أنزل الله تبارک وتعالی علی نبیه ( صلی اله علیه و آله ): « یا ایهاالذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» قلت : یا رسول الله!قد عرفنا الله و رسوله ، فمن اولوالامر منکم الذین قرن الله طاعتهم بطاعتک؟ فقال( صلی اله علیه و آله ) خلفائی و ائمه المسلمین بعدی، اولهم علی بن ابی طالب ثم الحسن، ثم الحسین، ثم علی بن الحسین، ثم محمد بن علی المعروف بالتوراه بالباقر، و ستدرکه یا جابر، فإذا لقیته فأقره منی السلام، ثم الصادق جعفربن محمد، ثم موسی بن جعفر، ثم علی بن موسی، ثم محمدبن علی، ثم علی بن محمد، ثم الحسن بن علی، ثم سمی وکنی حجه الله فی ارضه و نفسه فی عباده ابن الحسن بن علی،...
برنامه نرم افزاری جامع الاحادیث به نقل از : کفایه الاثر،ص53- علامه مجلسی، بحارالانوار،ج 36 ،ص 249
10.سید محمد مهدی موسوی خلخالی، حاکمیت دراسلام یا ولایت فقیه، ص 396
11. برنامه نرم افزاری مجموعه آثار حضرت امام خمینی سلام الله علیه ، کتاب البیع، ج2 ، ص629
12. حبیب الله طاهری، تحقیقی پیرامون ولایت فقیه، ص 218
13. امام خمینی رحمه الله علیه، ولایت فقیه ، ص 63
14. همان ، ص 60
15. چه بسا حامل دانشی (علم دین) که خود آگاه نباشد ، و چه بسا بردارنده ی دانشی که آن را به آگاه تر از خود رساند . امام خمینی رحمه الله علیه ، ولایت فقیه ، ص 61 ، به نقل از : مرحوم کلینی ، اصول کافی ، ج2 ، ص258
16. امام خمینی رحمه الله علیه ، ولایت فقیه، ص 62
17. راغب اصفهانی ، المفردات فی غریب القرآن ، ص 294
18. برنامه نرم افزاری جامع التفاسیر ، به نقل از : حسن مصطفوی ، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ، ج3،ص 111
19. کسی جانشین(خلیفه) کسی شد یعنی کارهای او را به نیابت ار او انجام داد(اقامه امر کرد از طرف او) که این اقامه امر یا با حضور اوست یا در نبود (بعداز ) او . وخلافت یعنی نیابت از غیر، یا به خاطرغیبت منوب عنه و یا به خاطر موتش و یا به خاطر عجزش و یا به خاطر شرافت خلیفه و جانشین همان، به نقل از : راغب اصفهانی ، المفردات فی غریب القرآن ،ص294
20.خلیفه به کسی گفته می شود که در جایگاه کسی که قبل از او بوده بنشیند و قائم مقام او شود. همان به تقل از : خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج4 ،ص 267
21. کسی ازطرف کس دیگری خلافت کرد یعنی در مکان (جایگاه) او قرار گرفت. همان به نقل از: ابن منظور،لسان العرب، ج9،ص83
22. سوره اعراف (7) آیه 142 ( و موسی به برادرش هارون گفت: میان قوم من ،خلیفه من باش و به اصلاح بپرداز و طریق مفسدان را پیروی مکن.)
23. سوره احزاب (3) آیه 6 ( پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان مقدم تر است.)
24. به سوره کهف(18) ، آیات 65 تا 82 مراجعه شود.
25. از آن جهت که بحث ما دراینجا فقط پیرامون روایت مذکور می باشد، جای بحث در مورد شرایط دیگر خلیفه رسول ( صلی اله علیه و آله ) غیر از شرط علمی که گذشت نیست. اما باید دانست که داشتن عدالت شرط واقعی برای خلیفه رسول خدا ( صلی اله علیه و آله ) می باشد همانطور که در جای خود به اثبات رسیده است. ر. ک :محمد سروش ، دین و دولت دراندیشه ی اسلامی ، ص

 

 

 

 

و اما اصل بحث ( خلافت محدود یا مطلق؟) :

عده ای جمله ی «یروون حدیثی و سنتی ثم یعلمونها امتی » را قرینه برمحدود بودن خلافت، به خلافت درمقام فتوا و بیان احکام دانسته اند.
عده ی دیگری برای استدلال به عدم محدودیت خلافت علما و فقها (خلافت مطلقه) به اطلاق روایت تمسک جسته اند اما پس از آن که با مشکل احراز« در مقام بیان بودن» مواجه شدند، استدلال را مورد تردید قرار داده و آن را با اما و اگر همراه کرده اند. در حقیقت استدلال با تمسک به اطلاق و عدم احراز« درمقام بیان بودن» مساوی با عدم اثبات اطلاق ( عدم اثبات خلافت مطلقه) می باشد.در آخر از قاعده «أخذ به قدر متقین» استفاده کرده و با قرینه قرار دادن واژه « خلافت و خلیفه» خلافت درمقام حکومت را برای علما و فقها ثابت دانسته اند.اکنون به توضیح و بررسی هر دو نظریه می پردازیم:

توضیح نظریه اول:

با توجه به حدیث مورد بحث، رسول خدا ( صلی اله علیه و آله ) خلفای خود را چنین معرفی می کنند :« الذین یأتون من بعدی یروون حدیثی و سنتی ثم یعلمونها امتی» یعنی آن ها کسانی هستندکه بعد از من آمده و احادیث و سنت های مرا [ پس از شناخت آن ها ] روایت کرده و به امت من تعلیم می دهند.پس کاری که خلفای حضرت انجام می دهند نقل احادیث و سنن ایشان می باشد و این مطلب خود دلیل بر این است که خلافت آن ها محدود به همین امر است ، یا حداکثر می توان گفت خلافت در بیان احکام الهی ؛ زیرا همان طور که قبلاً بیان شد« سنن الهی که عبارت از تمام احکام است از باب این که به پیغمبر اکرم( صلی اله علیه و آله ) وارد شده است [و از طریق ایشان تبیین گردیده است] سنن رسول الله ( صلی اله علیه و آله ) نامیده می شود(26)و حضرت کاری فراتر از این برای خلفا بیان نفرموده اند.
در نتیجه : روایت مورد بحث دلالتی بیشتر از خلافت در مقام فتوا و بیان احکام ندارد علاوه بر این که چشم گیرترین صفت پیامبر( صلی اله علیه و آله ) نیز همان بیان احکام بوده و تجاوز از این صفت برای خلفای ایشان دلیل خاص می خواهد که آن هم در این روایت موجود نمی باشد.

نقد و بررسی :

اولاً : اگر حدیث مورد بحث با دقت ملاحظه شود، کاملاً واضح است که بعد از دعای رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) در حق خلفایشان ، چیزی که مورد سؤال واقع شد این بود که: « و من خلفائک ؟» یعنی خلفای شما چه کسانی هستند؟ نه اینکه : اختیارات و حد و حدود خلافت آن ها چیست ؟و با توجه به تناسب سؤال و جواب، حضرت هم در جواب ، آن افراد را معین فرمودند یا ( به تعبیر دیگر) از معین بودن آن ها خبردادند.
و شخص سؤال کننده از معنی خلافت و یا حد و حدود آن سؤال نپرسید تا بتوان پاسخ حضرت را دلیل یا قرینه ای بر محدود بودن خلافت قرار داد.و این حدیث مانند این است که «گوینده ای بگوید: گفتار وکیل مرا بپذیرد و بعد ، از او سؤال شود که وکیل شما کیست ؟ او در پاسخ بگوید: آن کس که فلان ملک را برای من خریداری کرد. روشن است که این جمله معرف وکیل است و ارتباطی با جهت و حد و حدود وکالت ندارد. یعنی نمی تواند قرینه بر این باشد که آن شخص (وکیل) ، فقط در خرید فلان ملک وکیل است.در این حدیث نیز سخن رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) معرف خلفاست . در حقیقت «علم» علت خلافت است نه خاصه و محدود کننده آن ؛ چون علم دارد خلیفه است نه آن که خلافت او منحصر به علم باشد.(27) »
ثانیاً: « معنی خلافت در صدر اسلام امر مجهولی نبود که محتاج بیان باشد(28)»نمونه بارز آن ، جریان غصب خلافت. می دانیم که بعد از در گذشت رسول خدا ( صلی اله علیه و آله ) وقتی که شخصی به عنوان « خلیفه رسول خدا » مطرح شد (بر مردم تحمیل شد)، هیچ کسی درباره معنی خلافت و حد و حدود آن و اختیارات و شئون آن بحثی نکرد بلکه اکثر مردم تمام شئون و اختیارات حضرت را برای او ثابت می دانستند و آن عده قلیلی هم که این شئون و اختیارات را برای او ثابت نمی دانستند نه از آن جهت بود که در معنا و مفهوم خلافت اختلاف یا مشکلی داشته باشند بلکه از آن جهت بود که آن شخص را خلیفه نمی دانستند. ( توضیح بیشتر این مطلب در آینده خواهد آمد)و این جریان که یکی از مسلّمات تاریخ است نشان دهنده این است که معنا و مفهوم خلافت و حد و حدود آن در صدر اسلام امر مشخصی بوده است و احتیاج به توضیح و بیان نداشته است و این خود دلیل بر این است که در حدیث مورد بحث نیز حضرت در صدد معرفی خلفا بوده اند نه تبیین معنا و مفهوم خلافت.
ثالثاً : محدود کردن خلافت رسول الله ( صلی اله علیه و آله ) به نقل روایت و سنت معنایی ندارد زیرا همان طور که عرض شد خلافت یعنی : شخصی در جای شخص دیگری بنشیند و کارهای اورا انجام دهد . رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) که راوی حدیث نبودند تا جانشینان ایشان چنین وظیفه ای داشته باشد.(29)
رابعاً : این که چشم گیرترین ویژگی پیامبر اسلام ( صلی اله علیه و آله ) یابه طور کلی همه پیامبران ، بیان احکام است ، نه دلیلی بر محدود بودن شئون و اختیارات خود پیامبران است و نه دلیلی برمحدود بودن شئون و اختیارات خلفای ایشان.به طور مثال:« حضرت موسای کلیم ( علیه السلام ) هنگام مواعده اربعین با پروردگار خود ، حضرت هارون ( علیه السلام ) را به عنوان خلیفه و جانشین خود برگزید:« وقَال موسی لِأخِیهِ هارُونَ اخلُفنِی فیِ قَومِی و اصلِح ولا تَتَّبِع سَبیلَ المُفسِدین(30)»روشن است که خلافت هارون از موسی ( علیه السلام ) در دوران چهل روز، راجع به تعلیم و تبلیغ احکام نبود؛ زیرا چنین وظیفه ای را حضرت هارون در زمان حضرت موسای کلیم( علیه السلام ) داشت و تنها رهبری و زمامت امت بوده است که مستقیماً بر عهده حضرت موسای کلیم بود و به منظور حفظ و تداوم آن در ایام مواعده و غیبت چهل روز، بر عهده حضرت هارون ( علیه السلام ) قرار گرفت(31)»
همچنین در مورد علمای اسلام هم ، وظیفه تبلیغ و بیان احکام با ادله عقلی، آیات قرآن (مانند آیه نفر(32)) و روایات و سنت پیامبر( صلی اله علیه و آله ) ثابت بوده و احتیاجی به دارابودن یا جعل مقام خلافت نیست ، پس روایت مورد بحث ما چه در مقام جعل خلافت باشد و چه در مقام خبردادن از آن ، در بردارنده مطلبی غیر از وظیفه تبلیغ و بیان احکام می باشد. علاوه بر این که چنین وظیفه ای اختصاص به بعد از رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) ندارد و با جمله «الذین یأتون من بعدی» سازگار نیست.
در نتیجه: تخصیص زدن خلافت در حدیث مورد بحث ، به خلافت در مقام بیان احکام و نقل احادیث و سنن، نه تنها دلیلی برای آن نیست بلکه خلاف معنی خلافت و در نتیجه خلاف خود روایت می باشد.

توضیح نظریه دوم:

اصل استدلال در نظریه دوم بدین شکل بیان شده است که : « رسول خدا ( صلی اله علیه و آله ) چون جهت خلافت را مشخص ننموده ، اطلاق سخن ایجاب می کند که در کلیه مراحل اجرا شود(33)»توضیح آن که : همان طور که در روایت ملاحظه می شود و با توجه به توضیحاتی که قبلا عرض شد، حضرت رسول( صلی اله علیه و آله ) علما و فقها را به عنوان خلیفه و جانشین خویش معرفی کرده اند بدون آن که این خلافت را به امور، شئون یا اختیارات خاصی مقید کنند، پس علما و فقها در تمام شئون و اختیاراتی که برای حضرت ثابت بود جانشین ایشان هستند.و به تعبیری «الخلیفه بقول مطلق، من یقوم مقام من استخلفه فی کل ماهوله»(34) اما پس از بیان استدلال و تمسک به اطلاق حدیث با مشکل احراز در مقام بیان بودن متکلم مواجه شده اند، در استدلال تشکیک کرده و آن را با اما و اگر همراه کرده اند بدین گونه که گفته اند:اگر « در مقام بیان بودن» احراز شود می توان به اطلاق روایت استناد کرد و نتیجه گرفت که خلافت مطلق است و خلافت مطلقه هم ولایت مطلقه را ایجاب می کند. اما اگر این جهت (مقام بیان) احراز نشود نمی توان به اطلاق روایت تمسک جست و آن نتیجه را بدست آورد و برای اثبات مطلق یا مقید بودن خلافت باید به ادله دیگری مراجعه کرد یا فقط مقدار «قدر متیقن» از معنای خلافت را پذیرفت.همچنین در« قدر متیقن» هم اختلاف شده است که آیا خصوص خلافت در فتوا و نقل احکام است با توجه به قرینه بودن جمله«یروون حدیثی و سنتی» (که توضیح و نقد این نظریه گذشت) و یا خصوص خلافت در رهبری و حکومت با توجه به قرینه بودن واژه «خلیفه» ؟(البته ظاهراً نظر دوم که نظرمرحوم امام خمینی (رحمه الله علیه) می باشد(35)صحیح تر است زیرا با توجه به چهار مطلبی که در نقد و بررسی نظریه اول گذشت، جمله«یروون حدیثی و سنتی» ارتباطی با بیان حد و حدود خلافت ندارد بلکه فقط معرف خلفاست. علاوه بر این که معنی و مفهوم واژه خلافت – که به صورت مفصل در ادامه پیرامون آن بحث خواهیم کرد- دلالت بر رد نظر اول و اثبات نظر دوم می کند.و این « اخذ به قدر متیقن» در حالی است که اگر به اطلاق استناد شود خلافت در مقام تصرف و به طور کلی «خلافت مطلقه» و به تبع آن «ولایت مطلقه» ثابت خواهد شد.(36) (ارتباط بین «خلافت» و « ولایت» در مبحث چهارم مورد بررسی قرار خواهد گرفت.)
در توضیح مطلب فوق باید عرض شود که :
در علم« اصول فقه» اثبات می شود که برای استناد به «اطلاق» در یک لفظ یعنی برای اثبات این که مقصود از یک لفظ«مطلق» است تا بتوان بدین وسیله حکم آن لفظ را به تمام افراد، مصادیق و حالات آن سرایت داد، باید مقدماتی در مورد آن اثبات شود که در اصطلاح به آن ها « مقدمات حکمت» گفته می شود. از مهم ترین و قابل توجه ترین این مقدمات ، اثبات در مقام بیان بودن متکلم می باشد؛ یعنی باید احراز شود که متکلم در هنگام بیان حکم توجه به افراد ، مصادیق و حالات آن لفظ داشته است و در مقام بیان آن ها بوده اما آن حکم را مقید نکرده است ، و حال که این توجه را داشته و در این مقام بوده ولی حکم را به فرد، مصداق یا حالت خاصی مقید نکرده است پس معلوم می شود که آن حکم برای تمام ، افراد و حالات آن لفظ می باشد و به اصطلاح «ظهور در اطلاق» دارد؛ و الا اگر اراده تقیید کرده بود ، بر او لازم بود تا آن را بیان کرده و حکم را «مقید» می کرد؛ و اگر چنین کاری انجام نمی داد نقض غرض شده و هدف از بیان آن حکم حاصل نمی شد.اما اگر متکلم در هنگام بیان حکم توجه به افراد ، مصادیق و حالات نداشته یعنی در مقام بیان افراد یا حالات آن حکم نبوده است بلکه در مقام بیان مطلب دیگری بوده مثلاً در مقام تشریع اصل حکم بود، در این حالت نمی توان فقط به همین کلام اکتفا کرده و گفت که این حکم برای تمام افراد و در تمام حالات می باشد بلکه برای بدست آوردن اطلاق یا تقیید باید به ادله دیگری مراجعه کرد و یا فقط مقدار افراد و حالاتی که می توان گفت قطعاً مورد نظر متکلم بوده را گرفته ، حکم را برای آن ها ثابت دانست و غیر آن ها را مسکوت گذاشت. در اصطلاح به این کار«أخذ به قدر متیقن » گفته می شود.(37)
پس در مورد روایت مورد بحث، اگر بتوان ثابت کرد که حضرت رسول ( صلی اله علیه و آله ) در مقام بیان بوده اند می توان به اطلاق دلیل(روایت) استناد کرده و «خلافت مطلقه » و به تبع آن « ولایت مطلقه» را ثابت کرد. اما اگر نتوان «در مقام بیان بودن» را احراز کرد دیگر این روایت برای اثبات مطلق بودن خلافت علما کافی نیست؛ بلکه – با توجه به مطلبی که در قبل عرض شد- از باب « أخذ به قدر متیقن» فقط بر خلافت در مقام حکومت و رهبری جامعه دلالت دارد.البته از یک نکته نباید غافل شد ( گرچه مطلب واضحی است و با اندک تأملی قابل درک است) و آن این که: اگر در مقام بیان بودن ثابت نشد معنای آن این نیست که ،پس مطلق بودن خلافت مردود است و با این وسیله به دنبال وارد کردن اشکال و رد برخلافت مطلقه باشیم، نه ، هرگز چنین استدلالی صحیح نیست؛ بلکه عدم اثبات در مقام بیان بودن حداکثر بر این دلالت می کند که مطلق بودن خلافت در حدیث مورد بحث مسکوت و یا مشکوک است و از این حدیث نمی توان بر اثبات یا رد آن استدلال کرد. حتی اگر اثبات شود که متکلم در مقام بیان نبوده است بازهم فرقی با عدم اثبات در مقام بیان بودن نمی کند؛ زیرا در مقام بیان بودن « اطلاق» را ثابت می کند و در مقام بیان نبودن « اطلاق » را ثابت نمی کند نه بیش از این.اما دلالت حدیث بر «قدر متیقن» جای هیچ گونه تردید و وسوسه ای ندارد.
خلاصه آن که : با این شیوه بحث و روش استدلال نمی توان مطلقه بودن خلافت علما و فقها را اقبات کرد ؛ زیرا در مورد این حدیث چیزی (مطلب یا قرینه ای) جز خود الفاظ آن در دست نیست تا بتوان بوسیله آن ها در مقام بیان بودن را اثبات یا رد کرد.علاوه بر این که بحث مفصلی درباره راه های احراز « در مقام بیان بودن» نشده است یا حداقل نگارنده از آن اطلاعی ندارد.البته ذکر این نکته مهم لازم است که : درهمان مباحث « اصول فقه» بیان شده است که «اگر شک شود متکلم در مقام بیان هست یا خیر، اصل عقلائی اقتضا دارد که در مقام بیان باشد.(38)
پس اگر در مقام بیان بودن در حدیث مورد بحث مشکوک باشد، می توان با تمسک به این اصل به اطلاق حدیث استناد کرده و خلافت علما و فقها را در تمام شئون ، اختیارات و وظایف حضرت رسول اعظم( صلی اله علیه و آله ) (خلافت مطلقه ) اثبات کرد.و با توجه به این که خلافت مطلقه اقتضای ولایت مطلقه دارد( همان طور که در مبحث چهارم بیان خواهد شد گرچه مطلب واضحی است و با اندک دقت و تأملی قابل درک می باشد) ولایت مطلقه فقیه ثابت می شود.اما به هر حال به نظر می رسد با توجه به مطالب و نکاتی که در ادامه خواهد آمد دیگر احتیاجی به این شیوه بحث و این روش استدلال (تمسک به اطلاق دلیل) نیست و چه بسا ورود به این روش استدلال در مورد این حدیث از ابتدا اشتباه باشد.

نظریه صحیح

مقدمه:

یکی از مشکلات و معظلاتی که در مورد فهم احادیث و برداشت مطلب از آن ها وجود دارد، دقت های زیاد و بی جای عقلی و استفاده از روش های علمی در ابتدای کار و در نتیجه رها کردن معنا و مفهوم عرفی روایات می باشد.ظاهراً روایت مورد بحث ما نیز از جهت مفهوم و دلالت با چنین مشکلی مواجه شده است . یعنی به جای این که در ابتدا به معنا و مفهوم عرفی از روایت توجه شود و در صورت ابهام و بدست نیامدن معنای دقیق به بحث اطلاق و تقیید و اثبات در مقام بیان بودن و امثال این ها مراجعه شود با رها کردن فهم عرف، به آن مباحث رجوع شده و با این حال باز هم معنای دقیقی از روایت بدست نیامده است . در حالی که اگر از ابتدا به فهم عرف از این روایت مراجعه شود معنای کامل و دقیقی از روایت مورد بحث استخراج می شود.اکنون برای تصدیق این نظر به مطالبی که در ادامه خواهد آمد با دقت توجه فرمایید:

مطلب اول :

اگر هم اکنون در یکی از حکومت هایی که حاکمان آن ها بدون رای گیری و امثال آن ، حکومت می کنند ، شخص حاکم بگوید: من فلان شخص را جانشین (خلیفه) خود قرار دادم. مردم از این جمله چه چیزی می فهمند؟
آیا غیر از این مطلب را متوجه می شوند که : این جمله یعنی آن شخص ( جانشین ) بعد از کنار رفتن حاکم از حکومت، تمام وظایف، شئون و اختیارات آن حاکم را دارد؟
آیا کسی در این بحث می کند که حد و حدود جانشینی این شخص چقدر است ؟
آیا کسی از حاکم سؤال می کند که منظور شما از جانشینی آن شخص چیست؟
آیا برای فهم این جمله چنین استدلال می شود که : باید دید حاکم در مقام بیان بوده است یا نه و اگر درمقام بیان نبوده پس دیگر نمی شود جانشینی مطلق را برای آن شخص ثابت دانست . وامثال این چنین سؤالاتی که کاملاً واضح است به ذهن کسی خطور نخواهد کرد . واین مطلب نشان دهنده این است که معنا و مفهوم «خلیفه» و به طو کلی بحث «خلافت» و همچنین حدو حدود آن ، کاملا مشخص بوده و دیگر احتیاجی به وارد شدن به بحث «اطلاق و تقیید» و به طور کلی امثال چنین مباحثی که نه تنها کمکی به فهم روایات نمی کنند بلکه آن ها پیچیده می کنند (البته در بعضی موارد این چنین است و الاّ این مباحث اگر در جای صحیح خود استفاده شوند کاملاً مفید و صحیح می باشند.)

مطلب دوم :

فرض کنیم عین جملاتی که در حدیث مورد بحث آمده است در شأن حضرت امیرالمؤمنین علی( علیه السلام ) آمده بود و فقط به جای جمله « الذین یأتون من بعدی ...» حضرت رسول ( صلی اله علیه و آله ) در جواب سؤال می فرمودند: «علی بن ابی طالب» (البته این که حضرت امیر ( علیه السلام ) و یازده امام معصوم دیگر از فرزندان ایشان ( علیه السلام ) خلیفه رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) هستند و جملات زیادی هم با همین لفظ خلیفه و امثال آن از حضرت رسول( صلی اله علیه و آله ) در شأن ایشان وارد شده است جای هیچ تردیدی ندارد . اما بحث ما در مورد جملات حدیث مورد بحث است و البته سؤالی که در مورد خلافت ائمه اطهار( علیه السلام ) و خلافت علما و فقها به ذهن خطور می کند را در آخرمبحث ( نکته دوم ) مورد بررسی قرار خواهیم داد . )به هر حال با فرض وارد شدن همین جملات در شأن حضرت علی( علیه السلام ) از این جملات چه چیزی فهمیده می شود؟آیا جز خلافت ایشان درتمام وظایف، شئون و اختیارات رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) فهمیده می شود؟ آیا کسی به دنبال اطلاق گیری و احراز در مقام بیان بودن وامثال این مباحث می رود؟در حقیقت حدیث مورد بحث عِدل جمله «علیٌ خلیفتی»(39)است (علی جانشین من است).
هر آن چه از این جمله فهمیده می شود از آن حدیث هم باید فهمیده شود و هر تفسیری که برای این جمله ذکر می شود برای آن حدیث هم باید ذکر شود.اگر جملات این حدیث برای معصومین ( علیه السلام ) ، خلافت در تمام شئون و اختیارات را ثابت می کند و کسی در آن تردیدی ندارد ، پس چرا وقتی برای علما و فقها وارد می شود در آن توقف شده و یا به معنا و مفهومی غیر از «خلافت مطلقه» تفسیر می شود؟ شاید اشکال شود و یا در صدد توجیه اختلاف مفاهیم از حدیث مورد بحث بیان شود که : خلافت اگر برای معصوم باشد در تمام شئون و اختیارات خواهد بود و اگر برای غیر معصوم باشد باید حد و حدود آن را مشخص کرد؛ زیرا عصمتِ معصوم او را از هرگونه خطا و اشتباه حفظ خواهد کرد. یعنی چون معصوم است اطمینان کامل وجود دارد که ذره ای از حق تجاوز نخواهد کرد . در حالی که در مورد غیر معصوم هیچ تضمینی در تجاوز از حق وجود ندارد پس نمی توان قائل به خلافت مطلقه با آن شئون و اختیارات حساس و دقیق برای غیر معصوم شد. همچنین جایگاه خلافت رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) آن هم در تمام شئون، اختیارات و وظایف جایگاه کوچکی نیست که هر کسی شایستگی رسیدن به آن را داشته باشد.در جواب باید گفت: اولاً : مضمون روایت مورد بحث اثبات خلافت برای علما و فقهاست آن هایی که سالهای سال عمر خود را در احادیث و سنن رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) و به طور کلی بدست آوردن احکام الهی صرف کرده اند و احکام خدای متعال را در همه امور بدست آورده اند. پس نباید ایشان را «هرکس» نامید و از شأن و منزلت عظیم ایشان کاست مخصوصاً با توجه به جایگاه علم و عالم در اسلام و آیات و احادیثی که در بیان فضیلت و جایگاه عظیم و رفیع علم و عالم وارد شده است و این مطلب بر هر کسی که اندکی با تعالیم اسلام آشنایی داشته باشد پوشیده نیست.
ثانیاً : شرط دیگری که برای این دسته از خلفای رسول الله وجود دارد و شرطیت آن به طور قطع ثابت است (گرچه دراین تحقیق مجال بررسی و اثبات آن نیست(40)) شرط «عدالت» می باشد آن هم با قید «استمرار و دوام» یعنی اگر فقیهی حتی یک بار عملاً از حق تجاوز کرد( البته با توجه به اختلاف نظرهایی که در بحث عدالت و چگونگی از بین رفتن آن وجود دارد) ، خود به خود از مقام خلافت ساقط است گرچه از لحاظ علمی هیچ کسی در حد و اندازه او نباشد.به طور کلی حکم وفتوایی را که فقیه صادر می کند یا حکمی را که اجرا می کند یا تصرفی را که انجام می دهد، اگر حق است که حق را باید انجام داد و حرفی در آن نیست و اگر باطل است ( با قیدعمد) دیگر آن فقیه دارای جایگاه خلافت و ولایت نخواهد بود و به تبع ، نه فتوای او اعتبار دارد و نه حکم او نافذ است و نه تصرف او مشروع . پس نباید تصور کرد که اگر گفته می شود فقها و علما خلفای مطلق رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) هستند و تمام اختیارات ایشان را دارند پس دیگر هر کاری که خواستند می توانند انجام دهند . خیر! هرگز چنین توهمی صحیح نیست.همان طور که در گذشته هم اشاره ای به این مطلب شد، توجه و دقت به این نکته، بسیاری از شبهات و استبعاداتی که در زمینه خلافت و ولایت علما در ذهن ها وجود دارد را ازبین خواهد برد.
در نتیجه : صرف معصوم بودن یا نبودن دلالتی برتغییر معنا و مفهوم «خلافت» یا تغییر حد و حدود آن ندارد. البته با این تفاوت که در مورد غیر معصوم ، ملاک برای خلیفه بودن «فقه و عدالت» است یعنی اگراین شرایط بر شخصی منطبق بود، آن شخص «خلیفه» است و به محض از دست دادن یکی از این شرایط دیگر خلیفه نخواهدبود. اما در مورد معصوم ، ملاک شخص هر یک از دوازده معصوم ( علیه السلام ) می باشد. به همین جهت روایاتی که در مقام بیان دسته اول است به صورت کلی بیان شده است مانند حدیث مورد بحث ، و روایاتی که در مقام بیان دسته دوم است دقیقاً تعداد و شخص ایشان را (در بعضی روایات به طور کامل و در بعضی دیگر با ذکر بعضی از ایشان ) معرفی کرده است.

مطلب سوم:

معنی ومفهوم خلافت درصدر اسلام امر مجهولی نبود ، بلکه نه تنها معنی و مفهوم حتی حد و حدود آن نیزکاملاً مشخص بود ؛ زیرا:
اولاً : در خود حدیث مورد بحث وقتی حضرت رسول ( صلی اله علیه و آله ) برای خلفای خویش دعا می کنند( اللهم ارحم خلفائی.) شخص سائل می پرسد: خلفای شما چه کسانی هستند؟ (و من خلفائک؟) وکسی از حضرت نمی پرسد: مقصود شما از خلیفه چیست؟ یا این که : حد و حدود اختیارات خلفای شما چیست؟ یا امثال این سؤال ها .
ثانیاً : بعد از در گذشت پیامبر اعظم( صلی اله علیه و آله ) ،وقتی که شخصی و بعد از آن شخص دیگری به عنوان «خلیفه رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) » بر مردم تحمیل شدند، همه مردم ( به جز شیعیان که عده آن ها هم بسیار کم بود) تمام شئون واختیاراتی را که برای حضرت رسول ( صلی اله علیه و آله ) ثابت می دانستند برای آن ها هم ثابت دانستند. ( البته به جز مواردی که اختصاص به مقام نبوت و رسالت ایشان یا اختصاص به شخص ایشان داشت). به همین دلیل بود که همه فرامین ودستورات آن ها را در همه زمینه ها (سیاسی، نظامی، احکام شرعی، حکم ها و قضاوت ها و...) می پذیرفتند.حکم های آن ها را همچون حکم خدا و رسول خدا ( صلی اله علیه و آله ) می پنداشتند.اختلافات خویش وبه طور کلی اموری که احتیاج به قضاوت داشت را پیش آن ها می بردند. کلیه تصرفات آنها مشروع می دانستد. اختیار امور سیاسی، جنگ ها و صلح ها و امور اجتماعی خویش را به آن ها سپرده بودند. حتی بدعت ها و احکامی را که مخالف نصّ رسول خدا ( صلی اله علیه و آله ) بود(41) ، ازآن ها می پذیرفتند و همچون احکام الهی بدان عمل می کردند. و ...و این امر اختصاص به آن دونفر یا زمان آن ها نداشت بلکه بعد از آن ها هم هرکسی به عنوان خلیفه رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) شناخته می شد، خواه حق بود یا باطل، مردم تمام شئون واختیارات حضرت ( صلی اله علیه و آله ) را برای او ثابت می دانستند.آن عده ای (شیعیان) هم که چنین شئون و اختیاراتی را برای بعضی از آنها ثابت نمی دانستند از آن جهت نبود که در معنا و مفهوم خلیفه با دیگران اختلاف داشته باشند، بلکه اصلاً آن ها را به عنوان خلیفه بلافصل قبول نداشتند. وهمین عده (شیعیان) در مقابل خلفای حقیقی (کسانی که از طرف حضرت رسول ( صلی اله علیه و آله ) به عنوان خلیفه معرفی شده بودند) بدون هیچ اختلافی تمام شئون واختیارات حضرت را برای ایشان ثابت می دانستند.همه این موارد و موارد دیگر شبیه این ها نشان دهنده این مطلب است که معنی و مفهوم و حد و حدود خلافت در صدر اسلام امر مشخص و واضحی بوده و آن ، چیزی جز خلافت درهمه شئون و اختیارات رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) نبوده است.

نتیجه:

از سه مطلب گذشته چنین نتیجه می شود که : واژه «خلافت» به خودی خود دلالت بر خلافت در تمام چیزهایی دارد که برای مستخلف عنه ثابت است.یعنی زمانی که شخصی به عنوان «خلیفه» مشخص می شود تمام شئون و اختیارات مستخلف عنه(البته بعد از او) ، برای آن خلیفه ثابت است مگر این که قید یا قرینه دیگری که مشخص کننده حد و حددود آن باشد، آورده شود. پس در حدیث مورد بحث با توجه به این که قید یا قرینه ای بر محدود بودن خلافت نیست ، پس از اثبات اصل خلافت برای علما و فقها ، خود این واژه دلالت بر جانشینی در تمام شئون و اختیارات رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) دارد که در اصطلاح به آن « خلافت مطلقه» (یعنی خلافت بدون قید و محدودیتی) گفته می شود. (لفظ « مطلقه » در این جا به معنای لغوی آن است نه اصطلاحی آن که باید بعد از احراز مقدمات حکمت آن را استفاده کرد.)با این مطلبی که عرض شد، دیگر وارد شدن به بحث «اطلاق و تقیید» و احراز مقدمات حکمت و در مقام بیان بودن و ... نه تنها احتیاجی به آن نیست بلکه اشتباه بوده و باعث عدم دست یافتن به معنای صحیحی از روایت می شود.

مؤید این نظریه :

نکته قابل توجهی که می تواند مؤید برای نظریه فوق باشد این است که : یک تفاوت مهم میان واژه « خلافت » با واژه هایی مانند « وکالت ، وصایت ، نیابت » و امثال این ها وجود دارد و آن این که ، اگر کسی به عنوان وکیل، وصی یا نائب ، از طرف شخصی معین شود، این سؤال در ذهن پیش می آید که در چه اموری آن شخص، وکیل، وصی یا نائب است؟ مگر این که با قرائتی این سؤال جواب داده شده باشد. مثلاً:اگرمیان دو نفر اختلاف قضایی یا حقوقی پیش بیاید و یکی از طرفین شخصی را به عنوان وکیل معین کند، در این جا مشخص است که آن شخص وکیل اوست در حل این اختلاف.یا اگر کسی وصیتی بنویسد و بعد بگوید: فلان شخص وصی من است . در این جا نیز مشخص است که حد و حدود وصایت او چه مقدار بوده و در چه زمینه است.و امثال این موارد.اما اگر هیچ قرینه ای در کار نباشد وشخصی به عنوان وکیل، وصی یا نائب معرفی شود، محدوده ی وکالت، وصایت یا نیابت او مبهم می باشد و جای این دارد که برای مشخص شدن مقصود، از موکل ، موصی یا منوب عنه سؤال کرد.
( البته در این جا پس از احراز مقدمات حکمت و در مقام بیان بودن متکلم می توان از مبحث اطلاق و تقیید استفاده کرده و برای مشخص کردن محدوده آن ها به اطلاق عبارت تمسک جست. در این جاست که استفاده از بحث اطلاق و تقیید صحیح می باشد زیرا در ابتدا معنا و مقصود مبهم می باشد و برای رفع ابهام آن باید از روش های علمی مانند همین مبحث استفاده شود اما در جایی که معنا و مقصوددر ابتدا مشخص باشد استفاده از این مباحث و روشها چه فایده ای دارد؟ و به چه علت باید سراغ آن ها رفت؟ )این دقیقاً بر خلاف خلافت می باشد زیرا وقتی که شخص از طرف شخص دیگری به عنوان خلیفه معرفی می شود خود خلافت انصراف در جانشینی درتمام شئون و اختیارات مستخلف عنه را دارد، همان طور که در طول تاریخ، مخصوصاً صدر اسلام ( که بحث ما هم در رابطه با همان زمان است ) ، چنین بوده و هم اکنون نیز همین گونه است.( طبق مطالبی که درگذشته بیان شد. )و به همین جهت است که اگر کسی ، یک نفر را به عنوان وکیل، وصی یا نائب ، معین کند اما هیچ کاری را به او واگذار نکند یا هیچ وصیتی نکند، این تعیین او بی فایده خواهد بود. در حالی که خلافت چنین نیست یعنی به محض این که به مستخلف عنه دسترسی نبود ، به هر دلیلی که باشد ، کلیه شئون و اختیارات او به خلیفه منتقل می شود مگر این که خود او چیزی را استثنا کرده و یا خلافت را منحصر در چیزی کرده باشد.نکته ی جالب دیگری که در باب تفاوت خلافت با وکالت ، وصایت و نیابت به نظر می رسد این است که :هر شخصی در هر مقام و موقعیت و شخصیت اجتماعی یا معنوی که باشد می تواند برای خود، وکیل، وصی و نائب معین کند اما فقط حاکم و شخصی که دارای مقام و موقعیت رهبری یا ریاستی می باشد می تواند «خلیفه » مشخص کند.و این مطلب مؤید آن نظری است که در باب «قدر متیقن» بیان شد و مورد تأیید قرار گرفت. یعنی اگر بخواهیم به همان روش سابق (بحث اطلاق و تقیید) باز گردیم و از راه « اخذ به قدر متقین» وارد بحث شویم، حدیث مورد بحث حداقل وبه صورت قدر متیقن دلالت بر خلافت درمقام رهبری و زعامت جامعه دارد و هیچ راه وسوسه و گریزی از این دلالت حدیث وجود ندارد.البته با توجه به نظری که عرض شد، دیگر احتیاجی به چنین مباحثی نیست و دلالت حدیث بر خلافت مطلقه جای وارد کردن خدشه ای را ندارد.

نتیجه کلی از مبحث سوم :

خلاصه آن که : دراین حدیث خلافت در همه شئون واختیارات رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) ( خلافت مطلقه) برای علما و فقهای عادل ثابت می باشد.در آخر این مبحث برای برطرف شدن سؤالات یا شبهاتی که ممکن است مطرح شود باید به دو نکته توجه کرد و بعد از آن وارد مبحث چهارم (رابطه خلافت با ولایت ) شد.
نکته اول:
با توجه به نتیجه مبحث سوم ، به این نکته باید توجه کرد که برای مشخص شدن دقیق حوزه وظایف ، اختیارات و شئون علما و فقهای عادل باید در ابتدا بررسی کرد که رسول خدا ( صلی اله علیه و آله ) چه وظایف ،شئون و اختیاراتی رادارا می باشند تا همه آنها ( به جز مواردی که تخصصاً خارج هستند یا تخصیصاً اخراج شده اند و در گذشته اشاره ای به آن ها شد) را برای فقهای عادل ثابت بدانیم . و نباید مطلقه بودن خلافت انسان را به اشتباه بیاندازد.ظاهراً منشأ بعضی از اختلافات دربحث ولایت مطلقه فقیه عدم توجه به همین نکته می باشد. یعنی چه بسا عده ای شأن و اختیاری را که برای خود حضرت ( صلی اله علیه و آله ) ثابت نمی باشد، در ذهن آورده وعدم ثبوت آن را برای فقیه قطعی دانسته و از آن نتیجه گرفته اند که : پس مطلقه بودن صحیح نمی باشد. در حالی که اگر به نکته فوق توجه داشتند و ابتدا بررسی می کردند که اصلاً آیا خود رسول خدا ( صلی اله علیه و آله ) چنین اختیار وحقی را دارند یا نه ؟ دچار چنین توهمی نمی شدند.

نکته دوم :
سؤال مهمی که با توجه به مباحث گذشته پیش می آید و قبلاً هم اشاره ای به آن شد ( درمبحث دوم ، آخر نقد و بررسی احتمال اول) این است که چگونه ممکن است یک رهبر، دودسته یا دو نوع خلیفه داشته باشد؟ دسته اول : به صورت خاص و با مشخص بودن تعداد و نام ایشان ( ائمه معصوم علیم السلام).دسته دوم : به صورت عام و با تحقق ملاک « فقاهت و عدالت» ( علما و فقهای عادل).ظاهراً منشأ این سؤال عدم توجه به این نکته است که :« أنّ جعل الخلافه للفقها ، لایکون فی عرض جعلها الأئمه علیهم السلام کماتوهم»(42)یعنی خلافت دسته دوم درعرض خلافت دسته اول نیست بلکه رابطه طولی بین آن دو برقرار می باشد.درتوضیح این مطلب باید عرض شود که : یکی از عقائد مسلم ( و چه بسا از ضروریات) مکتب شیعه این است که تا وقتی امکان دسترسی به ائمه علیهم السلام که خلفای بلافصل رسول خدا ( صلی اله علیه و آله ) هستند ، وجوددارد هیچ کسی بدون اذن یا اجازه ایشان حق به دست گرفتن امور را ندارد و اطاعت از ایشان بر همه واجب بوده و ایشان دارای خلافت و ولایت بر همه مردم (عالم و جاهل ،فقیه و غیر فقیه و ... ) می باشند. همان طور که خدای عزوجل فرموده اند : « یا أیَّها الذین آمَنُوا اَطیعوُا اللهَ و أطِیعُوا الرسولَ و أولی الاَمرِ مِنکُم»(43)و حضرت رسول ( صلی اله علیه و آله ) که مبین قرآن هستند، در حدیث معروفی که از جابربن عبدالله انصاری نقل شده است ( و متن آن دقیقاً در پاورقی صفحه سیزدهم گذشت)مصادیق «اولی الامر» را ائمه ( علیه السلام ) معرفی کرده و نام یکایک ایشان را هم بیان فرموده اند. و ادله فراوان دیگری بر این مطلب که در این جا مجال بحث از آن ها نیست.اما زمانی که – به هر دلیل- دسترسی به ایشان ممکن نبود، یا بنا به دلایلی نمی توانستند زمام امور را بدست گیرند، این علما و فقهای حقیقی اسلام اند که باید به وظیفه خلافت خویش عمل کنند. و همان گونه که خلافت ائمه ( علیه السلام ) در میان خودشان به صورت طولی و مرتبه ایست ، خلافت ایشان نسبت به خلافت علما هم طولی و مرتبه ای می باشد. یعنی زمانی که حضرت امیرالمومنین علی ( علیه السلام ) حضور داشتند ، خلافت ایشان هم بر امام حسن و امام حسین ( علیه السلام ) بود و هم بر علما و سایرمردم ؛ به همین شکل ، هنگامی که امام حسین ( علیه السلام ) حضور داشتند ( بعد از پدربزرگوارشان) هم بر امام حسن ( علیه السلام ) خلافت و ولایت داشتند و هم بر علما و بقیه مردم.و به تعبیر مرحوم امام خمینی رحمه الله علیه : « فإن لازم جعل امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) خلیفه علی الکلّ ، أنّه ولی علی قاطبه الخلق من غیر استثناء ؛ فهو ولی و امیر علی الحسنین سلام الله علیهما، و علی الفقها و علی سائر الناس.»پس هیچ اشکال و تزاحمی در بودن چند خلیفه یا چند دسته خلیفه وجود ندارد وقتی که خلافت آن ها به صورت طولی باشد.علاوه بر این که با اندک تأملی در خواهیم یافت که مقتضای «همیشگی و همگانی» بودن دین اسلام همین است که باید برای پیامبر اسلام ( صلی اله علیه و آله ) که خاتم پیامبران است و دین ایشان که خاتم ادیان است خلفایی باشد که وظایف حضرت را در همه جای دنیا به صورت فراگیر و در همه طول تاریخ و زمان ها بر عهده داشته و بتوانند به خوبی انجام دهند. یعنی دین اسلام اگر مدعی کامل بودن است باید چنین ظرفیتی را داشته باشد.و اگر برای ایشان فقط خلفای دسته اول بود ، دیگر دین اسلام نمی تواند دین کاملی بوده و ادعا داشته باشد که برای همه مردم جهان و برای همیشه خواهد بود.زیرا می دانیم که خلفای دسته اول تعداد معین و مشخصی بوده و هستند ، آن هم با محدودیت مکانی ( مخصوصاً در دوران گذشته با آن وسایل ارتباطی) ، و هم اکنون نیز بیش از هزار سال است که دسترسی به ایشان نیست.علاوه بر این که در زمانی هم که حضور کامل در بین مردم داشتند، ظالمان و غاصبان ، اجازه به دست گرفتن امور را به ایشان ندادند.پس در آن مکان هایی که ایشان حضور نداشتند و در این زمان هایی که دسترسی به ایشان نیست ، چه کسی باید وظایف سنگین و فراوان رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) را انجام دهد؟
چه کسی باید میان مردم قضاوت کند ؟
چه کسی باید مصلحت را تشخیص داده و اعلان جنگ یا صلح کند؟
چه کسی حق تصرف در بیت المال و مشخص کردن مصارف آن را دارد؟
چه کسی باید قوانینی را که به مرور زمان بدان ها احتیاج می شود (در تمام زمینه ها) ، تشخیص داده و برای جامعه وضع کند؟
چه کسی باید مسئولیت سنگین حکومت را برعهده بگیرد؟
چه کسی باید احکام و حدود الهی را اجرا کند ؟
و وظایف و مسئولیت های دیگری که هر کدام شأنی از شئون خلافت رسول خدا ( صل الله علیه و آله ) می باشد .اگر بگوییم که اسلام در آن مکان ها و در این زمان ها برای این موارد ، برنامه ای ندارد ، بدترین تهمت را به دین مقدس اسلام وارد کرده و آن را ناقص ترین دین معرفی کرده ایم زیرا دین و مکتبی که برای چنین مسائل مهمی برنامه ای نداشته باشد( اگر چه در بعضی از زمان ها و مکان ها ) ، حق است که آن را « ناقص ترین دین » بنامیم.علاوه بر این که چنین توهمی نشان از جهالت کامل ما نسبت به دین اسلام دارد.
خلاصه آن که :
وجود دو دسته یا دو نوع خلیفه برای رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) نه تنها هیچ اشکالی و ضعفی ندارد بلکه با اندکی دقت و تأمل در خواهیم یافت که این امر چقدر امر دقیقی بوده و دارای چه حکمت ها و نکات فراوانی است ؛ مخصوصاً با حکم اسلام مبنی بر « وجوب کفایی تفقه در دین » که انسان با کمی دقت و تفکر، از این هماهنگی احکام اسلام و کامل بودن دین اسلام در حیرت می ماند .

مبحث چهارم :

رابطه « خلافت» با « ولایت» چیست؟
در خلال مباحث گذشته(44)،نکته ای عرض شد که گرچه مطلب واضحی است و با دقت و درک صحیح موضوع و محمول قضیه ، آن مطلب مورد تصدیق قرار می گیرد؛ و آن نکته این است که :« خلافت مطلقه » اقتضای «ولایت مطلقه» دارد یا به تعبیری « خلافت مطلقه، ولایت مطلقه را ایجاب می کند»(45)برای دست یافتن به نکته فوق باید به جهات خلافت و لوازم آن ها توجه کرد. یعنی از آن جهت که در مبحث سوم ، برای علما و فقها « خلافت مطلقه» ثابت گردید پس ( همان طور که اشاره شد) در ابتدا باید بررسی کرد که چه وظایف ، شئون و اختیاراتی برای حضرت رسول( صلی اله علیه و آله ) ثابت می باشد. بررسی کامل شئون و اختیارات رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) و لازم و ملزومات آن ها ، خود به یک تحقیق مفصل و دقیق احتیاج دارد؛ اما در این جا فقط به بررسی یک شأن از شئون ایشان ( آن هم به صورت خلاصه و مجمل) می پردازیم:و آن « حق حاکمیت و رهبری » ایشان بر جامعه می باشد.می دانیم که یکی از مهم ترین شئون و اختیارات رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) حق حاکمیت و رهبری ایشان بر جامعه می باشد. ( که در این جا مجال اثبات این مطلب و بررسی دلائل آن نیست.) و حضرت هم در اولین فرصتی که بعد از هجرت از مکه به مدینه به دست آوردند. از این حق (یا وظیفه) استفاده کرد و حکومت تشکیل دادند.اگر بخواهیم شکل حکومت آن زمان را با حکومت های امروزی مرسوم در دنیا مطابقت دهیم ، خود حضرت( صلی اله علیه و آله ) ، رئیس قوه مجریه ، مقننه و قضائیه بوده و فرماندهی کل نیروهای نظامی را بر عهده داشتند. همچنین تشخیص مصلحت سیاسی جامعه بدست ایشان بود. و به طورکلی تمامی امور مربوط به حکومت به دست ایشان یا با نظارت و فرماندهی ایشان اداره می شد. لازمه ی چنین حقی و اصلاً معنای چنین حقی ، داشتن ولایت سیاسی ، قضایی ، ولایت بر امور اجرایی ، ولایت بر بیت المال ، ولایت بر امور نظامی و امثال این موارد می باشد؛ زیرا معنای ولایت ( در بحث ما که بحث ولایت ظاهری است نه ولایت معنوی و ولایت تکوینی و شبیه این ها که مربوط به مقامات و درجات معنوی وعرفانی است) ، چیزی جز « اولویت در تصرف» (46) نیست.یعنی رسول خدا ( صلی اله علیه و آله ) در همه آن امور نسبت به دیگران اولویت دارند و تازمانی که دسترسی به ایشان باشد هیچ کس حق بدست گرفتن آن امور و تسلط بر آن امور را ندارد مگر با اذن یا اجازه ایشان .و بعد از ایشان ، این حق (حق حاکمیت و رهبری) و به تبع آن ، کلیه این ولایات ، به خلفای ایشان انتقال پیدا می کند و دلیلی هم بر تخصیص خوردن امری از امور مربوط به این حق یا ولایتی از این ولایات نداریم. پس بعد از اثبات خلیفه بودن علمای عادل همه ی این ولایات به ایشان منتقل می شود. و به همین شکل همه شئون و اختیارات رسول خدا ( صلی اله علیه و آله ) که لازمه ی آن ولایتی باشد ، پس از انتقال آن شأن یا اختیار به خلفای ایشان، ولایتی هم که لازمه آن است به آن ها انتقال پیدا می کند.

درنتیجه:

داشتن خلافت در هر شأنی اقتضای داشتن ولایت مربوط به همان شأن را دارد. پس خلافت در همه شئون اقتضای ولایت در همه شئون را دارد. و به تعبیر دیگر «خلافت مطلقه» را ایجاب میکند. همچنین می توان از ولایت مطلقه به عنوان « ولایت رسول الله ( صلی اله علیه و آله ) » تعبیر کرده و آن را به حضرت نسبت داد زیرا ولایت ایشان است که به صورت مطلق می باشد.

نتیجه گیری کلی:

در مبحث اول اثبات شد که خلافت رسول الله ( صلی اله علیه و آله ) برای علما وفقها ثابت می باشد .و در مبحث سوم اثبات شد که خلافت آن ها به صورت «مطلق» می باشد. (خلافت فقیه = خلافت مطلقه ) در مبحث چهارم بیان شد که «خلافت مطلقه» ، «ولایت مطلقه» را ایجاب می کند.
( خلافت مطلقه= ولایت مطلقه ) و همانطور که عرض شد ، «ولایت مطلقه» همان « ولایت رسول خدا ( صلی الله علیه و آله )» است .( ولایت مطلقه= ولایت رسول الله ( صلی اله علیه و آله ) )

در نتیجه :

ولایت فقیه = ولایت رسول الله ( صلی اله علیه و آله )وسلام و درود و رحمت خدای عزوجل بر آن مرد الهی ، حضرت امام خمینی روحی له الفداء ، که چقدر زیبا فرمودند: «ولایت فقیه همان ولایت رسول الله( صلی اله علیه و آله ) است .» و با اجرای این امر ، جان دوباره ای به اسلام و احکام مقدس آن می بخشیدند .

پي‌نوشت‌ها:

26. امام خمینی رحمه الله علیه ، ولایت فقیه ، ص63
27. سید محمد مهدی موسوی خلخالی، حاکمیت در اسلام یا ولایت فقیه، ص 401 ( با اندکی تغییر)
28. امام خمینی رحمه الله علیه ، ولایت فقیه، ص 65
29. برنامه نرم افزاری مجموعه آثار حضرت امام خمینی (ره) ، کتاب البیع، ج 2 ص 609
30. سوره اعراف (7) ، آیه 142
31. جوادی آملی ، ولایت فقیه ولایت فقاهت و عدالت ، ص 188
32. «فولا نفرمن کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذارجعوا الیهم لعلّهم یحذرون» سوره توبه (9) آیه 122
33. سید محمد مهدی موسوی خلخالی ، حاکمیت در اسلام یا ولایت فقیه ، ص 400
34. همان ، پاورقی ، به نقل از : مرحوم اصفهانی، حاشیه مکاسب، ص 213)
35. البته بیشتر کسانی که به این حدیث استدلال کرده اند وارد چنین بحثی نشده اند . برنامه نرم افزاری مجموعه آثار حضرت امام خمینی (ره) به نقل از کتاب البیع، ج 2 ص 629
36. ر.ک : سید محمد مهدی موسوی خلخالی، حاکمیت در اسلام یا ولایت فقیه، از ص 400 تا ص 406.
37. برای بدست آوردن دلایل این مطلب و توضیحات بیشتر به کتاب هایی که در علم اصول فقه نوشته شده( باب مطلق و مقید) مراجعه شود. مانند: علامه مظفر، اصول الفقه ، ص 196.
38. ر . ک : مظفر ، اصول الفقه، ص 197
39. امام خمینی رحمه الله علیه، ولایت فقیه ، ص 65
40 ر.ک : محمد سروش ، دین و دولت در اندیشه اسلامی ، ص 335
41. ر.ک: سید شرف الدین عاملی، النص و الاجتهاد( علامه جلیل القمر سید شرف الدین عاملی در این کتاب ارزشمند حدود هفتاد و دو مورد از مواردی را که سه خلیفه اول (غاصبان خلافت) در مقابل وبرضد نصّ و تصریح رسول خدا( صلی اله علیه و آله ) اجتهاد کرده اند(در بعضی موارد بدعت گذاشته اند) را به طور دقیق ذکر کرده اند که در بسیاری از این موارد مردم از آن ها تبعیت کرده و تبعیت آن ها در بعضی موارد هنوز هم ادامه دارد.
42.برنامه نرم افزاری مجموعه آثار حضرت امام خمینی به نقل از : کتاب البیع ، ج 2 ، ص 650
43. سوره نسا (4) : آیه 59 ( ای کسانی که ایمان آورده اید ! خدا را اطاعت کنید و از پیلمبر خدا و صاحبان امری که از شما هستند فرمان برید .)
44. مبحث سوم درتوضیح نظریه دوم
45. سید محمد مهدی موسوی خلخالی ، حاکمیت دراسلام یا ولایت فقیه ، ص 400
46. مرحوم علامه امینی رضوان الله تعالی علیه در کتاب کم نظیر «الغدیر» به صورت مفصل بیان میکنند که معنای حقیقی واژه مولی چیزی جز « اولای به شیء » نیست وبقیه معانی ای که برای این واژه ذکر شده است به خاطر مناسبتی می باشد. و با بیست قرینه ثابت می کنند که از کلمه مولی در حدیث غدیر چیزی جز همین معنا اراده نشده است.
ر.ک : علامه عبدالحسین امینی ، الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب ،ج1 ، از ص 362 تا ص 390

فهرست منابع :
1. قرآن کریم، ترجمه استاد ابوالفضل بهرام پور.
2.ابن منظور، محمدبن مکرم، لسان العرب، بی چا، ج9، دارصادر، بیروت ،1414 ق. (با استفاده از برنامه نرم افزاری جامع التفاسیر)
3. امینی ، شیخ عبدالحسین ،[علامه] ، الغدیر فی الکتاب و السنه و الاب، چاپ دوم ، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1366 ش.
4. جوادی آملی، عبدالله ، [آیت الله] ، ولایت فقیه ولایت فقاهت و عدالت ، چاپ هشتم، مرکز نشراسراء ، قم ، 1387 ش.
5. حسینی طهرانی ، سید محمد حسین، [علامه ] ولایت فقیه در حکومت اسلام، چاپ سوم، ج2 ، انتشارات علامه طباطبایی ، مشهد ، 1428 ق.
6. خزاز قمی ، علی بن محمد ، کفایه الاثر، بی چا، بیدار، قم ، 1401 ق. (با استفاده از برنامه نرم افزاری جامع الاحادیث)
7. راغب اصفهانی ، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن ، بی چا ، دارالعلم – الدار الشامیه، دمشق- بیرون ، 1412 ق. ( با استفاده از برنامه نرم افزاری جامع التفاسیر)
8. سبحانی ، جعفر، [آیت الله] ، محاضرات فی الالهیات ،چاپ ششم، ج 4 مؤسسه امام صادق ( علیه السلام ) ، قم ، 1426ق.
9. طاهری، حبیب الله ، تحقیقی پیرامون ولایت فقیه، چاپ ششم ، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1381 ش.
10. فراهیدی ، خلیل بن احمد ، کتاب العین ، بی چا، ج 2 ، هجرت،قم ، 1410 ق. ( با استفاده از برنامه نرم افزاری جامع التفاسیر)
11. قمی، محمد بن علی الحسین بن بابویه ، [شیخ صدوق] ، الامالی ، بی چا، کتابخانه اسلامیه، بی جا، 1362 ش.
12.عیون اخبار الرضا( علیه السلام ) ، بی چا ، ج 2 ، جهان ، بی جا، 1378 ق.
13.معانی الاخبار ، بی چا ، جامعه مدرسین قم ، بی جا ، 1361ش ( هر سه منبع ، با استفاده از برنامه نرم افزاری جامع الاحادیث)
14.مجلسی، محمد باقر،[علامه ] ، بحار الانوار،بی چا،ج 36، موسسه الوفاء، بیروت، 1404 ق.(با استفاده از برنامه نرم افزاری جامع الاحادیث)
15.مصطفوی، حسن ، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، بی چا، ج3،بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران،1360 ش.( با استفاده از برنامه نرم افزاری جامع التفاسیر)
16. مظفر،محمدرضا، اصول الفقه، چاپ پنجم، مؤسسه بوستان کتاب، قم، 1429ق .
17.موسوی خمینی، روح الله ، [ امام خمینی رحمه الله علیه] ،کتاب البیع ، بی چاه ، ج2، بی نا، بی جا، بی تا،(با استفاده از برنامه نرم افزاری مجموعه آثار حضرت امام خمینی سلام الله علیه)
18.ولایت فقیه ، چاپ بیست و دوم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، بی جا، 1389 ش.
19. موسوی خلخلی ، سید محمد مهدی، [آیت الله] ، حاکمیت در اسلام یا ولایت فقیه، چاپ اول، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1380 ش.
20.نصیری ، علی ، آشنایی با علوم حدیث، چاپ ششم، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم ، قم 1386 ش.
منبع : راسخون
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 12:36  توسط کیوان گیتی نژاد   | 

گزیده بیانات امام راحل و مقام معظم رهبری درباره بسیج


گزیده بیانات امام راحل و مقام معظم رهبری درباره بسیج



 گزیده بیانات امام راحل و مقام معظم رهبری درباره بسیج بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (رحمت الله علیه):
ــ بسيج شجرة طيبّه و درخت تناور و پرثمري است كه شكوفه‌هاي آن بوي بهار وصل و طراوات تعيين و حديث عشق مي‌دهد.
ـ اگر بر كشوري نواي دلنشين تفكر بسيجي طنين انداز شد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد.


ـ بار ديگر تأكيد مي‌كنم كه غفلت از ايجاد ارتش بيست ميليوني سقوط در دام دو ابرقدرت جهاني را به دنبال خواهد داشت.
ـ مليت كه در خط اسلام ناب محمدي(ص) و مخالف با استكبار و پول‌پرستي و تحجرگرايي و مقدس‌نمايي است بايد همة افرادش بسيجي باشند.
ـ در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجيم.
ـ بسيج لشگر مخلص خداست كه دفتر تشكل آن را همة مجاهدان از اولين تا آخرين امضاء نموده‌اند.
ـ بسيج مدرسة عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامي است كه پيروانش بر گلدسته‌هاي رفيع آن اذان شهادت و رشادت سرداده‌اند.


ـ من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه مي‌خورم و از خدا مي‌خواهم تا با بسيحيانم محشور گرداند.
ـ تشكيل بسيج در نظام جمهوري اسلامي ايران يقيناً از بركات و الطاف جلية خداوند تعالي بود كه بر ملت عزيز و انقلاب اسلامي ايران ارزاني شد.


ولی امر مسلمین جهان حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي (مدظله العالي):


ـ‌ بسيج به معني حضور و آمادگي در همان نقطه‌اي است كه اسلام و قرآن و امام زمان (ارواحناه و فداه) و اين انقلاب مقدس به آن نيازمند است.
ـ پيوند ميان بسيجيان عزيز و حضرت ولي عصر (ارواحناه و فداه) مهدي موعود عزيز يك پيوند ناگسستني و هميشگي است.
ـ شما جوانان بسيجي و سپاهي و جوانان مؤمن آگاهي را با احساس مسئوليت و شور و شعور همراه كرديد.
ـ نيروهاي نظامي و بسيجي ما مؤمن و با اخلاصند و به عنوان پشتوانه‌اي كه هيچ خدشه‌اي در آن راه ندارد, محسوب مي‌شوند.
ـ انكار بسيج, انكار بزرگترين ضرورت و مصلحت براي كشور است.
ـ اگر بسيج در دوران پس از جنگ نبود و اگر امروز هم نباشد, كميت اين انقلاب و اين نظام واهمة حركتهاي سازندة اين كشور لنگ است.
ـ انكار بسيج و بي‌احترامي به آن يا نابخردانه است يا خائنانه است.
ـ تا وقتي كه اين كشور و اين ملت به امنيت احتياج دارد, به نيروهاي بسيج, به انگيزة بسيح به سازماندهي بسيجي و به عشق و ايمان بسيجي احتياج است.
ـ فرزندان بسيحي‌ام با حضور خود در هر صحنه‌اي كه لازم است دشمنان زبون را مرعوب و منكوب سازند.
ـ بسيج, يعني نيروي كارآمد كشور براي همة ميدانها
ـ همه جا چيزي شبيه بسيج هست, تنها به اين درخشندگي, به اين فراگيري, به اين زيبايي, به اين فداكاري, من در جايي سراغ ندارم.
ـ اين فداكاري, من در جايي سراغ ندارم.
ـ نيروي عظيم بسيج مردمي است, اين بسيج در همة قشرها هست.
ـ بسيج, اختصاص به يك منطقة جغرافيايي ويك منطقة انساني و طبقاتي و قشري ندارد, همه جا هست.
ـ ايمان عاشقانه, ايمان عميق, ايمان توأم با عواطف كه از خصوصيات ملت ايران است باعث درخشان شدن بسيج شد.
ـ دانشجوي بسيجي دشمن كمين گرفته را از ياد نمي‌برد و غافلانه خو و دانشگاه و كشورش را به دست تطاول دشمن نمي‌سپرد.
ـ بسياري از پيشرفتهاي كشور مرهون تفكر بسيجي است.
ـ هريك از آحاد قشرهاي مختلف جامعه كه داراي روحية حساس مسئوليت و ايمان باشد, بسيجي است.
ـ بسياري از پيشرفتها و موفقيتهاي نظام اسلامي در عرصه‌هاي مختلف مرهون تفكر و ميل بسيجي است.
ـ بسيجي يعني علي كه تمام وجودش وقف اسلام بود.





بسیج از منظر آفتاب
بسیج از منظر آفتاب

دراین مقاله به بسیج عظیم مردمی و جایگاه والای آن از منظر مقام معظم رهبری می پردازیم:

  • سالگرد تشکیل بسیج مستضعفان، یادآور خاطره پرشکوه مجاهداتی است که در دوران هشت ساله جنگ تحمیلی، زیباترین تابلوهای ایثار و فداکاری همراه با نجابت و فروتنی و توأم با شجاعت و رشادت را ترسیم کرده است. خاطره جوانمردان پاکدامن و غیوری که شیران روز و زاهدان شب بودند و صحنه نبرد با شیطان زر و زور را با عرصه جهاد با نفس اماره به هم آمیختند و جبهه جنگ را محراب عبادت ساختند. جوانانی که از لذات و هوسهای جوانی برای خدا گذشتند و پیرانی که محنت میدان جنگ را بر راحت پیرانه سر ترجیح دادند و مردانی که محبت زن و فرزند و یار و دیار را در قربانگاه عشق الهی فدا کردند؛ خاطره انسانهای بزرگ و کم ادعایی که کمر به دفاع از ارزشهای الهی بستند و از هیبت دروغین قدرتهایی که برای حفظ فرهنگ و ارزشهای جاهلی غرب به مصاف ارزشهای الهی آمده بودند، نهراسیدند.
  • بیانات مقام معظم رهبری درگرامیداشت هفته بسیج 2/9/68
  • بسیج عظیم مردمی، یکی از نعمتهای بزرگ الهی است.
    مقام معظم رهبری، خطبه نماز جمعه 1/9/81
  • هر کس که در دل برای سرنوشت خود، سرنوشت این ملت و آینده ایران اسلامی ارزش قائل است آن کسی که برای استقلال و هویت ملت خود ارزشی قائل است، آن کسی که از تسلط قدرتهای بیگانه بیزار است، آن کسی که برایش آینده این کشور و این ملت و آینده دنیای اسلام یک هدف بزرگ محسوب می شود، آن کسی که از رنج های ملت فلسطین دلش خون است ... آن کسی که مایل است بیش از یک میلیارد مسلمان دنیا قدرت عجیبی را تشکیل بدهند که بشریت را به سمت کمال هدایت کنند و خودشان در قله کمال قرار بگیرند، آن کسی که این احساسات و این درکها را دارد و حاضر است در این راه قدمی بردارد او بسیجی است.
    از بیانات مقام معظم رهبری در اجتماع خانواده های مکرم شهدای اراک24/8/79
  • وجود بسیج باید ما را وادار کند به شکر الهی، نشاط جوانان بسیجی باید ما را وادار کند به شکر الهی...
    از بیانات مقام معظم رهبری در اجتماع بسیجیان 29/7/79
  • بسیج یعنی حضور بهترین و بانشاط ترین و باایمان ترین نیروهای عظیم ملت در میدان هایی که برای منافع ملی، برای اهداف بالا، کشورشان به آنها نیاز دارد، همیشه بهترین و خالص ترین و شرافتمندترین و پرافتخارترین انسانها این خصوصیات را دارند. بسیج در یک کشور، معنایش آن زمره‌ای است که حاضرند این پرچم افتخار را بر دوش بکشند و برایش سرمایه گذاری کنند.
    از بیانات مقام معظم رهبری در جمع بسیجیان29/7/79
  • چرا در تبلیغات جهانی و رادیوها به بسیج اهانت می شود؟ بسیج را که در خور تشویق و تعظیم و تحسین است مورد اهانت و بی مهری قرار می‌دهند؟ چون نقش بسیج را در حفظ استقلال ملی، در حفظ غرور ملی در حفظ افتخارات ملی، در تأمین منافع ملی، و بالاخره از همه در اعلاء پرچم اسلام و نظام جمهوری اسلامی می‌دانند به جد با بسیج دشمنند، امّا دشمنی آنها فایده‌ای ندارد.
    از بیانات مقام معظم رهبری در اجتماع بزرگ بسیجیان 29/7/79
  • انکار بسیج و بی احترامی به آن، یا نابخردانه است، یا خائنانه است. تا وقتی برای این کشور امنیت لازم است تا وقتی که این کشور و این ملت به امنیت احتیاج دارد. یعنی همیشه، چون همیشه احتیاج به امنیت هست، به نیروی بسیج به انگیزه بسیجی، به سازماندهی بسیجی و به عشق و ایمان بسیجی احتیاج است.
    از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با گروه کثیری از سپاهیان و بسیجیان در مشهد10/6/78
  • بسیج یعنی نیروی کارآمد کشور برای همه میدانها.
  • از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با سپاهیان و بسیجیان 2/9/77
  • ملتهایی که مردم در آن از نظر مسئولان آن کشور نقشی دارند، همه جا چیزی شبیه بسیج هست منتهی به این درخشندگی، به این فراگیری، به این زیبایی، به این فداکاری، من در جایی سراغ ندارم...
    از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با سپاهیان و بسیجیان2/9/77
  • علت اینکه در کشور ما بسیج این طور درخشان شد و شکفت چه بود؟ ایمان عاشقانه، ایمان عمیق، ایمان توام با عواطف که از خصوصیات ملت ایران است، مثل بعضی از ملتهای دیگر، عواطف در این ملت جوشان است کلید بسیاری از مشکلات است. این ایمان با آن عواطف همراه شد و این رودخانه عظیم خودشان را به این دریای پهناور تبدیل کرد و مشکلات را در هر جایی که لازم بود از بین برد.
  • از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با سپاهیان و بسیجیان 2/9/77
  • بسیج عبارت است از مجموعه‌ای که در آنها پاک ترین انسانها، فداکارترین و آماده به کارترین جوانان کشور، در راه اهداف عالی این ملت و برای کمال رساندن و به خوشبختی رساندن این کشور جمع شده اند. ... مجموعه‌ای که دشمن را بیمناک و دوستان را امیدوار و خاطرجمع می کند.
    از بیانات مقام معظم رهبری در جمع بسیجیان به مناسبت هفته بسیج5/9/76
  • بسیج یکی از برکات انقلاب و از پدیده های بسیار شگفت آور و مخصوص این انقلاب است. این هم یکی از آن چیزهایی است که امام بزرگوار ما با دید الهی خود، با حکمتی که خدای متعال به او ارزانی کرده بود، برای کشور و ملت و انقلاب ما به یادگار گذاشت.
    از بیانات مقام معظم رهبری در جمع بسیجیان5/9/76
  • بسیج در حقیقت مظهر یک وحدت مقدس میان افراد ملت است.
    از بیانات مقام معظم رهبری در جمع بسیجیان5/9/76
  • بسیج در واقع مظهر عشق و ایمان و آگاهی و مجاهدت و آمادگی کامل، برای سربلند کردن کشور و ملت است.
  • از بیانات مقام معظم رهبری در جمع بسیجیان5/9/76
  • بسیج یک حرکت بی ریشه و سطحی و صرفاً ازروی احساسات نیست، بسیج یک حرکت منطقی و عمیق و اسلامی و منطبق بر نیازهای دنیای اسلام – و به طریق اولی – جامعه اسلامی است. قرآن کریم می فرماید:
    [ هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین] ای پیامبر، خدای متعال تو را، هم به وسیله نصرت خودش و هم از طریق مؤمنین مؤید قرار داد و کمک کرد. این خیل عظیم مؤمنینی که در اینجا مورد اشاره آیه قران قرار گرفته اند، عبارت دیگری است از آنچه که امروز به نام بسیج در جامعه ما قرار دارد.
    از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان نواحی و پایگاهها و گردانهای بسیج سراسر کشور8/9/74
  • عظیم ترین و ماندگارترین یادگار [ امام عزیز و عظیم القدر ما] همین بسیج مردمی است که در همه جا حضور دارد.
  • از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان و بسیجیان 27/8/71
  • این کار خدا بود که بسیج ملت ایران بتواند در سخت ترین میدانها که همان میدان جنگ است چنان قدرتی از خود نشان بدهد که دیرباورترین افراد هم قبول کنند که ملت ایران دارای توانایی است. بسیج یعنی کل نیروهای مؤمن و حزب اللهی کشور ما این که امام گفتند «بسیج بیست میلیونی» یعنی این.
    از بیانات مقام معظم رهبری در پادگان امام حسن مجتبی (ع)5/9/69
  • اگر نبود آن همه تلاش و جهاد مخلصانه که شما رزمندگان نیروهای مسلح و بسیج مردمی در دوران جنگ هشت ساله نشان دادید و حقیقتاً اسلام را روسفید و امت رسول الله (صلی الله علیه و آله) را سربلند ساختید و اگر نبود خونهای مطهر و معطری که در راه خدا بر زمین ریخته شد؛ یقیناً امروز از نظام اسلامی اثری نبود و پرچم قرآن چنین سربلند نمی شد
  • پیام به خانواده های شهدا، مفقودان در آستانه هفته دفاع مقدس 23/6/68
  • محور دفاع از انقلاب، همین آحاد عظیم میلیونی بسیج هستند.
    از بیانات مقام معظم رهبری در مراسم بیعت جمع کثیری از بسیجیان نمونه6/4/64
  • بسیجی یعنی دل باایمان، مغز متفکّر – دارای آمادگی برای همه میدانهایی که وظیفه این انسان را به آن میدانها فرا می خواند، این معنای بسیجی است.
    از بیانات مقام معظم رهبری در جشن بزرگ منتظران ظهور3/9/78
  • هرجا وظیفه‌ای باشد، انسان بسیجی در میدان آن وظیفه، حاضر است.
    از بیانات مقام معظم رهبری در جشن بزرگ منتظران ظهور 3/9/78
  • بسیج به معنی حضور آمادگی در همان نقطه‌ای است که اسلام و قرآن و امام زمان (ارواحنا فداه) و این انقلاب مقدس به آن نیازمند است. لذا پیوند میان بسیجیان عزیز و حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) مهدی موعود عزیز، یک پیوند ناگسستنی و همیشگی است.
  • از بیانات مقام معظم رهبری در جشن بزرگ منتظران ظهور 3/9/78
  • امروز هم، بسیجی برای کشور دل می سوزاند برای آبادانی کشور تلاش می کند، برای حفظ استقلال ملی، هرچه بتواند کار می کند و از جان خود هم می گذرد، امروز هم اگر احساس کند دشمن می خواهد از روزنه‌ای، چه اقتصادی و سیاسی و چه فرهنگی – به داخل کشور نفوذ کند در مقابل او می ایستد و با مشت به صورتش می کوبد.
    از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان نواحی ...8/9/74
  • امام راحل فرمودند «بسیج باید سازماندهی بشود، باید یکدیگر را بشناسند، باید آمادگی به وجود بیاورند و آن را حفظ کنند» امروز هم تکلیف بزرگ شما همین کارست. خیال نکنند که بسیج یک امر احساسی است. بسیج یک امر منطقی و فکری و ریشه دار و عمیق است و کسانی که در کار این حقیقت بزرگ شرکت دارند؛ همه آحاد ملتند، هر کسی که بسیجی است باید به بسیجی بودن خود افتخار کند. بسیجی بودن، مایه سرافرازی و سربلندی پیش پروردگار است.
    از بیانات مقام معظم رهبری 9/7/74
  • فرهنگ بسیجی، فرهنگ معنویت و شجاعت و غیرت و استقلال و آزادگی و اسیر خواستهای حقیر، نشدن است.
    از بیانات مقام معظم رهبری در تاریخ 9/8/74
  • هفته بسیج در حقیقت فرصت و بهانه‌ای برای زنده نگه داشتن ارزشها و روح بسیجی در آحاد ملت، مخصوصاً جوانان پرشور و مدافعان عاشق صادق است. ... همان طور که امام و پیشوای راحل عظیم الشأن ما فرمودند، من هم آرزو می کنم و از خدا می‌خواهم که با بسیجیان محشور باشم. بسیج یک افتخار و یک ارزش است. سعی کنید این روحیه بسیجی را برای کشور و انقلاب و اسلام حفظ کنید.
    از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با نیروهای مقاومت بسیج 7/9/69
  • شما بسیجی ها باید به گونه ای رفتار کنید که احترام و محبت مردم جلب شود. شما باید نمونه اخلاق و تواضع و مهربانی و رعایت مقررات باشید. آن کسی بسیجی تر است که مقررات را بیشتر رعایت می کند، به خاطر آنکه این فرد بیشتر از همه برای نظام دل می سوزاند و مقررات، لوازم قطعی اداره درست نظام است.
    از بیانات مقام معظم رهبری در مراسم بیعت جمع کثیری از بسیجیان نمونه 6/4/68
  • سپاس و ستایش و تمجید و تحسین فراوان خود را بر جوانان بسیجی مؤمن در سرتاسر کشور، این دلهای پاک، این دلهای تپنده با عشق به خدا، با ایمان به حقیقت، با اخلاق و با صفا، نثار می کنم.
    از بیانات مقام معظم رهبری در اجتماع نیروهای شرکت کننده در مانور عظیم طریق القدس 3/2/76
  • من به بسیجیان عزیز فعّال این کشور علوی و فاطمی، عرض می کنم؛ امیرالمؤمنین علیه الصّلاه والسلام را الگوی خودتان قرار دهید که بهترین و بزرگترین الگو برای بسیجیان مسلمان در همه عالم، علی ابن ابیطالب علیه السلام است.
    از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با مدّاحان به مناسبت ولادت حضرت زهرا (س) 3/9/73
  • روحیه بسیجی و معرفت بسیجی باید فراگیر شود تا این کشور بتواند بار سنگینی را که بر دوش دارد که همان بار هدایت الهی و سعادت انسانهاست - به سرمنزل برساند، لذا بسیج تمام شدنی نیست.
    از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان بسیج 27/8/71
  • پیامک ( اس ام اس ) روز بسیج
    تهیه کننده : سیدامیرحسین کامرانی
    بسیجی عاشق شهد شهادت به خداست
    مکتب عاشق ز مکتب ها جداست
    گر سر و پا و تن و جان می دهد
    بس همین حالت که جنت را رواست
    *******
    بسیجی، بانگ بلند بیداری است و باب رهایی، بلای‏جان استکبار است و برج استوار دیدبانی.
    *******
    بسیجی، بلبل خوشخوان گلزار جبهه‏هاست و باران معنویت در کویر رفاه‏گرایی.
    *******
    بسیجی، بهار آفرین چهار فصل آزادی است و برق خشم الهی برتارک تاریک فکران مزدور و مدعی روشنفکری.
    *******
    بسیجی، برکه غیرت دینی است و برف سپید بامدادی برهربام و بر زن و شهر و دیار اسلامی.
    *******
    بازوان بسیجی بوسه‏گاه روح خداست و بلندای قامتش بازوی امن بندگان الهی.
    *******
    بسیج، سرو بلند باغ پیروزی است و ستاره سهیل سحرهای ستم سوزی.
    *******
    بسیج‏، ستاره سماواتیان در زمین است. و صاعقه مرگ ستمگران زمان، سلاح رهایی محرومان است و سوهان روح مستکبران، سنگرنشین سفره هفت‏سین باصفای آزادی است. مرد سنگر و سجاده و سپیده و سبزه و سرخ‏رویی و ستم سوزی.
    *******
    بسیجی، لاله سرخ‏فام جبهه‏هاست و لؤلؤ صدفهای «لااله الاالله‏». ذوالفقار خشم و غیرت بر سر خناسان و وسوسه‏گران است.
    *******
    سیجی، گل‏سرخ لاله‏زار مروت و مردانگی و آب زلال و شیرین در کویر زندگی است.
    *******
    بسیجی بزرگ، تو فرزند فرزانه کربلایی، تو کبک کوهساران کرامتی، تو کوکب درخشان آسمان کمالی. تو کبوتر سبکبال شبهای حمله‏ای، تو کلام خدا در طور سینای ایرانی.
    *******
    بسیج، ابر رحمت‏خداست و راحت روح مؤمنان و راهب کویر تفتیده زمان، رهیده از پلیدی‏هاست.
    *******
    بسیج، صدای صلابت است و سمبل صبوری، اسوه صالحان است و آموزگار صابران.
    *******
    بسیجی، افسر آزاده اردوی ایمان است.
    *******
    بسیجی، آتش در خرمن نیرنگ شیطان است.
    *******
    بسیجی، تندر خشم خدا بر خرمن بیداد است.
    *******
    بسیجی، اسطوره روزگار است و آیت ایثار.
    *******
    بسیج‏، خدنگ رها شده از سوی عرشیان است که قلب پلید شیاطین شرق و غرب را می‏شکافد.
    *******
    ای بسیجی! رزمت پیروز، عزمت استوار، حرمتت روز افزون، و بزمت با ملکوتیان باد.
    *******
    بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پرثمري است كه شكوفه هاي آن بوي بهار وصل وطراوت تعيين و حديث عشق مي دهد. امام خمینی(ره)
    *******
    اگر بر كشوري نواي دلنشين تفكر بسيجي طنين انداز شد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد. امام خمینی(ره)
    *******
    بسيج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهيدان گمنامي است که پيروانش برگلدسته هاي رفيع آن اذان شهادت و رشادت سر داده اند. امام خمینی(ره)
    *******
    بسيج ، ميقات پابرهنگان و معراج انديشه پاک اسلامي است که تربيت يافتگان آن نام و نشان در گمنامي و بي نشاني گرفته اند. امام خمینی(ره)
    ملتي كه در خط اسلام ناب محمدي (ص) و مخالف با استكبار و پول پرستي و تحجر گرايي و مقدس نمايي است بايد همه ي افرادش بسيجي باشند. امام خمینی(ره)
    *******
    در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجي ام. امام خمینی(ره)
    *******
    بسيج لشكر مخلص خداست كه دفتر تشكل آن را همه ي مجاهدان از اولين تا آخرين امضاء نموده اند. امام خمینی(ره)
    *******
    بسيج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامي است كه پيروانش بر گلدسته هاي رفيع آن اذان شهادت و رشادت سرداده اند. امام خمینی(ره)
    *******
    تشكيل بسيج در نظام جمهوري اسلامي ايران يقينا" از بركات و الطاف جليّه ي خداوند تعالي بود كه بر ملت عزيز و انقلاب اسلامي ايران ارزاني شد. امام خمینی(ره)
    *******
    من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه مي خورم و از خدا مي خواهم تا با بسيجيانم محشور گرداند. امام خمینی(ره)
    *******
    هفته بسیج در حقیقت فرصت و بهانه‌ای برای زنده نگه داشتن ارزشها و روح بسیجی در آحاد ملت، مخصوصاً جوانان پرشور و مدافعان عاشق صادق است. مقام معظم رهبری
    *******
    فرهنگ بسیجی، فرهنگ معنویت و شجاعت و غیرت و استقلال و آزادگی و اسیر خواستهای حقیر، نشدن است. مقام معظم رهبری
    *******
    بسيج عظيم مردمي، يکي از نعمتهاي بزرگ الهي است. مقام معظم رهبری
    *******
    بسیج یعنی حضور بهترین و بانشاط ترین و باایمان ترین نیروهای عظیم ملت در میدان هایی که برای منافع ملی، برای اهداف بالا، کشورشان به آنها نیاز دارد. مقام معظم رهبری
    *******
    بسیج یعنی نیروی کارآمد کشور برای همه میدانها. مقام معظم رهبری
    *******
    بسیج عبارت است از مجموعه‌ای که در آنها پاک ترین انسانها، فداکارترین و آماده به کارترین جوانان کشور، در راه اهداف عالی این ملت و برای کمال رساندن و به خوشبختی رساندن این کشور جمع شده اند. مقام معظم رهبری
    *******
    بسیج یکی از برکات انقلاب و از پدیده های بسیار شگفت آور و مخصوص این انقلاب است. مقام معظم رهبری
    *******
    بسیج در حقیقت مظهر یک وحدت مقدس میان افراد ملت است. مقام معظم رهبری
    *******
    بسیج در واقع مظهر عشق و ایمان و آگاهی و مجاهدت و آمادگی کامل، برای سربلند کردن کشور و ملت است. مقام معظم رهبری
    *******
    بسیجی یعنی دل باایمان، مغز متفکّر – دارای آمادگی برای همه میدانهایی که وظیفه این انسان را به آن میدانها فرا می خواند، این معنای بسیجی است. مقام معظم رهبری
    *******
    هرجا وظیفه‌ای باشد، انسان بسیجی در میدان آن وظیفه، حاضر است. مقام معظم رهبری
    *******
    بسیج به معنی حضور آمادگی در همان نقطه‌ای است که اسلام و قرآن و امام زمان (ارواحنا فداه) و این انقلاب مقدس به آن نیازمند است. مقام معظم رهبری
    *******
    فرهنگ بسیجی، فرهنگ معنویت و شجاعت و غیرت و استقلال و آزادگی و اسیر خواستهای حقیر، نشدن است. مقام معظم رهبری
    *******
    بسيجى بايستى در وسط ميدان باشد تا فضيلتهاى اصلى انقلاب زنده بماند. مقام معظم رهبری
    *******
    بسيج يك افتخار و ارزش است. مقام معظم رهبری
    *******
    بسيجى گل سرسبد خيل عظيم انقلاب و اسلام است. مقام معظم رهبری
    *******
    بسيجى، يعنى دل با ايمان، مغز متفكر، داراى آمادگى براى همه‏ى ميدانهايى كه وظيفه‏يى انسان را به آن ميدانها فرا مى‏خواند. مقام معظم رهبری
    *******
    بسيجى، يك عنوان ارزشمند و والا است. مقام معظم رهبری
    *******
    به عنوان يك بسيجى، هرجا كه انقلاب به وجود من نياز داشته باشد، حاضرم خدمت كنم. مقام معظم رهبری
    *******
    جبهه‏هاى جنگ و دفاع مقدس، در طول سالهاى متمادى، از خون عزيزان بسيجى رنگين شد و ناصيه‏ى انقلاب را درخشان كرد. مقام معظم رهبری
    ب

    نابع :


    http://aviny.com
    fffffffghhjhttp://farsi.leader.ir
    http://farsi.khamenei.ir
    http://www.hawzah.net
    http://www.imam-khomeini.com
    يانات رهبری در اجتماع بزرگ بسيجيان‌ در روز عيد غدير  + دانلود صوت

    بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

    الحمد للَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‌القاسم المصطفى محمّد
    و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما بقيّةاللَّه فى الأرضين‌
    الحمد للَّه الّذى جعلنا من المتمسّكين بولاية علىّ اميرالمؤمنين و الائمّة المعصومين الطّاهرين‌
    عيد سعيد غدير را به همه‌ى شما عزيزانى كه در اين محضر عظيم و باشكوه شركت كرده‌ايد و به همه‌ى بسيجيان مخلص در سرتاسر كشور و به همه‌ى كسانى كه در سراسر گيتى خود را متعهد به اسلام و حاكميت اسلام ميدانند و به همه‌ى كسانى كه به نام مبارك على‌بن‌ابى‌طالب احترام ميگذارند، تبريك عرض ميكنم.
    عيد غدير اگرچه شاخص فرقه‌ى اماميه‌ى شيعه است، ولى در واقع با مفهوم و محتوا و مضمون گسترده‌اى كه اين حادثه دارد، اين عيد متعلق به همه‌ى مسلمانان، بلكه با توضيحى كه عرض خواهم كرد، متعلق به همه‌ى كسانى است كه براى بهروزى انسان دل ميسوزانند.
    ما شيعيان اين اعتقاد راسخ را كه متكى به دليل متقن و غير قابل ترديد است، درباره‌ى اميرالمؤمنين على‌بن‌ابى‌طالب (عليه‌السّلام) داريم. اين حديث متواتر - يعنى حديث روز غدير - را كه همه‌ى محدثين بزرگ اسلام، از شيعه و سنى نقل كرده‌اند، مستند اين عقيده‌ى متقن ميدانيم.
    پيغمبر اكرم در يك روز گرم و در يك نقطه‌ى حساس، در مقابل چشم مردم، على‌بن‌ابى‌طالب (عليه الصّلاة و السّلام) را به عنوان امام مسلمين پس از خود و ولى امر امور اسلام معين كرد و به مردم معرفى كرد؛ «من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه».(1) اين عطف به آيات متعددى است كه ولايت پيغمبر از سوى خداى متعال تثبيت شده است؛ «انّما وليّكم اللَّه و رسوله»(2) و آيات متعدد ديگر. ميفرمايد: آن كسى كه من ولى او هستم، اين على ولى اوست. هر معنائى كه ولايت در مورد پيغمبر دارد، همان معنا در مورد اميرالمؤمنين با اين نصب پيغمبر و معرفى پيغمبر محقق است. اين يك دليل محكم و مستندِ غير قابل ترديد است. در اين خصوص، بزرگان بحث كرده‌اند. لازم نيست وارد بحثهاى اعتقادى بشويم؛ اين مسلّم است.
    على‌بن‌ابى‌طالب را آن روز همه‌ى مردم از نزديك آزموده بودند؛ كسى نبود كه نسبت به اين نصب اميرالمؤمنين دچار ترديد شود. روشن بود كه اين مرد فداكارِ مخلصِ داراى مرتبه‌ى عالى ايمان و تقوا، شايسته‌ى يك چنين حركتى از سوى پيغمبر اكرم و در واقع از سوى خداى متعال است. نصب اميرالمؤمنين، نصب نبوى نبود؛ نصب الهى بود؛ اين شأن پروردگار بود كه پيغمبر اين را به مردم مؤمن ابلاغ كرد.
    اميرالمؤمنين آن روزى كه به همراه پيغمبر وارد مدينه شد، يك جوان بيست و دو سه ساله بود. جوانهاى بيست و دو سه ساله‌ى امروز رفتار خود را مقايسه كنند با آنچه كه آن جوان ممتازِ در طول تاريخ بشريت از خود بروز داد. همين جوان بود كه ستاره و قهرمان جنگ بدر شد؛ همين جوان بود كه در جنگ احد آنچنان درخشيد كه همه‌ى مسلمانها به عظمت كار او وقوف پيدا كردند؛ همين جوان بود كه در امتحانهاى گوناگون، در غزوات پيغمبر، در ايستادگى در برابر فشار جبهه‌ى كفر و استكبارِ آن روز در كنار پيغمبر ايستاد؛ همين جوان بود كه به دنيا تعلق خاطر پيدا نكرد. آن روزى كه پيغمبر اكرم او را - كه در عين حال جوان بود - نصب ميكرد، اين جوان در چشم مسلمانان عظمتى داشت كه اين عظمت براى كسى قابل انكار نبود. هيچ كس  هم اين را انكار نكرده است؛ نه در آن زمان، و نه در زمانهاى بعد.
    ماجراى غدير فقط نصب يك جانشين براى پيغمبر نبود. غدير دو جنبه دارد: يكى جنبه‌ى نصب جانشين است. جنبه‌ى ديگر قضيه، توجه دادن به مسئله‌ى امامت است؛ امامت با همان معنائى كه همه‌ى مسلمين از اين كلمه و از اين عنوان ميفهميدند. امامت يعنى پيشوائى انسانها، پيشوائى جامعه در امر دين و دنيا؛ اين يكى از مسائل اصلى در طول تاريخ طولانى بشر بوده است. مسئله‌ى امامت، يك مسئله‌ى مخصوص مسلمانها يا مخصوص شيعيان نيست. امامت يعنى يك فردى، يك گروهى بر يك جامعه‌اى حكمرانى ميكنند و جهت حركت آنها را در امر دنيا و در امر معنويت و آخرت مشخص ميكنند. اين يك مسئله‌ى همگانى است براى همه‌ى جوامع بشرى.
    خوب، اين امام دو جور ميتواند باشد: يك امامى است كه خداى متعال در قرآن ميفرمايد: «و جعلنا هم ائمّة يهدون بأمرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصّلوة و ايتاء الزّكوة و كانوا لنا عابدين».(3) اين امامتى است كه به امر پروردگار، مردم را هدايت ميكند؛ مردم را از خطرها، از سقوطگاه‌ها، از لغزشگاه‌ها عبور ميدهد؛ آنها را به سرمنزل مقصود و مطلوب از حيات دنيوى انسان - كه خداوند اين حيات را به انسان داده، براى رسيدن به آن مقصود - ميرساند و به آن سمت هدايت ميكند. اين يك جور امام است كه مصداق آن، انبياى الهى‌اند؛ مصداق آن، پيغمبر اكرم است كه امام باقر (عليه الصّلاة و السّلام) در منا مردم را جمع كرد و فرمود: «انّ رسول اللَّه كان هو الامام». اولين امام، خود پيغمبر است. پيغمبران الهى، اوصياى پيغمبران، برگزيده‌ترين انسانها، از اين دسته امامهاى نوع اولند؛ كه اينها كارشان هدايت است، از سوى خداى متعال رهنمائى ميشوند، اين رهنمائى را به مردم منتقل ميكنند: «و اوحينا اليهم فعل الخيرات»؛ كارشان كار نيك است، «و اقام الصّلوة»؛ نماز را برپا ميدارند - كه نماز رمز ارتباط و اتصال انسان به خداست - «و كانوا لنا عابدين»؛ بنده‌ى خدا هستند، مانند همه‌ى انسانها كه بندگان خدا هستند. عزت دنيوى آنها كمترين آسيبى به بندگى خدا در وجود آنها و در دل آنها نميزند. اين يك دسته.
    يك دسته‌ى ديگر: «و جعلنا هم ائمّة يدعون الى النّار»،(4) كه در قرآن درباره‌ى فرعون وارد شده است. فرعون هم امام است. به همان معنا كه در آيه‌ى اول «امام» استعمال شده بود، در اينجا هم امام به همان معناست؛ يعنى دنياى مردم و دين مردم و آخرت مردم - جسم و جان مردم - در قبضه‌ى قدرت اوست، اما «يدعون الى النّار»؛ مردم را به آتش دعوت ميكنند، مردم را به هلاكت دعوت ميكنند.
    سكولارترين حكومتهاى دنيا هم، على‌رغم آنچه كه ادعا ميكنند، چه بدانند، چه ندانند، دنيا و آخرت مردم را در دست گرفته‌اند. اين دستگاههاى عظيم فرهنگى كه امروز نسل جوان بشر را در چهارگوشه‌ى دنيا به سمت بد اخلاقى و فساد و تباهى دارند حركت و سوق ميدهند، همان امامانى هستند كه «يدعون الى النّار». دستگاه‌هاى قدرتند كه به خاطر منافع خودشان، به خاطر حاكميتهاى ظالمانه‌شان، به خاطر رسيدن به اهداف گوناگون سياسى‌شان مردم را ميكشانند؛ دنياى مردم هم دست آنهاست، آخرت مردم هم دست آنهاست، جسم و جان مردم در اختيار آنهاست.
    اينكه ادعا بشود كه در مسيحيت، كليسا به آخرت ميپردازد، حكومت به دنيا ميپردازد، يك مغالطه است. آنجائى كه قدرت دست انسانهاى بيگانه‌ى از دين و اخلاق باشد، كليسا هم در خدمت آنها قرار ميگيرد؛ معنويت هم در پنجه‌ى اقتدار آنها خرد ميشود و از بين ميرود؛ جسم و جان انسانها زير تأثير عوامل قدرت آنهاست؛ اين مسئله‌ى هميشه‌ى بشر است.
    يك جامعه، يا زير سرپرستى امام عادل است - كه «من اللَّه» است، هادى به خيرات است، هادى به حق است - يا در اختيار انسانهائى است كه از حق بيگانه‌اند، با حق ناآشنايند و در موارد بسيارى با حق عناد ميورزند. چون حق با منافع شخصى آنها، با منافع مادى آنها سر سازش ندارد، با حق عناد ميورزند. پس يكى از اين دو حال است؛ از اين دو حال خارج نيست.
    اسلام با تشكيل حكومت در مدينه و تشكيل جامعه‌ى مدنى نبوى نشان داد و ثابت كرد كه اسلام فقط نصيحت كردن، موعظه كردن و دعوت كردن به زبان نيست. اسلام ميخواهد حقايق احكام الهى در جامعه تحقق پيدا كند؛ اين جز با ايجاد قدرت الهى امكان‌پذير نيست. بعد هم پيغمبر اكرم در پايان عمر مباركش، به دستور الهى، به الهام الهى، نفر بعد را خودش معين كرد. البته مسير تاريخ اسلام مسير ديگرى رفت. آنچه كه پيغمبر ميخواست، آنچه كه اسلام ميخواست، اين بود. اين يك طرحى شد كه در تاريخ ماند. نبايد تصور كرد كه انديشه‌ى پيغمبر شكست خورد؛ نه، شكست نخورد؛ در آن برهه تحقق پيدا نكرد، اما اين خط شاخص در جامعه‌ى اسلامى و در تاريخ اسلامى باقى ماند. امروز شما در اين گوشه‌ى از دنياى اسلام نتائج آن را مى‌بينيد و به فضل الهى، به حول و قوه‌ى الهى، اين الگو، اين خط واضح، در دنياى اسلام روزبه‌روز همه‌گيرتر خواهد شد؛ اين مضمون غدير است.
    بنابراين مسئله‌ى غدير، فقط مسئله‌ى شيعه نيست؛ مسئله‌ى مسلمانان، بلكه مسئله‌ى همه‌ى انسانهاست. آنهائى كه بينديشند، ميدانند كه اين خط روشن، خطى است كه متعلق به همه‌ى انسانهاست؛ جز اين راهى وجود ندارد. اگر قدرت در اجتماعات انسانى دست شيطان‌صفتان باشد، دنيا به همان راهى ميرود كه شما امروز مظاهر آن را در دنياى مدرن مشاهده ميكنيد. هرچه دنيا مدرنتر بشود، خطرِ آنگونه حكومتها بيشتر ميشود. البته هرچه دنيا از لحاظ علم و معرفت پيشتر برود، امكان و احتمال بروز خط هدايت هم بيشتر ميشود. اينجور نيست كه ما با پيشرفت علم احساس كنيم كه اين خط هدايت عقب افتاد؛ نه، جلو ميرود.
    امروز مجموعه‌ى بسيج عظيم مردمى، بسيج مستضعفان در كشور ما يك حقيقت روشن و آشكار است. شما يك مجموعه‌اى هستيد از بوستان عظيم بسيج در كشور. اين بوستان را امام بزرگوار ما به وجود آورد و با كلمات خود و منش خود آن را آبيارى كرد. اين نهالها بحمداللَّه روزبه‌روز بالنده‌تر و مثمرتر شده است. امروز بسيج در كشور ما يك حقيقت عظيم و غيرقابل انكار و بى‌نظيرى است. درست است كه تبليغات دشمنان و به تبع آنها مناديان طرفدار آنها در داخل كشور سعى ميكنند بسيج را كوچك كنند، تحقير كنند و به بسيج اهانت كنند؛ اينها به خود كلام خدا هم اهانت كردند، به خود پيغمبر هم اهانت كردند. چيزى كه در باطن خود داراى عظمت و درخشندگى است، با اهانتِ اهانت‌كنندگان و تهمتِ تهمت‌زنندگان نه كوچك ميشود، نه از درخشندگى آن كاسته ميشود.
    بسيج امروز در كشور ما يك حقيقت عظيم و درخشنده است؛ نمونه‌اى هم ديگر ندارد. شما نگاه كنيد؛ جنسيتهاى مختلف، زن و مرد، سنين مختلف، نوجوان و جوان و ميانسال و پير و كهنسال، اصناف مختلف، از دانشجو و طلبه و استاد دانشگاه و معلم مدرسه و دانش‌آموز و كارگر و كشاورز و بازارى و بقيه‌ى اصناف گوناگون مؤمن در سرتاسر كشور، در بسيج عضويت دارند، شركت دارند؛ يعنى هيچ مرزى از جهت صنفى وجود ندارد، هيچ مرز جنسيتى وجود ندارد، هيچ مرز قومى و زبانى وجود ندارد. الان در همين جمع، ترك و كرد و لر و فارس و بلوچ و بقيه‌ى اقوام ايرانى حضور دارند. در سرتاسر كشور هم همين‌جور است. بسيج يك مجموعه‌ى منتظمِ سازمان‌يافته‌ى داراى هدف است، با اين گسترش و با اين تنوع و با اين كميت عظيم و با اين كيفيت ايمانى كه در مجموعه‌هاى گوناگون، انسان نظيرش را مشاهده نميكند.
    شما دلتان متعلق به بسيج است. در دنيا احزاب وجود دارند، ممكن است احزاب پرشمارى هم باشند - كه البته شمارگان و كميت يك مجموعه‌ى ميليونىِ به اين عظمت كه در بسيج وجود دارد، در هيچ حزبى در دنيا نظير ندارد - اما همان كميتهائى هم كه در احزاب هستند، جسم آنها، زبان آنها، توانائى‌هاى مادى آنها متعلق به حزب است؛ معلوم نيست دلها و ايمانهاشان متعلق به آن حزب يا آن مجموعه باشد. بسيج، بسيج دلهاست؛ بسيج جانهاست؛ بسيج عواطف است؛ بسيج اعتقادات و ايمانهاست؛ و همين است كه در روز سخت به كار يك ملت مى‌آيد. آن روزى كه ملتها دچار مشكلات شوند، آنجا جسمها فايده‌اى ندارند؛ دلها بايد در وسط ميدان باشند، بايد خطشكن باشند. آنهائى كه خطشكنى كردند، لزوماً جسمهاى نيرومندى نداشتند؛ دلها و ايمانهاى محكمى داشتند كه توانستند كوهها را بشكافند، راههاى دشوار را طى كنند، لغزشگاهها را پشت سر بگذارند و خود را به منزل برسانند. بسيج، يك چنين حقيقتى است؛ اين را بايد قدر بدانيم. اول، خود بسيجى بايد قدر بداند. همين‌طورى كه الان در اين ميثاق‌نامه شنيديم و اين جوانان عزيز از زبان بسيجيان به زبان آوردند، آنها خدا را حمد كردند، سپاس گزاشتند، براى اينكه در بسيج عضوند. حقيقتاً همين است؛ بايد خدا را شكرگزارى كرد كه توفيق بدهد انسان وارد يك چنين مجموعه‌اى بشود.
    اهميت ديگر بسيج در اين است كه بسيج داراى يك جهت و يك بعد و متوجه يك منظور نيست. بسيج با اينكه هنر نظامى دارد و در خطوط مقدم ميدان نبرد، هر جا كه لازم بوده است، قرار گرفته و سخت‌ترين كارها را به عهده گرفته و انجام داده است، همه‌كاره است؛ يعنى در همه‌ى ميدانها وقتى بسيج حضور داشته باشد، پيشرو است، پيشتاز است. امروز جوانان بسيجى ما در ميدان علم هم پيشرو و پيشتازند. اساتيد بسيجى ما هم در كار علمى جزو موفق‌ترينها هستند. هنرمندان بسيجى ما هم - آن كسانى كه با روح بسيج وارد ميدان هنر شدند - موفقيتهاى بيشتر و بهترى پيدا كردند و توانستند مخاطبان بيشترى را جذب كنند. در هر ميدانى وقتى با روحيه‌ى بسيجى، با اخلاص بسيجى، با ايمان بسيجى، با شجاعت و شهامت بسيجى، با قدرت ابتكار بسيجى وارد شوند، ميتوانند كارهاى بزرگى را انجام دهند. اين، حقيقت بسيج است.
    عزيزان بسيجى اين را قدر بدانند و اركان بسيجى بودن را در خودشان تقويت كنند. بسيجى بودن اركانى دارد. همه‌ى ما بايد اين اركان را روزبه‌روز در خودمان تقويت كنيم جوانان عزيز! بارها گفتيم كه در درجه‌ى اول، روحيه‌ى اخلاص و روحيه‌ى بصيرت است. اين اخلاص و بصيرت روى هم اثر ميگذارند. هرچه بصيرت شما بيشتر باشد، شما را به اخلاص عمل نزديكتر ميكند. هرچه مخلصانه‌تر عمل كنيد، خداى متعال بصيرت شما را بيشتر ميكند. «اللَّه ولىّ الّذين امنوا يخرجهم من الظّلمات الى النّور»؛ خدا ولى شماست. هرچه به خدا نزديكتر شويد، بصيرت شما بيشتر خواهد شد و حقايق را بيشتر مى‌بينيد. نور كه بود، انسان ميتواند واقعيات و حقايق را مشاهده كند. وقتى نور نباشد، انسان واقعيات را هم نميتواند ببيند؛ «والّذين كفروا اوليائهم الطّاغوت يخرجونهم من النّور الى الظّلمات».(5) وقتى طغيان جلوى چشم انسان را بگيرد، وقتى هوى‌هاى نفس - كه طاغوت حقيقى‌اند و در وجود خود ما بدتر از فرعونند - جلوى چشم ما را بگيرند، وقتى جاه‌طلبى‌ها و حسادتها و دنياطلبى‌ها و هوى‌پرستى‌ها و شهوترانى‌ها جلوى چشم ما را بگيرند، واقعيات را هم نميتوانيم مشاهده كنيم.
    ديديد بعضى‌ها نتوانستند واقعياتِ جلوى چشم را ببينند، نتوانستند تشخيص بدهند. در فتنه‌ى طراحى‌شده‌ى پيچيده‌ى سال 88 حقايقى جلوى چشم مردم بود؛ نگذاشتند يك عده‌اى اين حقايق را ببينند، بفهمند؛ نديدند، نفهميدند. وقتى در يك كشور فتنه‌گرانى پيدا ميشوند كه براى جاه‌طلبى خودشان، براى دست يافتن به قدرت، براى رسيدن به اهدافى كه به صورت آرزو در وجود خودشان متراكم و انباشته كردند، حاضر ميشوند به مصلحت يك كشور، به حقانيت يك راه پشت كنند و لگد بزنند؛ كارى ميكنند كه سردمداران غربى و دشمنان درجه‌ى يك ملت ايران به هيجان مى‌آيند و سر شوق مى‌آيند و از آنها حمايت ميكنند، اين يك حقيقت روشن است؛ اين چيزى نيست كه وقتى نور هست، انسان آن را نبيند؛ اما بعضى نديدند، بعضى نمى‌بينند، بعضى درك نميكنند؛ بعضى به خاطر ظلمت دل، حتّى درك هم ميكنند، اما حاضر نيستند به اين فهم ترتيب اثر بدهند؛ اينها همه عوارض هواى نفس است؛ اينها همه نتيجه‌ى امر و نهى همان فرعون درونى ماست، همان فيل مستِ هوى‌ و هوس است كه شرع مقدس چكشى از تقوا و ورع به دست مؤمن ميدهد كه بر سر اين فيل مست بكوبد و او را آرام كند. اگر توانستيم اين را در وجود خودمان آرام كنيم، آن وقت دنيا نورانى خواهد شد، همه چيز را مى‌بينيم، چشم ما مى‌بيند؛ اما وقتى هوى‌پرستى باشد، نمى‌بيند. شما كه بسيجى هستيد، جوان هستيد، دلهاى شما پاك است، نورانى است، با صفاى باطنِ خودتان ميتوانيد اين روحيه را، اين حالت را در خودتان تقويت كنيد. بسيجى باصفاست، نورانى است.
    عزيزان من! بسيجى شديد، مبارك است؛ اما بسيجى بمانيد. ايستادگى در راه، مهم است. بسيجى ماندن متوقف به اين است كه دائم خودمان را مراقبت كنيم، مواظبت كنيم و از راه بيرون نرويم. ملت ايران كار بزرگى انجام داده است. كار بزرگ اين است كه دنيائى را كه يكجا و چهاراسبه به سمت جهنم حركت ميكرد و ميتاخت، يك نهيب زده است، يك بخشى را جدا كرده است. امروز جمعيتهاى عظيمى از مردم دنيا متوجه حقيقت شده‌اند و ملت ايران به عنوان پيشتاز و پيشرو، راه را تغيير داده است و مسير را عوض كرده است. مسير جوامع انسانى بايد به سمت خدا باشد، بايد به سمت بهشت باشد، بايد به سمت حقيقت باشد. خوب، بديهى است كه شما ملت ايران اين كار بزرگ را انجام داده‌ايد. اهل باطل كه ساكت نمى‌نشينند. آن كسانى كه وجودشان وابسته‌ى به باطل و ناحق است، وابسته‌ى به ظلم است، وابسته‌ى به لگد زدن بر سر ملتهاست، اينها كه آرام نمى‌نشينند كه ملت ايران فرياد حقيقت و هدايت بدهد، دنيا را بيدار كند، بشريت را بيدار كند؛ اينها معارضه ميكنند.
    البته اگر ما ايستادگى‌مان را ادامه دهيم، اين معارضه نهايت روشنى دارد؛ «و لينصرنّ اللَّه من ينصره».(6) خداى متعال به‌تحقيق و بدون ترديد نصرت را براى كسانى قرار داده است كه به طرف حق حركت ميكنند و دعوت ميكنند؛ و ما اين را تجربه كرده‌ايم. سى سال است كه دشمنان عليه ملت ايران دارند تلاش ميكنند، كار ميكنند؛ اما ملت ايران به بركت ايستادگى خود، به بركت ايمان خود، روزبه‌روز قوى‌تر شده است؛ دشمن هم روزبه‌روز ضعيف‌تر شده است. امروز قدرت ايستادگى ما از بيست سال پيش بيشتر است، از سى سال پيش بيشتر است؛ اين تجربه‌ى ماست. پس نهايت اين مبارزه، پيروزى اسلام و مسلمين است. اما بايد توجه داشته باشيد كه درگيرى و چالش وجود دارد؛ بايد خودتان را آماده نگه داريد، خودتان را به‌روز نگه داريد، بصيرتتان را به‌روز نگه داريد، اخلاصتان را به‌روز نگه داريد، به‌روز بسيجى باشيد و بسيجى بمانيد؛ اين رمز موفقيت ملت ايران و جامعه‌ى عظيم ايرانى است.
    ان‌شاءاللَّه شما جوانها آن روزى را شاهد خواهيد بود كه به قله‌هاى افتخار دست پيدا كرديد و همچنان كه قرآن وعده كرده است: «لتكونوا شهداء على النّاس»،(7) شهيدان و گواهان مردم دنيا شديد و در قله‌ها باشيد، كه ملتها به شما نگاه كنند و به سمت اين قله‌ها حركت كنند.
    پروردگارا! فرج وليّت را، فرج دردانه‌ى عزيز عالم خلقت را روزبه‌روز نزديكتر بفرما. پروردگارا! ما را از متمسكين به ولايت او و ولايت اجداد طاهرينش قرار بده. پروردگارا! ما را به معناى حقيقى كلمه، مؤمن، بسيجى و انقلابى قرار بده. پروردگارا! به حق محمد و آل محمد، ملت عزيز و عظيم‌الشأن ايران را به آرزوهاى بزرگ خود برسان. روح مطهر امام بزرگوارمان و ارواح طيبه‌ى شهداى عزيز را مشمول الطاف و فيوضات دائمى خود بگردان.
    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌


    1) كافى، ج 1، ص420

    2) مائده: 55

    3) انبياء: 73

    4) قصص: 41

    5) بقره: 257

    6) حج: 40

    مام خامنه‌ای :

    ـ‌ بسيج به معني حضور و آمادگي در همان نقطه‌اي است كه اسلام و قرآن و امام زمان (ارواحناه و فداه) و اين انقلاب مقدس به آن نيازمند است.

    ـ پيوند ميان بسيجيان عزيز و حضرت ولي عصر (ارواحناه و فداه) مهدي موعود عزيز يك پيوند ناگسستني و هميشگي است.

    ـ شما جوانان بسيجي و سپاهي و جوانان مؤمن آگاهي را با احساس مسئوليت و شور و شعور همراه كرديد.

    ـ نيروهاي نظامي و بسيجي ما مؤمن و با اخلاصند و به عنوان پشتوانه‌اي كه هيچ خدشه‌اي در آن راه ندارد, محسوب مي‌شوند.

    ـ انكار بسيج, انكار بزرگترين ضرورت و مصلحت براي كشور است.


    ـ اگر بسيج در دوران پس از جنگ نبود و اگر امروز هم نباشد, كميت اين انقلاب و اين نظام واهمة حركتهاي سازندة اين كشور لنگ است.

    ـ انكار بسيج و بي‌احترامي به آن يا نابخردانه است يا خائنانه است.

    ـ تا وقتي كه اين كشور و اين ملت به امنيت احتياج دارد, به نيروهاي بسيج, به انگيزة بسيح به سازماندهي بسيجي و به عشق و ايمان بسيجي احتياج است.

    ـ فرزندان بسيحي‌ام با حضور خود در هر صحنه‌اي كه لازم است دشمنان زبون را مرعوب و منكوب سازند.

    ـ بسيج, يعني نيروي كارآمد كشور براي همة ميدانها

    ـ همه جا چيزي شبيه بسيج هست, تنها به اين درخشندگي, به اين فراگيري, به اين زيبايي, به اين فداكاري, من در جايي سراغ ندارم.

    ـ اين فداكاري را من در جايي سراغ ندارم.

    ـ نيروي عظيم بسيج مردمي است, اين بسيج در همة قشرها هست.

    ـ بسيج, اختصاص به يك منطقة جغرافيايي ويك منطقة انساني و طبقاتي و قشري ندارد, همه جا هست.

    ـ ايمان عاشقانه, ايمان عميق, ايمان توأم با عواطف كه از خصوصيات ملت ايران است باعث درخشان شدن بسيج شد.

    ـ دانشجوي بسيجي دشمن كمين گرفته  را از ياد نمي‌برد و غافلانه خو و دانشگاه و كشورش را به دست تطاول دشمن نمي‌سپرد.

    ـ بسياري از پيشرفتهاي كشور مرهون تفكر بسيجي است.

    ـ هريك از آحاد قشرهاي مختلف جامعه كه داراي روحية حساس مسئوليت و ايمان باشد, بسيجي است.

    ـ بسياري از پيشرفتها و موفقيتهاي نظام اسلامي در عرصه‌هاي مختلف مرهون تفكر و ميل بسيجي است.

    ـ بسيجي يعني علي كه تمام وجودش وقف اسلام بود.

     

    بنيانگذار جمهوری اسلامی ايران حضرت امام خمينی (ره):

    ــ بسيج شجرة طيبّه و درخت تناور و پرثمري است كه شكوفه‌هاي آن بوي بهار وصل و طراوات تعيين و حديث عشق مي‌دهد.

    ـ اگر بر كشوري نواي دلنشين تفكر بسيجي طنين انداز شد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد.

    ـ بار ديگر تأكيد مي‌كنم كه غفلت از ايجاد ارتش بيست ميليوني سقوط در دام دو ابرقدرت جهاني را به دنبال خواهد داشت.

    ـ مليت كه در خط اسلام ناب محمدي(ص) و مخالف با استكبار و پول‌پرستي و تحجرگرايي و مقدس‌نمايي است بايد همة افرادش بسيجي باشند.

    ـ در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجيم.

    ـ بسيج لشگر مخلص خداست كه دفتر تشكل آن را همة مجاهدان از اولين تا آخرين امضاء نموده‌اند.

    ـ بسيج مدرسة عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامي است كه پيروانش بر گلدسته‌هاي رفيع آن اذان شهادت و رشادت سرداده‌اند.

    ـ من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه مي‌خورم و از خدا مي‌خواهم تا با بسيحيانم محشور گرداند.

    ـ تشكيل بسيج در نظام جمهوري اسلامي ايران يقيناً از بركات و الطاف جلية خداوند تعالي بود كه بر ملت عزيز و انقلاب اسلامي ايران ارزاني شد.



    مطالب مرتبطفعالی 

    جملات طلایی رهبر معظم انقلاب در قم

    جملات طلایی رهبر معظم انقلاب در قم
    سفر 10 روزه رهبر فرزانه انقلاب به قم بسیار خاطره انگیز بود. هم برای مردم قم و هم برای همه ایرانیانی که حرفهای به یادماندنی دیگری را از زبان مولایشان شنیدند. آنچه در پی می آید تعدادی از جملات کلیدی و طلایی آقا در سفر به قم است.

    فتنه‌ى سال 88 کشور را واکسینه کرد؛ مردم را بر ضد میکروبهاى سیاسى و اجتماعى‌اى که میتواند اثر بگذارد، مجهز کرد؛ بصیرت مردم را بیشتر کرد.
    دشمنان دو نکته‌ى اساسى را در باب دین دارند دنبال میکنند؛ یکى مسئله‌ى اسلام منهاى روحانیت است؛ یکى هم اسلام منهاى سیاست است
    تشدید تحریمها در واقع براى این است که روى مردم فشار بیاید و مردم از نظام اسلامى جدا شوند.

    متن کامل جملات در ادامه...



    بیانات در اجتماع بزرگ مردم قم‌ 27 مهر


    - شهر قم شهر علم است، شهر جهاد است، شهر بصیرت است.
    - حوزه‌ى علمیه مایه‌ى برکت است.
    - قم خاستگاه انقلاب است.
    - حضور مستحکم مردم است که پشتوانه‌ى ایستادگى مسئولان است.
    - مردم پایبندى‌شان به مسائل دینى و ارزشهاى معنوى بیشتر شده است.
    - مردم در مقابل فتنه هم ایستادند.
    - فتنه‌ى سال 88 کشور را واکسینه کرد؛ مردم را بر ضد میکروبهاى سیاسى و اجتماعى‌اى که میتواند اثر بگذارد، مجهز کرد؛ بصیرت مردم را بیشتر کرد.
    - دشمنان دو نکته‌ى اساسى را در باب دین دارند دنبال میکنند؛ یکى مسئله‌ى اسلام منهاى روحانیت است؛ یکى هم اسلام منهاى سیاست است
    - تشدید تحریمها در واقع براى این است که روى مردم فشار بیاید و مردم از نظام اسلامى جدا شوند.
    - صرف اینکه کسى بگوید ما طرفدار وحدتیم، کافى نیست.
    - همبستگى مردم و خواص با قواى سه گانه‌ى کشور باید روزبه‌روز بیشتر شود.
    - خود جوانها باید در زمینه بصیرت‌افزائى تلاش کنند. دشمن را باید شناخت، روشهاى دشمن را باید شناخت.
    - قم خاستگاه انقلاب است؛
    - هیچ حوزه‌اى از حوزه‌هاى علمیه به عظمت حوزه‌ى علمیه‌ى قم نیست.


    بیانات در دیدار خانواده‌هاى شهدا، جانبازان قم‌ 28 مهر


    - در باب مسئله‌ى شهادت و شهیدان و خانواده‌هاى شهیدان هم، قم یک شهر سرآمد محسوب میشود.
    - مسئله‌ى شهادت بسیار مسئله‌ى عمیقى است؛ مسئله‌ى مهمى است.
    - باور به عظمت شهیدان براى یک ملت، عمق معنوى شخصیت و هویت آن ملت است.
    - شما نگاه کنید به همین استقبالى که مردم لبنان از رئیس جمهور ملت ایران انجام دادند. اینها چیز کوچکى نیست؛ اینها درخور مطالعه است، درخور تحلیل است.
    - ملت ایران از همه‌ى ملتهاى دیگر قوى‌تر است، باعظمت‌تر است.
    - امروز ملت ایران از تهدیدها، از عربده‌هاى رؤساى جمهور مادى و غرق در شهواتى که بر دنیا حاکمند، نمیترسد؛ بر سر آرمانهاى خود محکم ایستاده است؛
    - در سالهاى بعد از رحلت امام (رضوان الله تعالى علیه) کسانى همه‌ى تلاش خودشان را جمع کردند که این احساس را، این ایمان را در ملت ما از بین ببرند. نوشتند، گفتند، تکرار کردند؛ دشمن متمرکز شد براى اینکه این ایمان را از بین ببرد. البته نتوانستند، بعد از این هم هرگز نخواهند توانست.
    - جوانان عزیزِ امروزِ ما بسیار جوانان خوبى هستند.
    - اگر امروز هم ماجرائى مثل ماجراى دهه‌ى 60 میبود، جوانان امروز در حضور در میدانهاى نبرد، کمتر از جوانان آن روز نبودند.
    - جوانها خوبند، جوانها پاکند، جوانها آماده‌اند.
    - انتساب خود به شهیدان عزیز را قدر بدانید؛ این افتخارى است هم براى شما، هم براى همه‌ى ملت ایران.


    بیانات در دیدار طلاب، فضلا و اساتید حوزه علمیه قم‏  29 مهر


    - امروز هم مرکز معرفتى دنیاى اسلام، شهر قم است.
    - روحانیت شیعه با کلیت خود، همیشه در متن حوادث حضور داشته است. براى همین است که روحانیت شیعه از یک نفوذ و عمقى در جامعه برخوردار است که هیچ مجموعه‌ى روحانى دیگرى در عالم  از این عمق و از این نفوذ برخوردار نیست.
    - حرکت حوزه‌هاى علمیه، بى‌طرف نماندن حوزه‌هاى علمیه در قبال حوادث جهانى، در قبال مسائل چالشىِ ملى و بین‌المللى یک ضرورتى است که نمیشود از آن غافل شد.
    - حکومت آخوندى و نسبت دادن جمهورى اسلامى به این مفهوم، حرف دروغى است.
    - هیچ روحانى‌اى، هیچ عالم دینى، هیچ خادم اسلامى نمیتواند نسبت به نظامى که بر اساس اسلام پدید آمده است، با انگیزه‌ى اسلام حرکت کرده است و کار میکند، بى‌تفاوت باشد؛
    - علوم انسانى‌اى که امروز رائج است، محتواهائى دارد که ماهیتاً معارض و مخالف با حرکت اسلامى و نظام اسلامى است؛
    - حوزه‌ى علمیه‌ى قم مادر این نظام است؛ یک مادر چگونه میتواند از زاده‌ى خود، از فرزند خود غافل بماند؟
    - روحانیت شیعه همیشه مستقل بوده، هرگز در قبضه‌ى قدرتها قرار نگرفته است؛ امروز هم همین جور است،
    - نظام به حوزه مدیون است؛ باید به حوزه‌ها کمک کند.
    - راز ارتباط مستحکم مردم با حوزه‌ها همین است که احساس خویشاوندى میکنند.
    - حوزه پشتیبانى‌هاى گوناگون را از سوى نظام میپذیرد، با عزت و با مناعت.
    - امروز سرنوشت روحانیت و سرنوشت اسلام در این سرزمین، وابسته و گره خورده‌ى به سرنوشت نظام اسلامى است.
    - بزرگان حوزه، مراجع تقلید، اندیشمندان، دانشمندان و فضلا باید دامنها را به کمر بزنند، همت کنند، این تحول را برنامه‌ریزى کنند، هدایت کنند، مدیریت کنند.
    - جوان ما در حوزه‌ى علمیه - جوان طلبه؛ چه دختر، چه پسر - نیازمند تهذیب است.
    - فضاى انقلابى در کشور دشمنان عنودى دارد، دشمنان کینه‌ورزى دارد.
    - جوانهاى انقلابى بدانند؛ همان طور که کناره‌گیرى و سکوت و بى‌تفاوتى ضربه میزند، زیاده‌روى هم ضربه میزند؛ مراقب باشید زیاده‌روى نشود.


    بیانات در دیدار هزاران نفر از بسیجیان استان قم‌  2 آبان


    - حضور میلیونها جوانِ پرشورِ مؤمنِ صادقِ بابصیرت در سراسر کشور زیر عنوان بسیج، همین کافى بود براى اینکه نشان بدهد این نظام و این حرکت عظیم ملت ایران در برابر پیچیده‌ترین توطئه‌ها و خطرناک‌ترین حرکتهاى دشمن آسیب‌ناپذیر است.
    - شما میوه‌هاى شیرین و کامبخش آن درخت طیب و طاهرى هستید که امام بزرگوار با دست خود در این زمین غرس کرد.
    - بسیج، قائم به همین است که ایمان همراه با عمل، آن هم عمل مجاهدانه باشد.
    - آنچه که براى همه‌ى بسیجیان باید به عنوان شاخص مطرح باشد، عبارت است از این سه عنصر: بصیرت، اخلاص، عمل بهنگام و به اندازه.
    - گاهى چهره‌ى موجهى مثل بعضى از صحابه‌ى پیغمبر راه را عوضى میروند، اشتباه میکنند.
    - یک ملتى که با ما هم همسایه نیست، همه‌شان هم مسلمان نیستند؛ اینجور یکپارچه بیایند از رئیس جمهور ملت ایران استقبال کنند، اظهار علاقه کنند؛ این چیز کم‌نظیرى است، چیز بى‌نظیرى است؛ براى هیچ کشورى در دنیا چنین چیزى پیش نمى‌آید.
    - بسیج بحمداللَّه روزبه‌روز آبرویش در کشور ما بیشتر شده است.
    - انگیزه‌ى انقلابى باید روزبه‌روز در دلهاى من و شما افزایش پیدا کند.
    - شک نکنید که فرداى ملت ایران و امت اسلامى از امروز بمراتب بهتر است.
    - حرکت ملت ایران در همه‌ى عرصه‌ها حرکت توقف ناپذیرى است و ان‌شاءاللَّه بر خط درست و صراط مستقیم هدایت الهى و اسلامى و قرآنى پیش خواهد رفت.


    بیانات در دیدار طلاب غیر ایرانى حوزه‌ى علمیه‌ى قم‌  3 آبان


    - اولین درسى که انقلاب اسلامى و نظام مبارک جمهورى اسلامى به ما داد، این بود که ما نگاهمان را از حصار و چهاردیوارى ملت ایران منعطف کنیم به عرصه‌ى وسیع امت اسلامى.
    - انقلاب چیزى نیست که با ابزارهاى سیاسى بشود آن را صادر کرد یا با ابزارهاى نظامى و امنیتى بشود آن را پیش برد.
    - امروز به توفیق الهى، بإذن اللَّه تعالى، جمهورى اسلامى در قله‌ى اقتدار سیاسى و امنیتى خود قرار دارد.
    - بزرگترین سرمایه‌ى جوان، دل پاک و نورانى اوست.
    - از گناه دورى کردن، با خدا انس گرفتن، نماز را مغتنم شمردن، جزو کارهاى مهم است.
    - یکى از بزرگترین نعمتهاى خدا نماز است.
    - با طهارت و تقواست که میتوان سخن نافذ و تأثیرگذار را از خداى متعال هدیه گرفت.



    بیانات در دیدار دانشجویان و جوانان استان قم‌ 4 آبان


    - یک علت اینکه فضاى عمومى کشور به توفیق الهى، یک فضاى سرشار از عزم و اراده و شور و عقلانیت است، همین است که جوانان در کل جمعیت کشور اکثریت دارند.
    - حوزه‌ى علمیه ظاهراً در قم است، اما این جمع حوزوى در معنا در همه‌ى کشور منتشر است. این طلبه‌ى قمى که در قم ساکن است، در شهر خود، در روستاى خود صاحب نفوذ است.
    - اگر قبول داریم که جبهه‌ى دشمن براى کشور ما و انقلاب ما برنامه‌ریزى بلندمدت دارد، پس ما هم باید برنامه‌ریزى بلندمدت داشته باشیم.
    - من در همین فتنه‌ى 88 به بعضى دوستان قرائن و شواهد را نشان دادم؛ حداقل از ده سال، پانزده سال قبل از آن، برنامه‌ریزى وجود داشت.
    - بصیرت، نورافکن است؛ بصیرت، قبله‌نما و قطب‌نماست.
    - خستگى انسان با یاد خداى متعال و با یاد هدف برطرف میشود.
    - در همین قضایاى فتنه‌ى اخیر، یک عده‌اى اشتباه کردند؛ این بر اثر بى‌بصیرتى بود.
    - مطالبه‌ى بصیرت، مطالبه‌ى یک امر دشوار و ناممکن نیست. بصیرت پیدا کردن، کار سختى نیست.
    - بعضى گاهى غفلت میکنند. اینها را نمیشود گناه دانست؛ اما اگر چنانچه تداوم پیدا کند، این دیگر بى‌بصیرتى است، این دیگر غیر قابل قبول است.
    - امروز کار عمده‌ى دشمن در جنگ نرم، غبارپراکنى در فضاى سیاسى کشور است؛
    - امروز غربى‌ها - چه در اروپا، چه در آمریکا - در کار تبلیغات، شیوه‌هاى مدرن و بسیار پیشرفته‌اى را یاد گرفته‌اند و بلد شده‌اند؛ ما در این جهت عقبیم.
    - غالباً باطل با لباس حق یا با بخشى از حق وارد میدان میشود.
    - بعضى در این فتنه و در این جنجال وارد شدند، نفهمیدند اسم این براندازى است؛ نفهمیدند این همان فتنه است.
    - مادیگرى، گرایش مادى، تفکر مادى، تمدن مادى، دشمن بشریت و دشمن شماست.
    - جوان مسلمان ایرانى باید خود را آماده کند؛ خود را مجهز کند؛ در راه پیشرفت.



    بیانات در دیدار مسئولان اجرائى استان قم‌  5 آبان


    - خدمت به این مردم، حقیقتاً توفیق بزرگى است. شما برادران و خواهران عزیز و محترم این را قدر بدانید.
    - خدمت به قم فقط خدمت به یک شهر نیست؛ خدمت به کشور و آبروى کشور است؛ چون اینجا پایگاه انقلاب است.
    - یکى از چیزهائى که خیلى مهم است، برخورد مسئولان رده‌هاى مختلف دستگاه‌ها با مردم و با مراجعین است؛ روى خوش، روى خوش.
    - هرچه براى این مردم کار کنید، زیاد نیست؛




    + نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 16:41  توسط کیوان گیتی نژاد   | 

    چرا در يك جامعه‏ى اسلامى ، افرادى روزبه ‏روز ميلياردر و افرادى فقيرتر می ‏شوند؟و پاسخ رهبری

    يانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در جلسه پرسش و پاسخ دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتى 1382/2

    برخی سوالات داغ مطرح شده در اين جلسه :


    چرا در يك جامعه‏ى اسلامى ، افرادى روزبه ‏روز ميلياردر و افرادى فقيرتر می ‏شوند؟

    چند وقتى است كه مشكل بدحجابى و ارائه‏ى فرهنگهاى غلط در دانشگاه‏ها دغدغه‏ى بسيج اين دانشگاه‏ها شده است. اگر قاطعيت را ملازمه‏ى كارمان كنيم، مطرود خواهيم شد. پيشنهاد حضرت‏عالى چيست؟

    اميدوارم جواب سؤال من را بدهيد؛ اگر جوابى داشته باشيد. چرا در گذشته مسؤولان دانشگاه به فكر تعمير و بازسازى و خدمت به دانشجويان نبودند؛ اما به محض شنيدن خبر آمدن شما، به فكر خدمت به دانشجويان افتادند؟

    در مورد ازدواج جوانان دانشجو چه فكرى كرده‏ايد؟

    پاسخ های رهبری در ادامه مطلب ...




    با توجه به اختلافات جدى مجلس و شوراى نگهبان در خصوص لوايح دوگانه، پيشنهاد شما براى فيصله يافتن اين قضيه چيست؟
    ---------
    به نظر بنده بايد ممشاى قانونى طى شود؛ بالاخره قانون براى همين چيزهاست. اصلاً قانون براى اين است كه كسى نتواند با صداى كلفت، حرف خودش را در جايى سبز كند و به كرسى بنشاند. قانون، فاصل است؛ همه چيز بايد طبق قانون و بر اساس ممشا و روال قانونى باشد. قانون اساسى روالى را معين كرده، قوانين عادى هم دارند؛ بنابراين همان روال بايد طى شود. به نظر بنده اين لوايح و لوايح ديگر، هيچكدام از اين جهت تفاوتى ندارند.


    يك پيشنهاد: لطفاً به منظور پاسخگويى به شبهات دانشجويان در دانشگاهها، مركزى را ايجاد كنيد تا عزيزان دانشجو به‏صورت مفيدتر و سريع با حضرت‏عالى ارتباط داشته باشند و مشكلات خود را حل كنند.---------
    چه مركزى؟ الحمدللَّه اين‏همه مركز در دانشگاهها وجود دارد، حالا يك مركز ديگر هم ما درست كنيم؛ فكر نمى‏كنم خيلى كار بجايى باشد. ضمناً شما همه‏ى سؤالات را هم از بنده نكنيد. من به دانشگاه شما آمده‏ام و هرچه سؤال كنيد، تا جايى كه وقت باشد، جواب مى‏دهم؛ اما اين همه افراد هستند كه مى‏شود از آنها سؤال كرد. نقطه نظرات آنها را بخواهيد؛ به شما جواب مى‏دهند و شبهات ذهنى را برطرف مى‏كنند. اين‏طور نيست كه فقط بنده بايد بيايم و جواب بدهم؛ نه، افراد زيادى هستند كه ان‏شاءاللَّه مى‏توانند مطلوب شما را برايتان برآورده كنند.

    با توجه به تبليغات و فعاليت گسترده‏ى دشمن براى تحريف افكار نسل جوان - بخصوص دانشجويان - به سمت و سوى موردنظر خود، از جانب نهادها و تشكيلات داخلى آن‏گونه كه شايسته و لازم است، فعاليتى به منظور خنثى‏سازى توطئه‏هاى بيگانه و سوق دادن فرهنگ دانشگاهها و جامعه به سمت اسلام عزيز صورت نمى‏گيرد و فضا كاملاً براى مانور دشمن مهياست. رهبر عزيزم! در اين مورد اقدامات لازم و مصلحتى را مبذول فرماييد.---------
    ان‏شاءاللَّه.


    مسؤولان دانشگاهى (كه اسم آنها در اين برگه آورده شده است) براى سرپوش گذاشتن بر تخلفات خود، قوانين را از ديد دانشجو مخفى مى‏كنند، تا جايى كه عده‏يى از دانشجويان براى احقاق حق خود ناچار به مراجعه به محاكم قضايى مى‏شوند. ضمناً وضعيت ظاهر اسلامى در دانشگاه علوم پزشكى بسيار زشت و تأسفبار است؛ چرا كسى رسيدگى نمى‏كند؟---------
    مگر مى‏شود قانون را مخفى كرد؟ انسان قانون را مى‏خواند. قانون كه دست كسى نيست؛ قانون چاپ شده است و مى‏شود رفت آن را پيدا كرد؛ بنابراين، اين حرف درست نيست. اما درباره‏ى وضعيت اسلامى در دانشگاه علوم پزشكى؛ اگر همين‏طور باشد، بايد آقايان رؤسا كه اين‏جا تشريف دارند، آن را دنبال كنند. بله، هم بواطن را بايد رعايت كنند، هم ظواهر را.

    توصيه‏ى جناب‏عالى به مجلس درباره‏ى شانه خالى كردن از وظايف اصلى و رسيدگى به مسأله‏ى فقر، بيكارى، تبعيض و فساد چيست؟---------
    ما به دوستان مجلس و ديگر مسؤولان توصيه مى‏كنيم به مسائل اساسى مردم بپردازند. من در صحبتهايى كه قبلاً عرض كردم، اين را گفتم. يكى از وسايل تشويق و اميد دادن به دشمن براى تهاجم و حمله، اين است كه ما به مشكلات جامعه نرسيم. بنابراين همه بايد در اين زمينه تلاش كنند.

    نظر شما درباره‏ى ارتباط محدود علمى و اقتصادى با امريكا - بغير از تسليم و زير سلطه رفتن - چيست؟---------
    به نظر ما ارتباط علمى با هر جامعه‏يى از جوامع علمى دنيا خوب است؛ البته در صورتى كه مستلزم حاشيه‏هاى مضرى نباشد. تماس علمى، فى نفسه بسيار خوب است و ارتباط اقتصادى هم همين‏طور است. شركتهاى گوناگونى در مراكز نفتى ما و در جاهاى ديگر مى‏آمدند و مى‏رفتند؛ حتّى شركتهاى اقتصادى امريكايى هم تا چند سال قبل مى‏آمدند نفت مى‏خريدند و يا كار مى‏كردند، تا اين‏كه خودشان اين تحريمها را شش، هفت سال پيش گذاشتند. از نظر ما ارتباط با شركتها و دستگاههاى علمى ايرادى ندارد. آنچه روى آن حساسيت داريم، دولت امريكاست، كه اين هم كاملاً يك منطق مستحكم و قوى دارد، كه مايلم در زمان ديگرى در جمعى مطرح شود؛ الان وقت آن نيست.

    چرا در يك جامعه‏ى اسلامى، افرادى روزبه ‏روز ميلياردر و افرادى فقيرتر می ‏شوند؟---------
    بله، اين اشكال وارد است. خود من يكى از كسانى هستم كه به اين مسأله ايراد دارم. البته اگر كسى از راه صحيح مى‏تواند ثروت جمع كند، هيچ‏كس به او اعتراضى ندارد؛ منتها اين‏كه كسانى باسرعت به ثروتهاى كذايى مى‏رسند، اصلاً از راه صحيح و جز با تقلب و روشهاى ممنوع و حرام امكان ندارد. منابع كشور محدود است. لازمه‏ى انباشته شدن ثروت حرام در يك‏جا، گود افتادن و خالى شدن كيسه‏ى عده‏يى ديگر در كنار آن است؛ همين‏كه اميرالمؤمنين فرمود:«ما رأيت نعمة موفورة الّا و فى جانبها حقّ مضيّع». اصلاً تمام تلاش ما اين است كه اين موضوع نباشد. تكيه‏ى ما روى مبارزه با مفاسد اقتصادى و قاچاق براى همين است. روى اين خيلى كار تبليغاتى نشده و نمى‏خواستيم هم بشود. بنده در يكى دو سال اخير تلاش مفصلى را براى وادار كردن دستگاهها - چه قضايى، چه اجرايى - به مبارزه‏ى با قاچاق شروع كرده‏ام. قاچاق، پديده‏ى عجيبى است و همين مفاسد از آن در مى‏آيد.

    چند وقتى است كه مشكل بدحجابى و ارائه‏ى فرهنگهاى غلط در دانشگاه‏ها دغدغه‏ى بسيج اين دانشگاه‏ها شده است. اگر قاطعيت را ملازمه‏ى كارمان كنيم، مطرود خواهيم شد. پيشنهاد حضرت‏عالى چيست؟---------
    قاطعيت يعنى چه؟ يعنى برخورد فيزيكى و جسمانى؟ اين‏كه درست نيست و ما اصلاً اين را توصيه نمى‏كنيم؛ اما گفتن و تذكر دادن، خوب است. چه اشكال دارد با اخلاقِ خوب تذكر بدهند؟ ديروز حديثى را براى جمعى مى‏خواندم كه آمر به معروف و ناهى از منكر بايد خودش به آنچه دارد امر و نهى مى‏كند، هم عالم باشد و هم عامل. «رفيق لمن يأمر و رفيق لمن ينهى»؛ با رفق و مدارا امر و نهى كند. امر و نهى، يعنى دستور دادن؛ بكن، نكن؛ غير از تمنا كردن است؛ اما همين را با رفق، مدارا و محبت - نه با خشونت - انجام دهد. به نظرم اين‏طورى بايد عمل شود.

    ما قصد داريم با شما ديدار خصوصى بكنيم؛ خواهشمنديم در اين مورد اقدام بفرماييد.---------
    اگر وقت داشته باشم، از ديدار خصوصى با دوستان استقبال مى‏كنم؛ منتها يك مقدار مشكل وقت دارم.


    با توجه به اهميت وحدت ميان كشورهاى اسلامى و نيز نزديكى هفته‏ى وحدت، نقش تقريب ميان مذاهب اسلامى را تا چه حد در جهت نيل به اهداف جمهورى اسلامى ضرورى مى‏دانيد؟---------
    تقريب را لازم و واجب و ضرورى و در جهت اهداف نظام اسلامى مى‏دانيم و معتقديم وحدت‏شكنى ضربه‏ى بزرگى نه فقط به ما، بلكه به كل امت اسلامى است.

    سؤالم كه شايد پرسش همه‏ى عزيزانى باشد كه در اين جلسه حضور دارند، اين است كه وظيفه‏ى ما در حال حاضر در همه‏ى عرصه‏ها چيست؟---------
    اين از آن سؤالهايى است كه يك كلمه است، اما جوابش خيلى طولانى است؛ منتها حُسن آن اين است كه من در خلال صحبتهاى امروز به بخشهاى مهمى از آن اشاره كردم؛ فكر مى‏كنم ديگر نياز به تكرار نباشد.
    با توجه به اين‏كه يكى از جنبه‏هاى تهاجم دشمن، تهاجم فرهنگى و فاسد كردن جوانان و بخصوص زنان و توجه دادن مردم به شهوات و نفسانيات است و در بسيارى از جوامع اسلامى، دشمنان ابتدا از اين طريق مردم را خلع سلاح كرده‏اند، و نيز با توجه به بحران كنونى حجاب در جامعه و حتّى در دانشگاهها، وظيفه‏ى مردم، بخصوص دانشجويان و تشكلهاى اسلامى در جامعه و در دانشگاهها چيست و راه حل، حكم و توصيه‏ى شما در اين مورد به تشكلهاى اسلامى چيست؟
    توصيه‏ى بنده معلوم است: حجاب را رعايت كنيد و اين لازم و واجب است. به برادر يا خواهرى كه اين نامه را نوشته‏اند، مى‏خواهم بگويم اين‏طور هم نيست كه شما مى‏گوييد زنهاى ما بى‏حجاب شده‏اند. ممكن است بعضى بگويند چشم شما به خواهرهايى افتاده كه همه حجاب دارند؛ نه، من گاهى به خيابان مى‏روم تا مخصوصاً وضع مردها و زنها را ببينم؛ البته با نگاه حلال و نه حرام. آن‏طور كه بعضى تصوير مى‏كنند، به نظر من نمى‏آيد. البته چرا، اشكالاتى وجود دارد؛ من هم از همه‏ى گوشه و كنارها با خبر نيستم. هرجا چنين وضعى وجود داشته باشد، راه آن نهى از منكر است.

    ما دانشجويان بنا به گفته‏ى امام حسين(ع) نماز را دوست داريم، ولى متأسفانه در دانشگاه علوم پزشكى نمازخانه نداريم.---------
    خيلى خوب است كه مسؤولان محترم دانشگاه علوم پزشكى به فكر نمازخانه باشند و به آن اهميت دهند.

    اميدوارم جواب سؤال من را بدهيد؛ اگر جوابى داشته باشيد. چرا در گذشته مسؤولان دانشگاه به فكر تعمير و بازسازى و خدمت به دانشجويان نبودند؛ اما به محض شنيدن خبر آمدن شما، به فكر خدمت به دانشجويان افتادند؟---------
    از اين برادر يا خواهرمان كه اين مطلب را نوشته‏اند، بايد تشكر كنم؛ چون مى‏بينم تقريباً همه همين مطلب در ذهنشان بوده است. اين را شما بدانيد؛ بنده هر جايى كه بناست براى بازديد بروم - البته من يادم نيست اين تذكر به اين‏جا داده شده يا نه - به دوستان و همكارانم گفته‏ام كه بگويند به خاطر رفتن من هيچ كارى نكنند. من به پادگانها، دانشگاهها و جاهاى مختلف مى‏روم و گفته‏ام براى رفتن من كارى نكنيد. اگر مى‏خواهيد خودتان كارى بكنيد، به روال طبيعى بكنيد؛ اما به‏خاطر آمدن من، هيچ كارى نكنيد. اگر چنين كارى شده باشد، من موافق نيستم. هر كارى براى دانشگاه لازم است، بايد انجام بگيرد؛ بنده كاملاً به اين مطلب اعتقاد دارم.

    همه‏ى مشكلات را به گردن نيروهاى خارجى (امريكاى بيچاره!) نيندازيد. رهبر كشور، خود بايد پاسخگوى مشكلات كشورش باشد، نه يك كشور بيگانه.---------
    كاملاً درست است. اولاً امريكا خيلى هم بيچاره نيست؛ آن‏چنان هم كه بعضى خيال مى‏كنند، باچاره نيست! يك چيز ميانه‏يى است. ما همه‏ى مشكلات را به گردن امريكا نمى‏اندازيم - مشكلات ما از خودمان است - منتها دشمن مى‏خواهد از اين مشكلات حداكثر استفاده را بكند و پدر كشور و ملت را دربياورد؛ اين را هم نگوييم؟! ما نمى‏گوييم اگر تورم هست، تقصير امريكاست؛ نه، اگر تورم و كاهش قدرت خريد و كمبود اشتغال هست، چه كسى گفته تقصير امريكاست؟ اين تقصير خود ماست، تقصير مسؤولان است؛ اما اگر اسم امريكا را مى‏آوريم، مى‏خواهيم بگوييم گرگى كمين گرفته و پشت خم كرده تا به شما حمله كند؛ از اين غافل نباشيد. به مسؤولان مى‏گوييم ضعفها را برطرف كنيد؛ به شما مى‏گوييم متوجه اين دشمن باشيد تا به شما حمله نكند. وقتى دزدى كمين كرده است، وقتى حيوان وحشى‏يى در كمين انسان است، وقتى دشمن سلطه‏گرى در كمين يك ملت است، يكى از وظايف اساسى و مهم مسؤولان و رهبرى كشور اين است كه به مردم بگويند توجه كنيد؛ و نيز كارهايى كه مى‏دانند جلوى آسيب دشمن را مى‏گيرد، به مردم بگويند و از آنها بخواهند؛ والّا نخير، ما مشكلات داخلى كشور را به گردن امريكا نمى‏اندازيم.
    اما اين‏كه رهبر بايد پاسخگوى مشكلات كشور باشد، البته همين‏طور است و شكى در اين نيست؛ قانون هم موازين پاسخگويى را مشخص كرده است. هر كس به هر اندازه كه حوزه‏ى اختيارات اوست، بايد پاسخگو باشد. البته مسؤوليت مديريت انقلاب با مديريت اجرايى كشور فرق دارد؛ اين را توجه داشته باشيد. رهبرى طبق قانون اساسى در كشور مسؤوليت اجرايى ندارد؛ جز در زمينه‏ى نيروهاى مسلح. مسؤوليت اجرايى به عهده‏ى قواى سه‏گانه است، منتها مديريت انقلاب - كه همان رهبرى باشد - مسؤوليت حفظ جهتگيرى انقلاب و نظام را دارد؛ بايد مواظب باشد انقلاب و نظام از آرمانها منحرف و منصرف نشود؛ فريب دشمن را نخورد و راه را عوضى نرود؛ اينها مسؤوليتهاى رهبرى است. مسؤوليت اجرايى به عهده‏ى مسؤولان اجرايى است و هر كس مسؤوليتى دارد، بايد طبق مسؤوليت خود عمل كند. رهبرى نمى‏آيد به وزارت اقتصاد يا بازرگانى بگويد اين‏طورى كن؛ يا به رئيس‏جمهور و فلان وزير و فلان قاضى بگويد آن‏طورى كن؛ اينها كارهايى است كه رهبرى نبايد وارد بشود؛ هم بر خلاف قانون است، هم بر خلاف حق و مصلحت. مملكت بايد طبق روال قانونى و با مسؤوليتهاى مشخص شده حركت كند؛ هر كس هم بر خلاف مسؤوليتش رفتار كرد، بالاخره تبعه، دنباله و نتيجه‏يى خواهد داشت كه با آن هم طبق قانون بايد رفتار كرد؛ بنابراين مطلب كاملاً روشن است.



    از آن‏جايى كه بيكارى يكى از مشغله‏هاى فكرى دانشجويان مقاطع مختلف است و همين امر خود باعث نااميدى و يأس در جوانان مى‏شود، آيا نظام فعلى در رفع اين مشكل برنامه‏يى دارد و آيا اين وضع خاتمه پيدا مى‏كند يا نه؟

    ---------

    بله، مسأله‏ى اشتغال يقيناً در دستور كار قرار دارد و جزو مسائل مهمِ مورد اهتمام دستگاهها هم هست و بنده با مسؤولان اجرايىِ اين كار در دولت جلسات متعددى داشته‏ام و آنها آمده‏اند و گزارش داده‏اند. كارهايى كه كرده‏اند، كارهايى كه بايد بكنند، نتايجى كه گرفته‏اند و اشكالاتى كه بر كارشان وارد بوده، در جلسات بحث شده‏است. مطمئناً يكى از مباحث مهم ما همين موضوع است.
    خواهشمندم به وضعيت خوابگاه‏ها بيشتر از اين رسيدگى شود. اى كاش در فرصتى كه پيش آمده، از خوابگاه‏ها هم بازديد مى‏كرديد تا ببينيد قشر عظيمى از دانشجويان اين دانشگاه - كه بيشتر آنها در مقايسه با ساير دانشجويان، موفق‏تر و متعهدترند - در چه شرايط بد و نامناسبى به تحصيل ادامه مى‏دهند.---------
    ان‏شاءاللَّه مسأله‏ى خوابگاه‏ها را با مسؤولان مربوط صحبت مى‏كنيم تا ببينيم چه كار بايد كرد.

    چرا بعضى از مسؤولان نسبت به مشكلات مردم بى‏تفاوت هستند؛ نظر حضرت‏عالى درباره‏ى وظيفه‏ى دانشجويان در اين خصوص چيست؟ آيا دانشجو بايد در مقابل بى‏عدالتى‏ها و عدم مساوات همچنان ساكت و بى‏تفاوت باشد يا خير؟---------
    درباره‏ى اين موضوع صحبت كرديم. بنده معتقد به اين نيستم كه دانشجويان بايد سكوت كنند و هيچ حرفى نزنند؛ به اين هم معتقد نيستم كه دانشجويان بايد از خودشان در وسط ميدان تحرك عملى نشان بدهند؛ بلكه معتقدم دانشجو در زمينه‏ى عدالتخواهى بايد اصل قضيه را مطالبه كند: جا انداختن فكر عدالتخواهى در ذهن مردم، در ذهن خانواده‏ها و در ذهن هر كسى كه در حوزه‏ى كار او قرار مى‏گيرد.

    على‏رغم اين‏كه تمامى اعضاى بسيج دانشجو هستند و با اختيار و علاقه در بسيج ثبت‏نام كرده‏اند، اما مسؤولان دانشگاهها نسبت به اين گروه سختگيرى مى‏كنند.---------
    نه، من فكر نمى‏كنم كه مناسب باشد نسبت به بسيج سختگيرى بشود. البته من حالا چند و چون اين قضيه را نمى‏دانم؛ بايد بعداً از رئيس محترم دانشگاه سؤال كنم، ببينم چنين چيزى اصلاً هست يا نه. در اين مملكت كسى با بسيج بد نيست. بسيج اين‏قدر به اين كشور خدمت كرده، كه كسى نمى‏تواند در مفيد بودن آن - بلكه ضرورت آن - ترديد كند. بسيج، يادگار امام است.

    در زمينه‏ى فضاى مسموم مطبوعات كشور، نظر خويش را بفرماييد.
    ----
    بالاخره مطبوعات، مطبوعاتند ديگر؛ يكى خوب است، يكى خوبتر است؛ يكى بد است، يك بدتر است؛ هر كدامى براى خودشان امتى دارند. به نظر من، راه برخورد با مطبوعات بد، توسعه‏ى مطبوعات خوب است. اگر زمينه‏ى مطبوعاتى در كشور، به شكل مفيد و مناسب پُر بشود، مطبوعات بد - آن چيزى كه شما اسمش را بد مى‏گذاريد؛ كه حالا نمى‏دانم ملاك بدى هم چيست؛ آن هم خودش يك بحث است - خيلى ميدان پيدا نخواهند كرد.


    بعد از انتخابات رياست جمهورى و حماسه‏ى حضور مردم در پاى صندوقهاى رأى، بعضى از اشخاص و مسؤولان، با تعابير مختلف، شكاف ايجاد مى‏كنند و از رئيس جمهور محبوب و محترم، در جهت منافع خود استفاده مى‏كنند.
    -----
    نه، رئيس جمهور كسى نيست كه بشود از او سوء استفاده كرد. رئيس جمهور، يك «رئيسِ جمهور» است؛ يك شخصيت برجسته، فاضل و آگاه. ايشان خط درستى را انتخاب كرده، و دارند در همان خط هم حركت مى‏كنند. ممكن است يك نفر هم براى خودش حرفى بزند، اما فكر نمى‏كنم كسى بتواند از رئيس جمهور سوء استفاده كند؛ ان‏شاءاللَّه.

    بزرگترين مشكل دانشگاههاى ما، جوّ جمود و تحجر در حوزه‏ى علم و فرهنگ ناب اسلامى است. به نظر شما اين جوّ جمود را چگونه مى‏توان از بين برد؟

    ------

    مطلب بسيار مهم و قابل توجهى است. البته من در اين‏كه اين بزرگترين مشكل ما باشد، ترديد دارم؛ اما بلاشك جمود و تحجر هرجا باشد، يك مشكل است، و راه از بين بردنش هم اين است كه شما - كه دانشجو هستيد - هرچه مى‏توانيد، به كيفيت فكرى خودتان در زمينه‏ى دانش و معرفت بيفزاييد. هر يك نفر از شما، وقتى كه اهل دانش، فرهنگ، فرزانگى، روشنفكرى و فرهيختگى است، مى‏تواند اين مفاهيم را در عمل گسترش بدهد؛ يعنى درست نقطه‏ى مقابل جو جمود و تحجر. اگر بخواهيم با جمود بجنگيم، جنگ با جمود اين‏طورى است؛ يعنى جنگ فرهنگى است. جنگ با جمود، جنگ شمشيرى نيست؛ چون از مقوله‏ى فرهنگ است. تحجر و جمود هم نوعى فرهنگ است؛ فرهنگ بسته است؛ بايستى با روشهاى فرهنگى با آن مقابله كرد. به نظر من، دانشجويان مى‏توانند در اين زمينه مؤثر باشند.

    اگر امكان داشته باشد، مشكلات خانواده‏هاى شاهد - مخصوصاً دانشجويان شاهد - مورد گفتگو و بررسى قرار گيرد. اميدواريم با اين درخواست ما موافقت شود.
    -------
    من نمى‏دانم، آيا پيشنهاد مى‏شود كه من با دانشجويان شاهد صحبت كنم، يا يك نفر را معين كنم صحبت كند؟ عيبى ندارد، اين مشكل را بررسى مى‏كنيم. گرچه ما با ساز و برگ دفترى به اين‏جا نيامده‏ايم، اما يكى از شما آقايان اين را يادداشت كنيد، تا بعد من به دفتر بدهم كه دنبال كنند. اين كاغذ را هم كنار بگذاريد، تا بعد رسيدگى بشود.

    چگونه مى‏توان از خط فكرىِ ناب ولايت در مسايل روزمره و جارى به صورت واضح مطلع شد، تا افراد نتوانند نظرات حضرتعالى را مثلاً خلاف وانمود كنند؟
    --------
    من آنچه كه در سخنرانيها بيان مى‏كنم، لبّ نظرات من است. اساسيترين نظراتم همانهايى است كه شما در سخنرانيها از من مى‏شنويد. هيچ نظرى درباره‏ى مسايل جارى كشور و مسايل اسلام و مسلمين و مسايل اجتماعى وجود ندارد كه من آن را درگوشى به كسى بگويم و نشود آن را در علن گفت. نظرات من، نظراتى شفاف و روشن است، كه در خطبه‏ى نماز جمعه و در سخنرانى با گروههاى مختلف، شما اينها را مى‏شنويد.

    مگر در قرآن عزيز ما نيامده است كه انسان آزاد آفريده شده، و بزرگترين آزادى، آزادى خواندن و نوشتن است؟ پس چرا در جمهورى اسلامى، اين حق را از ما گرفته‏اند؟
    ---------
    من نمى‏دانم چه كسى اين حق را گرفته است؛ هر كس گرفته، به من معرفيش كنيد، تا من بروم حقتان را از او بگيرم و به شما بدهم! حقيقت اين است كه شما جوانان، دوره‏ى قبل از انقلاب را در اين كشور نديده‏ايد؛ و بسيارى از كشورهاى دنيا را هم نديده‏ايد. امروز خوشبختانه در ايران، آزادى فكر كردن و فكر را بيان كردن، در دنيا كم‏نظير است. البته من نمى‏خواهم بگويم كه اسلام اين آزادى را بدون قيد و شرط داده است؛ نه، اين‏طور نيست. محدوديتهايى در همين زمينه وجود دارد، كه در قوانين ما هم آن محدوديتها پيش‏بينى شده است؛ كه شايد آنچه محصول همه‏ى اينهاست، با همان معارف قرآنى كه شما ذكر كرديد، منطبق است. اما آنچه كه امروز محصول همه‏ى اينهاست، آزادى است، و خوشبختانه وجود دارد؛ خيلى هم خوب است. اين وضعى هم كه الان شما مى‏بينيد من و شما اين‏جا نشسته‏ايم، و شما مى‏گوييد و من حرف شما را مى‏خوانم، اين هم جزو چيزهاى كم‏نظير در دنياست. من از اين‏كه وضع در كشور ما، از جهات انسانى و احترام به شخصيت و هويت انسانى، آن‏چنان خوب باشد كه توقعات بالاترى را بيافريند، خوشحال مى‏شوم؛ مانعى هم ندارد؛ اما بدانيد كه اگر شماها به جاهاى ديگر - كشورهاى مشابه ما، با سوابقى كه شبيه هم داشته باشيم - برويد و در زمينه‏ى مسايل مربوط به آزادى نگاه كنيد، خواهيد ديد كه از اين جهت، خوشبختانه هيچ‏جا نظير ايران نيست.

    در مورد ازدواج جوانان دانشجو چه فكرى كرده‏ايد؟
    ----------
    لبته اين سؤال مهمى است. من به هيچ‏وجه اين سؤال را شوخى نمى‏گيرم؛ واقعاً سؤال مهمى است، و به نظر من يكى از كارهايى است كه مسؤولان مربوطه بايد به آن توجه كنند. ما در اين زمينه‏ها - هم در مورد ازدواج جوانان، و هم در مورد لوازمى كه ازدواج دارد - سفارشهاى زيادى هم به مسؤولان دولتى كرده‏ايم؛ از جمله مسأله‏ى مسكن، كه من مدتهاست به وزارت مسكن سفارش كرده‏ام. آنها دارند اقدامهايى هم مى‏كنند؛ ساخت مسكنهاى موقت اجاره‏يى، براى زوجهاى تازه ازدواج كرده. اميدواريم كه اين مقدمات فراهم بشود و ان‏شاءاللَّه مشكل ازدواج به شكلى حل گردد. در اين قضيه، بالاخره حق با شماست.

    تكليف نيروهاى علمى تازه جذب شده به اعضاى هيأت علمى دانشگاه در خصوص كمك به اسلامى كردن دانشگاهها چيست؟
    -----------
    مسأله‏ى اسلامى كردن دانشگاهها، در برنامه‏ى شوراى عالى انقلاب فرهنگى است؛ كه برايش برنامه‏هايى دارند، كارهايى دارند انجام مى‏دهند، و در زمينهاى مختلف آن را ريز كرده‏اند. در اين جهت، نيروى تازه جذب شده و نيروى قديمى، فرقى نمى‏كند؛ گمان نمى‏كنم تفاوتى داشته باشد. به‏هرحال، در روش اين كار، من هيچ دخالتى نمى‏كنم و نكرده‏ام. روش، مربوط به مسؤولان دانشگاهها و اعضاى برجسته‏ى شوراى عالى انقلاب فرهنگى است؛ آنها بايد تصميم بگيرند. من ايده را مطرح كردم و از آنها مطالبه كردم و مطالبه هم خواهم كرد؛ و اگر دانشگاهها اسلامى شده، فهميده بشود و معلوم گردد كه من چه خواستم و چه گفتم. فكر نمى‏كنم حتّى يك نفر در دانشگاهها باشد كه ضرورت و خوب بودن و مفيد بودن آن را احساس نكند. بنابراين، همه تكليف دارند كه در اين زمينه كار كنند. البته من هم مى‏توانم اين را احساس بكنم كه منظور از اسلامى شدن دانشگاهها، هميشه و همه جا و نزد همه درست فهميده نشده باشد. بعضيها آن را خيلى محدود، كوچك و ضعيف فهميده‏اند. مقصود، يك مسأله‏ى خيلى والاتر از اين حرفهاست.

    با توجه به امكانات ناچيز در بخش تحصيلات تكميلى، آيا امكان پيشرفت در عرصه‏ى علمى و رسيدن به جايگاه لازم وجود دارد؟
    ------------
    من از امكاناتى كه در دانشگاهها هست، درست مطلع نيستم؛ ليكن مطلعم كه تصميم دولت، بر توسعه‏ى امكانت تحصيلى و تحقيقى دانشجويان است. ممكن است در دانشگاهى، به خاطر كمبودهايى كه دولت از لحاظ بودجه و مشكلات درآمدى دارد، موقتاً نقصهايى وجود داشته باشد؛ ليكن تصميم قطعى و عزم دولت بر اين است كه اين مشكلات را برطرف كند.

    سرعت پيشرفت علمى را در ايران بيشتر مى‏دانيد، يا در امريكا؟
    -------------
    اين سؤال خيلى عجيبى است. امريكاييها سالهاى متمادى است كه در زمينه‏هاى علمى دارند تلاش مى‏كنند. در آن سالهايى كه امريكاييها در زمينه‏هاى علمى، آزادانه با امكانات ملى خودشان و امكاناتى كه از كشورهاى ديگر به غارت مى‏بردند، دانشمند تربيت مى‏كردند و پيشرفت علمى مى‏نمودند، ملت ما در زير يوغ رژيمى بوده كه با ايجاد اختناق، با وابستگى، با فساد سياسى، با فساد اخلاقى، اجازه نمى‏داده كه دانشمند ايرانى حتّى فكر كند. توقع داريد ما در اين شرايط، در حد امريكا و پابه‏پاى امريكا پيش برويم؛ اين توقعى زيادى است.
    من اين را شايد بار ديگرى هم گفته باشم كه اين جتهاى جنگنده‏يى كه در زمان رژيم گذشته از امريكا خريدارى كرده بودند، اگر در قطعه‏يى از آنها - كه هر قطعه، گاهى خودش متشكل از دهها قطعه است - عيبى پيدا مى‏شد؛ يعنى يك قطعه‏ى ريز در يك مجموعه‏ى قطعه، اشكال پيدا كرده بود، امريكاييها اصلاً اجازه نمى‏دادند كه عناصر فنى نيروى هوايى ما، اين قطعه‏ى بزرگ را باز كنند و عيب آن را پيدا كنند و آن قطعه‏ى ريز را عوض نمايند! فقط قطعه‏ى درسته - كه گاهى متشكل از دهها و گاهى صدها قطعه بود - سوار هواپيما مى‏شد، به امريكا مى‏رفت، عوض مى‏شد و برمى‏گشت! اين‏طورى رفتار مى‏كردند. نه تعداد دانشجو، نه كيفيت تحصيلى، نه ميدان كار، نه روحيه‏ى پرورش و تحقيق و آموزش و پژوهش، در كشور وجود نداشت. در آن شرايط، شما توقع داريد كه ملت ايران پيشرفتى كرده باشد؟
    ما نوزده سال است كه شروع كرده‏ايم. در اين نوزده سال، مشكلات اول انقلاب و وقايع همين دانشگاه و حضور گروهكهاى مسلح و دوره‏ى جنگ را داشته‏ايم. من يادم نمى‏رود، بد نيست اين خاطره را براى شماها نقل كنم. من از اين مسجد خاطره‏هاى زيادى دارم؛ هم از پيش از انقلاب، هم از دوره‏هاى مختلف انقلاب. سال 58، من در يكى از روزهاى هفته - فكر مى‏كنم يكشنبه يا دوشنبه - به همين مسجد مى‏آمدم و نماز ظهر مى‏خواندم. دانشجويان جمع مى‏شدند، به سؤالات پاسخ مى‏دادم و برايشان سخنرانى مى‏كردم. در همان سال، اين دانشگاه تهران، سنگر گروهكهاى مسلحى شده بود كه تحت عناوين و اسمهاى گوناگون، با ژ - 3 و كلاشينكف، از داخل دانشگاه به جان مردم بيرون دانشگاه و به جان دانشجويان مسلمان افتاده بودند! يكى از روزها كه در دانشگاه بشدت درگيرى حقيقى وجود داشت، من طبق معمول، اول ظهر به اين‏جا آمدم. وقتى وارد دانشگاه مى‏شدم، چند نفر دانشجو آمدند گفتند امروز خطرناك است؛ اين‏جا نياييد. من گفتم نه، برنامه‏ام را تعطيل نمى‏كنم؛ آمدم. دانشگاه خلوت بود، هيچ كس تقريباً نبود، خيلى تك و توك آدم ديده مى‏شد؛ چون وضع خطرناكى بود. از آن مسيرى كه مى‏آمديم، دانشجويان به مسجد آمدند. شايد آن روز ده نفر در مسجد جمع نشده بودند؛ همه فرار كرده بودند. به نظرم يك نماز خوانديم و رفتيم؛ يعنى ما هم در حقيقت قدرى ترسيديم. متعاقب آن، مدتى دانشگاه تعطيل شد. شايد حدود يك سال، دانشگاه در كشور ما تعطيل بود. ببينيد، اين نوزده سال، چنين دوره‏هايى در آن بوده است؛ دوران درگيريها، دوران درس نخواندن، دوران تظاهرات و اعتصابهايى كه هر روز بر دانشگاه تحميل مى‏شد. اثر اينها چيست؟ وقتى كه دانشجو را از درس خواندن وا بدارند، شما دلتان مى‏خواهد شكوفايى علمى مثل برق در محيط علمى كشور به وجود بيايد؟ بعد هم كه جنگ تحميلى و مشكلات آن بود. البته دانشگاهها باز شده بود، كلاسها برقرار شده بود؛ اما كشور مشغول جنگ بود. ما در حقيقت اگر بخواهيم اين نوزده سال را غربال كنيم، ده سال از آن در نمى‏آيد. در واقع بعد از پايان جنگ، ما توانستيم به دانشگاه رسيدگى كنيم.
    نه، سرعت پيشرفت علمى ده‏ساله‏ى ما، به قدر سرعت علمى دويست‏ساله‏ى امريكا نيست؛ اما من مى‏خواهم به شما اين را بگويم كه دانشجوى ايرانى، با هوشمنديش، با ايمانش، با احساس استقلالش، با احساس عزتى كه امروز در ملت ايران و بخصوص در جوانان و دانشجويان ما هست، اگر سى سال كار بكند، اميد هست كه به قدر صد سال ديگران پيشرفت بكند.

    بهترين شيوه‏ى برخورد با منكرات چيست؟
    --------------
    بستگى به اين دارد كه چه كسى بخواهد برخورد بكند. اگر شما بخواهيد برخورد كنيد، «زبان» است. شما به غير از زبان، هيچ تكليف ديگرى نداريد. نهى از منكر براى مردم، فقط زبانى است. البته براى حكومت، اين‏طور نيست. اگر منكر بزرگى باشد، برخورد حكومت احياناً ممكن است برخورد قانونى و خشن هم باشد؛ ليكن نهى از منكر و امر به معروفى كه در شرع مقدس اسلام هست، زبان است؛ «انّما هى اللسان».
    تعجب نكنيد، من به شما عرض مى‏كنم كه تأثير امر و نهى زبانى - اگر انجام بگيرد - از تأثير مشت پولادين حكومتها بيشتر است. من چند سال است كه گفته‏ام امر به معروف و نهى از منكر. البته عده‏يى اين كار را مى‏كنند؛ اما همه نمى‏كنند. همه تجربه نمى‏كنند، مى‏گويند آقا چرا اثر نمى‏كند؛ تجربه كنيد. منكرى را كه ديديد، با زبان تذكر دهيد. اصلاً لازم هم نيست زبان گزنده باشد و يا شما براى رفع آن منكر، سخنرانى بكنيد؛ يك كلمه بگوييد: آقا! خانم! برادر! اين منكر است. شما بگوييد، نفر دوم بگويد، نفر سوم بگويد، نفر دهم بگويد، نفر پنجاهم بگويد؛ كى مى‏تواند منكر را ادامه بدهد؟
    البته به شما بگويم عزيزان من! منكر را بايد بشناسيد. چيزهايى ممكن است به نظر بعضى منكر بيايد؛ در حالى كه منكر نباشد. بايد معروف و منكر را بشناسيد. واقعاً بايد بدانيد اين منكر است. بعضى گفته‏اند كه بايد احتمال تأثير وجود داشته باشد. من مى‏گويم احتمال تأثير همه جا قطعى است؛ مگر در نزد حكومتهاى قلدر، قدرتمندها و سلاطين. آنهايند كه البته حرف حساب به گوششان فرو نمى‏رود و اثر نمى‏كند؛ اما براى مردم چرا. براى مردم، حرف اثر دارد. بنابراين، پاسخ من اين شد كه بهترين روش براى شما كه از من سؤال كرديد، «زبان» است.

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 13:25  توسط کیوان گیتی نژاد   |